www.shariaty.com

www.mozaffarshariaty.com

پایگاه علمی ، ادبی و فرهنگی مظفر شریعتی

 

 

 

 

دروغ     زشت ترين  زشتي ها   و عادی ترین  عادت ما ایرانی ها !

 

 

          داريوش   پادشاه مقتدر  هخامنشي   در نيايش  معروف خود  از اهورامزدا ميخواهد كه  سرزمين ايران را از خشك سالي و دروغ محفوظ دارد .  از آنجا كه به هيچ وجه معقول نيست و ديده نشده است كه كسي براي چيزي دعا كند كه وجود نداشته باشد ! مثلا هيچگاه ما دعا نميكنيم كه خدا يا ما را از شر قورباغه هاي پرنده نجات بده . چرا كه مشكلي به نام قورباغه هاي پرنده برايمان وجود ندارد   كه براي رفعش دعا كنيم .   پس  ميتوان چنين برداشت كرد كه سرزمين ما از همان 2500 سال قبل نيز به آفت اين بلا دچار بوده است !

و افسوس كه اين ناپسند ترين و زشت ترين كار ممكن ، رايج ترين و عادي و بديهي ترين  پديده اي است كه ما  ایرانیان عزیز  ميشناسيم .

دروغ سرچشمه همه زشتي ها  و خطاهاي ممكن است . باور نداريد ، امتحان كنيد . براي گسترش نيكي ها ، فقط  و فقط كافي است تصميم بگيريم دروغ نگوييم . همه چيز خود به خود درست ميشود . تقريبا خطايي نيست كه بتوانيم انجام دهيم ، اگر نخواهيم آن را به دروغي بپوشانيم . قطعا این داستان معروف را شنیده اید که  فردي بود كه همه نوع عمل زشت و جنايت و دزدي را مرتكب ميشد  موافقت كرد تا  تنها يكي از كارهاي زشتش را ترك كند . و انتظار داشت كه فورا از او خواسته شود كه ديگر جنايت نكد . اما  از او خواسته شد  كه فقط دروغ گفتن را ترك كند . آن مرد خنده اش گرفت كه در انبوه آنهمه زشتي و پليدي و جنايت  تنها از او ميخواهند كه دروغ نگويد .  اما به هر حال  پذيرفت .  همان شب  او كه  تنها يكي از كارهاي زشتش  دزدي بود از خانه بيرون آمد تا مطابق معمول  به  دزدي بپردازد .  كنار ديوار  خانه اي  ايستاده بود كه يكي از او پرسيد اينجا چه ميخواهي ؟ ! و او كه قرار گذاشته بود  دروغ نگويد  مجبور شد  اين شغل شريف يعني دزدي  را كنار بگذارد . شبي ديگر  براي خوش گذراني ميخواست از منزل خارج شود كه همسرش پرسيد كجا ميروي ؟ ! و اوكه تعهد كرده بود دروغ نگويد باز   مجبور شد به خانه باز گردد . خلاصه هر كار خلافي كه قبلا انجام ميداد را فقط به واسطه اينكه عهد كرده بود دروغ نگويد  كنار گذاشت .

          يادم مي آيد مدتي قبل همسايه اي داشتيم كه مرد خوب و درستي بود .  او  در تمام مدت  ماه رمضان  در خانه ميماند  و به سر كار نميرفت .  يك بار از او علت اين كارش  را  پرسيدم . گفت  كار من در بازار فقط با دروغ ميگذرد ! و چون در اين يك ماه نميخواهم دروغ بگويم  ناچار سر كار نميروم .

 

راستي ما چطور ؟     همه ما  !    آيا ميتوانيم دروغ نگوييم  ؟ آيا تعارف هاي رايج ما ايرانيان كه به آن افتخار هم ميكنيم ! دروغ هايي بس  آشكار نيستند   .   

فقط يك بار  چند دقيقه به دروغ هايي كه  در طول روز ميگوييم  دقت كنيم   بسياري از آنها  بقدري برايمان  بديهي و  روزمره شده اند   كه  حتي  نميخواهيم و يا نميتوانيم  بپذيريم  كه دروغ  هستند ! و آنها را عادتهاي فرهنگي خوب خود نيز  ميدانيم !! ( بگو من نیستم ! ) و البته از اين عادتهاي فرهنگي  ما بسيار در كوله پشتي فرهنگي خود داريم .  یکی دیگر  از نمونه های بسیار زشت آنها فرهنگ  رشوه دادن ما میباشد . ما حتي  براي  اجابت آرزو ها و دعاهایمان  و  یا آمرزش  خود و مردگان خود نيز  رشوه میدهیم !  و میخواهیم همه چیز و همه کس و همه نیازهایمان را  بخریم  !  حتي مهمان نوازي ما و اينكه بهترين اتاق و لوازم و امكانات  خانه را براي مهمان در نظر ميگيريم نيز بيشتر  ريشه در ريا كاري ما دارد  تا مهماندوستي .  در سلام و عليك كردن و معاشرت  با مردم هم آنچه را كه در نظر ميگيريم   موقعيت اجتماعي آن فرد و منافعي است  كه ممكن است  از آن ناحيه متوجه ما شود  براي همين تا كمر جلوي صاحبان مقام و موقعيت  خم ميشويم  و در مقابل  با نهایت ظلم و ستم با زیر دستان خود رفتار میکنیم  .  باقي خصوصيات را خودتان  پيدا كنيد    البته كار آساني نيست   . و از آن هزار بار دشوارتر  تغيير  آنهاست   اگر باور نمیکنید   فقط  همين فردا  سعی کنید  دروغ نگویید!

 

 

دوستي تعريف ميكرد كه در يك كشور خارجي ( ايتاليا ) يك راهنما استخدام كرده بود تا او را در انجام كارهاي بازرگاني كمك كند .  روزي قرار بود ساعت 9 به ديدن فردي بروند . در راه به راهنماي خود ميگويد كه برويم اين مغازه  را ببينيم و بعد برويم .  راهنما تذكر ميدهد كه در اين صورت دير به قرار خواهند رسيد  اما او توجه نميكند .  و سرانجام  يك ساعت دير تر به قرار ميرسند . آن كسي كه منتظرشان بود علت تاخير را ميپرسد و دوست ايراني ما با حالتي حق به جانب ميگويد  ترافيك خيلي سنگين بود !  مرد راهنما كه در استخدام اين دوست ايراني ما نيز بوده و از او حقوق ميگيرد ، در اعتراض ميگويد "    نه   چرا دروغ ميگوييد  ما سر راه به يك مغازه رفتيم و خريد كرديم " .  دوست من تعريف ميكرد كه با اين حرف راهنما ،  غرق در خجالت ميشود و بعد به راهنما ميگويد  تو از من حقوق ميگيري  و عليه من حرف ميزني ؟   مرد راهنما ميگويد  "  شما دروغ گفتيد  و من براي دروغ گفتن از شما حقوق نميگيرم ".

 

اما افسوس كه  دروغ گفتن و دروغ شنيدن  براي ما بديهي ترين امري است كه ميشناسيم .

 

مظفر شريعتي

خرداد 85

 

 

 

1-      در صورت تمايل به آشنا شدن با برخي خصوصيات ديگر ما ايراني ها  و اگر طاقتش  را داريد   اين دو گزيده را هم بخوانيد :

 

گزيده اي از كتاب  جامعه شناسي خودماني  نوشته حسن نراقي چاپ نهم 1383  نشر اختران

 

گزيده اي از كتاب  خلقيات ما ايرانيان   نوشته  محمد علي جمال زاده

 

 

 

بازگشت  به صفحه اصلی