www.shariaty.com

درباره من  /   تماس با من    نوشته ها ي من    كارهاي صوتي    كارهاي  تصويري       عكس ها     توليدات     پشتيباني   Youtub          

صفحه ويژه افسانه

نجوم

ا دبيات

تاريخ

فلسفه

رايانه

گزيده هاي تصويري

روان شناسي

طبيعت و حيوانات

علوم و فناوري

عكس

گوناگون

 فهرست مطالب جديد

داستانهاي كوتاه

سخنان كوتاه

كتابخانه      

بايگاني (آرشيو )       

فيلمهاي مستند علمي

 

دروغ      زشت ترين  زشتي ها

 

 

          داريوش   پادشاه مقتدر  هخامنشي   در نيايش  معروف خود  از اهورامزدا ميخواهد كه  سرزمين ايران را از خشك سالي و دروغ محفوظ دارد .  از آنجا كه به هيچ وجه معقول نيست و ديده نشده است كه كسي براي چيزي دعا كند كه وجود نداشته باشد . مثلا هيچگاه ما دعا نميكنيم كه خدا يا ما را از شر قورباغه هاي پرنده نجات ده . چرا كه مشكلي به نام قورباغه هاي پرنده برايمان وجود ندارد  كه براي رفعش دعا كنيم .   پس  ميتوان چنين برداشت كرد كه سرزمين ما از همان 2500 سال قبل نيز به آفت اين بلا دچار بوده است .

و افسوس كه اين ناپسند ترين و زشت ترين كار ممكن  رايج ترين و عادي ترين پديده اي است كه ميشناسيم .

دروغ سرچشمه همه زشتي ها  و خطاهاي ممكن است . باور نداريد ، امتحان كنيد . براي گسترش نيكي ها ، فقط كافي است تصميم بگيريم دروغ نگوييم . همه چيز خود به خود درست ميشود . تقريبا خطايي نيست كه بتوانيم انجام دهيم ، اگر نخواهيم آن را به دروغي بپوشانيم .

         ميگويند به كسي كه همه نوع اعمال زشتي انجام ميداد گفتند فقط دروغ نگو .

شبي  او كه  تنها يكي از كارهاي زشتش  دزدي بود از خانه بيرون آمد تا به  دزدي بپردازد .  كنار در منزلي ايستاده بود كه يكي از او پرسيد اينجا چه ميخواهي ؟  و او كه قرار بود دروغ نگويد  مجبور شد  اين شغل شريف را كنار بگذارد . شبي ديگر  براي خوش گذراني ميخواست از منزل خارج شود كه همسرش پرسيد كجا ميروي ؟  و اوكه تعهد كرده بود دروغ نگويد  مجبور شد به خانه باز گردد . خلاصه هر كار خلافي كه قبلا انجام ميداد را فقط به واسطه اينكه عهد كرده بود دروغ نگويد  كنار گذاشت .

          يادم مي آيد مدتي قبل همسايه اي داشتيم كه مرد خوب و درستي بود .  او  در تمام مدت  ماه رمضان  در خانه ميماند  و به سر كار نميرفت .  يك بار از او علت اين كارش  را  پرسيدم . گفت  كار من در بازار فقط با دروغ ميگذرد ! و چون در اين يك ماه نميخواهم دروغ بگويم  ناچار سر كار نميروم .

داستان ديگري نيز وجود دارد  كه در نكوهش شراب خواري آمده است . اين داستان بيان ميكند كه به شخصي گفتند مادرت را بكش يا  اموالش را بدزد و يا شراب بخور .  زشتي دو كار اول بحدي سنگين بود كه قادر به انجامش نبود . لذا پذيرفت كه شراب بخورد .   شراب خورد و سپس  هم مادرش را كشت و هم اموالش را برد .  راستش من فكر ميكنم   دروغ  نيز  اگر در اين زمينه بسيار بدتر از شراب عمل نكند  حداقل همينگونه خواهد بود .

 

راستي ما چطور ؟   آيا ميتوانيم دروغ نگوييم ؟ 

 

زنگ تلفن . . . .    بگو من نيستم !        

 

 

دوستي تعريف ميكرد كه در يك كشور خارجي يك راهنما استخدام كرده بود تا او را در انجام كارهاي بازرگاني كمك كند .  روزي قرار بود ساعت 9 به ديدن فردي بروند . در راه به راهنماي خود ميگويد كه برويم اين مغازه  را ببينيم و بعد برويم . اين كار باعث ميشود كه يك ساعت دير تر به قرار ميرسند . آن كسي كه منتظرشان بود علت تاخير را ميپرسد و دوست ايراني ما ميگويد  ترافيك خيلي سنگين بود !  مرد راهنما كه در استخدام اين دوست ايراني ما نيز بوده و از او حقوق ميگيرد ، در اعتراض ميگويد "    نه   چرا دروغ ميگوييد  ما سر راه به يك مغازه رفتيم و خريد كرديم " .  دوست من تعريف ميكرد كه با اين حرف راهنما غرق در خجالت ميشود و بعد به راهنما ميگويد  تو از من حقوق ميگيري  و عليه من حرف ميزني ؟   مرد راهنما ميگويد   شما دروغ گفتيد  و من براي دروغ گفتن از شما حقوق نميگيرم .

 

اما افسوس كه  دروغ گفتن و دروغ شنيدن  براي ما بديهي ترين امري است كه ميشناسيم .

 

مظفر شريعتي

خرداد 85

 

باز گشت به صفحه اصلي