اسم من مظفر
شريعتي است .
من 54 سال
دارم . زماني
كه بيست سال
داشتم
بجز كتابهاي
درسي و فني
حدود صد جلد
كتاب در زمينه
هاي مختلف
مطالعه كرده
بودم و
تصور
ميكردم ديگر
خيلي چيزها را
با قاطعيت
ميدانم . و دلم
براي آناني كه
دانسته هاي
مرا نميدانستند خيلي
ميسوخت .
اكنون بيش
از سي سال از
آن زمان گذشته
است و من صد ها
جلد كتاب ديگر
خوانده ام و
هزاران ساعت به سخن
ها و انديشه
هاي مختلف گوش
فرا داده ام . اما به
اين نتيجه رسيده
ام كه عمري را
در ناداني
گذراندم و هيچ
چيزي نيز
نميدانستم و
هنوز هم نميدانم .بايد
صدها جلد كتاب
ديگر بخوانم
و
هزاران ساعت ديگر به
سخنان جديد
گوش فرا دهم .
تشنه دانستن نا
دانسته هايم هستم .
هر سخن و مطلب
جديدي را حتي
اگر همه
باورهاي
امروزم را نيز
به چالش بگيرد
با نهايت
علاقه
و احترام گوش
كرده و يا
ميخوانم و در
باره اش مي
انديشم . چرا
كه تغيير
باورهاي
گذشته ام دليل
قاطع اين است
كه باورهاي
امروزم نيز
ميتوانند بكلي
نادرست و يا
تنها گوشه اي
ديگر از حقايق
باشند . به همين جهت هنوز
هم نميدانم
حقيقت چيست و
راه درست كدام
است . اما
آموخته ام كه چه
چيزهايي
حقيقت نيستند
.
و اين
را نيز ميدانم
كه ا گرچه
تحولات
فكري در
افراد واجد
شرايط
مانند حركت
رود
آب
ميتواند
سريع بوده و
يك فرد در طول
زندگي خود تحولات
سريعي را
بگذراند .اما
همين تحولات در
جوامع
واجد شرايط نيز چون
حركت رودهاي يخي
كند هستند و
طولاني. و
آنچه ممكن است
در يك فرد و در
طول چند دهه
زندگي رخ دهد . در يك
اجتماع گاه به
صدها و هزاران
سال
زمان نياز
خواهد داشت . و به همين
جهت نيز
ميپندارم
افرادي كه در
ذهن چون رود
حركت ميكنند .
سرنوشتي جز دور
ماندن از
جامعه خود
نخواهند
داشت . و البته
باور
نيز كرده ام
كه پله هاي
آگاهي
تا بينهايت ادامه
خواهند داشت و
در هر پله اي
از آن كه قرار
بگيريم
نسبت به پله هاي
بعدي نادان و
يا كم
دان
هستيم و از
هر زنجيري از
جهل
كه خود را
برهانيم در بند
بيشمار زنجيرهاي ديگري
همچنان
اسير مانده
ايم . اما
زندگي نيز
يعني تلاش ما براي
پيمودن پله
هاي ترقي - فكري –
و گسستن اين
زنجيرها در حد امكان و در حد
روز .
باور
دارم كه اسكلت
فكري
اغلب ما
انسانها در
ده تا 20 سال اول
زندگي
و در
محيط خانواده
و اجتماعي كه در
آن قرار داريم
و خارج از
كنترل ما ساخته
ميشود( طاس
زندگي )
.
واغلب ما
انسانها نيز
گرايش شگفت
انگيزي
به جهل و
خرافات داريم
، نيرويي كه
براي پيروزي
به هزاران
سلاح هولناك
نيز مجهز است . حال
آنكه منطق و
خرد جز تن
عريان خود
چيزي در دست
ندارد . گرايش
به جهل و
خرافات آنچنان شديد
است كه گاه
چون غريضه جنسي
انسان با جهل
و خرافات نيز
به اوج لذت و
رضايت از خويش
ميرسد ! .
ليكن
معدودي نيز كه
جسارت فكر
كردن بر خلاف
آموخته هاي
رايج و
وراثتي
را دارند به
اين توانايي
دست مي يابند كه اسكلت
و چهار چوب افكار و
باورهايشان را نيز
تغيير داده و
چه بسا
بتوانند از غار
افلاطون نيز
خارج شوند . و
البته همه نيز
ميدانيم كه
پيشرفت بشر در
همه زمينه ها نيز
مديون
همين
تعداد معدود انسان
هايي بوده است
كه قادر
بوده اند به
پديده ها از
زاويه ديگري
بنگرند . و از يكي از
پوسته اي كه
در آن قرار
گرفته اند
خارج شده و دنيا
را از خارج از
آن پوسته
ببينند . و
البته
همين افراد
نيز گاه
نتوانسته اند
از برخي نيروي هاي
جاذبه مهيب
باور هاي
اوليه و پيش
فرض ذهن خود
بگريزند از جمله
آلبرت
انشتين
نابغه
فيزيك
و رياضي و كسي
كه ديد انسان
را نسبت به
جهان تغيير
داد ،
وقتي در محاسبات
رياضي
و معجزه گونه
خود به اين نتيجه
رسيد كه جهان
در حال گسترش
است از
آنجا كه اين
امر يعني
گسترش جهان با
پيش فرض ذهني
او
موافق نبود ، عاملي
را در فرمول
رياضي خود جا
داد تا
بر مبناي اين
فرمول
از گسترش
جهان جلو گيري
كند
اما وقتي كه
تحقيقات هابل
نشان داد كه
جهان به راستي
در حال گسترش
است ،
انشتين از اين
اقدام خود به عنوان
بزرگترين
اشتباه خود
ياد كرد . براستي
كه گرچه كشف
حقيقت بسيار
دشوار است ،
اما دشوار تر
از آن
پذيرش آن است
. گاهي
مي انديشم كه
اگر قدرت ذهني
و هوش انسان فقط كمي
بيشتر از اين
بود .
همانگونه كه در
برخي جهش ها و در
افراد نابغه
مشاهده ميشود . چه
بسا
آنچه بشر تا
كنون در طول
دهها
هزار سال بدان
رسيده است را
تنها در چند
نسل
در مي يافت . در
زندگي گاه
كودكاني را
ديده ام كه در هشت
يا ده سالگي به چيز
هايي خنديده اند كه
متفكران و تحصيلكرده
هاي سالمند
بسياري هنوز
هم
توان درك و
تشخيص آنها را
نيافته اند . (
داستان خياط
در مجموعه در فراق
يار ) . دانشمندان
كشف كرده اند
كه انسان پس
از آنكه توانست
با سنگ
،ابزاري
براي شكار
بسازد
كه اين عمل
خود
نشانه قدرت هوش و مغز
او بود . تا
مدت يك ميليون
سال
هيچگونه
تغيير ديگري
در آن ايجاد
نكرد و در طي
اين يك ميليون
سال
به هيچ
پيشرفت ديگري دست
نيافت !
- اطلاعات
بيشتر در فيلم حيات
و
تكامل و نوشته
تكميلي آن )
آري
همه ما
پس از خروج از
دنياي تاريك
رحم
مادرانمان ، در
دنياهاي ديگر
و يا به
عبارتي در
پوسته هاي
ديگري
قرار
ميگيريم كه بر
حسب زمان و
مكان
بسيار
متفاوت
ميباشند .
زندگي
درون يك قوطي
كبريت ، درون
يك جعبه كفش ،
يك اتاق ، يك
شهر ، قاره ،
سياره ،
كهكشان و .... همه
زندگي هستند اما
تفاوت بين
آنها از كجا ست تا به
كجا ! بسيار
تاسف بار است در
شرايطي كه ما به
عنوان انسان و
با استفاده از
قدرت ذهني خود
ميتوانيم با
اراده خود ،
پوسته هاي
محيطي
پيرامونمان
را يكي پس از
ديگري
متلاشي كرده و
به جهان و
جهانهاي
بزرگتري راه
يابيم
، تمامي عمر
خود را
در همان خانه
اي كه در آن پا به
جهان نهاديم تباه
سازيم . و تصور
كنيم
دنيا همين
قوطي كبريتي و يا
بركه اي است
كه ما و ماهي
سياه
كوچولوهاي
ديگر – اگرچه با لذت
و رضايت نيز - در
آنيم و
بس .
اعداد و پرسش
ها تا بينهايت
ميتوانند
ادامه
داشته باشند
. حيف است خود را
در محدوده
اعداد
و پرسش هايي
به تعداد انگشتان
دستمان
نگاه داريم .
حال آنكه هر
چه بيشتر
بدانيم
پرسشهاي
بيشتر،
جذاب تر
،عجيب تر و
شيرين تري در پيش
روي خواهيم
يافت .
آموخته
ام كه ما اغلب
به همان دلايلي
محكوم هستيم ،
كه ديگران را
محكوم ميكنيم
. , و
آموخته ام كه اگر ميپذيريم
كه زندگي خود
ما پر بوده
از اشتباهات و
خطاهايي فاحش
كه بسياري را
هيچكس جز خود
ما نميداند . پس
ميتوانيم خطا
هاي ديگراني
كه دوستشان
داريم را نيز
ناديده
بگيريم
. و
گاه حتي در
حاليكه كفه
ترازوي حقيقت
به نفع ما نيز
متمايل است ،
اگر برنده شدن
مادر ، پدر ،
خواهر ، برادر
، دوست ،
همسايه و همسرمان ،
ميتواند در
نهايت خود ما
را نيز برنده
مجدد
زندگي
گرداند
،بگذاريم تا
ديگري برنده
شود . چرا كه در
نهايت برنده
شدن او برنده
شدن خود ما
خواهد بود . لذتي
را كه يك پدر
از شكست در
كشتي با
پسرخرد سالش
ميبرد از
پيروزي در
المپيك شيرين
تر است .
علاقه
به
مطالعه در
زمينه هاي
فيزيك
، زيست شناسي
، فلسفه و
تاريخ
، ادبيات و
بويژه نجوم
به من
در شناخت و
درك بهتر و
معقول تري از
جهان
كمك كرد . ( فيلم شگفتيهاي
جهان هستي را
ببينيد - با
زير نويس
فارسي براي
ناشنوايان )
سخن هاي
بسياري را
خواندم و
شنيدم
. گاه
از
انسانهايي بي نام و
نشانان . كه از
بزرگترين
انديشمندان
بيشتر و عميق
تر بر من تاثير
گذاشتند . اگر پله
هايي را براي
بالارفتن
يافتم
آنها را دانش و
رنج
انديشمنداني ساخته
بود كه بسيار قبل از
من آنها را طي
كرده بودند و گاه
حتي هزاران
سال پيش ! و
اين پايگاه نيز
مكاني براي
انتقال آنها براي
جستجو گراني
كه
شايد
در آن چيزي
بيابند . اگر
درست بودند
بهره اش را
ببرند
همانگونه كه
من از تلاش
ديگران
بهرمند شدم و
اگر نادرست
بود از نقدشان
بهره مند شوم .
و
تقديم به
روان پاك همسر
نازنينم
افسانه
كه
مطالعاتم
بويژه در
سالهاي
زندگي
مشتركمان تنها
در سايه
آرامشي ميسر
شد كه از وجود
او برايم
ناشي ميشد .
و
سرانجام به
اين باور
رسيده ام كه در
مقابل عظمت
جهان ، ما احتمالا
يك هيچ بزرگ
بيش نيستيم .
اما اين جهان
بس عظيم نيز با
خصوصياتي بس
منحصر به فرد و
ويژه ( جهان
ويژه ) ، حتي در
همين دوران
ناچيز حيات ، در
برابر انديشه
هايي كه حاصل چند صد
گرم سلولهاي
مغز ما
ميباشد ، در
صورت قرار
گرفتن در
كنار
مفهومي به
نام انسانيت ، احتمالا
چيزي جز يك
هيچ
بزرگ ديگر نخواهد
بود . اما بدون
مفهومي به نام
انسانيت بشر
خطرناكترين
و
دهشتناكترين موجود
فاني است
كه
ميتوان تصور
نمود .
و چون هرمي
وارونه
سرانجام
سقوط كرده و
متلاشي خواهد
شد .
چرا كه در
فقدان انسانيت
، بشر
اين موجود
تماميت خواه و
توانا به
انجام هر كار
، مرحله به
مرحله
فاصله هاي
طبقاتي موجود
در اجتماعاتش
را بيشتر و
بيشتر ميكند . يعني
تنها عاملي كه
توان
نابود كردن
كل بشريت را
خواهد داشت . حال
آنكه
بر قاعده
انسانيت ،
موجودي شايد غير
فاني ، چرا كه حداقل از
ديد
نظري
ميتواند
اميدوار باشد
تا در
وراي خاموش
شدن آخرين
ستاره جهان
هستي ،
و آخرين ذره
نور ، خود ستاره
هاي جديدي
برافروزد و به
حياتش ادامه
دهد . و در صورت
خاموشي نيز
نقطه اوج و
افتخاري
باشد
در كارنامه
جهان هستي ) و
شايد جهان هاي
هستي
به بخش نجوم
مراجعه كنيد ). اما
در جهاني كه
همه چيز بجاي
انسانيت بر
مبناي منافع
فردي گروهي و
يا مليتي بنا
شده است . و"
انسانيت حكم
ميكند" جاي
خود را به
"منافع حكم
ميكند "داده است
. داستان به
گونه ديگري
رقم خورده و
خواهد خورد .
همواره
پروژه هاي
بسياري
براي
تفريح و لذت قشري
معدودي
افراد
در سراسر جهان
اجرا شده است
و
ميشود كه هر يك
به تنهايي
ميتوانستند و
ميتوانند
فقر
مادي و
فرهنگي را از
كل جهان
بركنند
( صرفنظر از
بودجه هاي
نظامي
كشورهاي جهان
) . اما با
اجراي آنها
براي انتفاع
عده اي معدود
، و با
مشروعيت و
قانوني بودن ثروتهاي
افسانه اي با
هر نام و
توجيهي كه
باشد ،
فاصله هاي
طبقاتي از همه
زوايا
روز به روز
بيشتر
ميشود
. و
آگاهي
همگاني بر اين
فواصل عميق به
مدد ارتباطات
مدرن ، كار را
همواره به
شورش ها و
انقلاب ها و
جابجايي افراد در
طبقات و باز تكرار
اين دور باطل
ميرساند .
امري كه در
ميان حيوانات
وجود ندارد .
آنها بر مبناي
حد معيني
خشونت كه تنها براي
بقا برنامه
ريزي شده است زندگي
ميكنند و در
خارج از آن با هم
مشكلي
ندارند
و
نابوديشان
تنها به عوامل
طبيعي
كه بر آن
آگاهي و تسلطي
نيز ندارند
بستگي خواهد
داشت .
) جهان
ما همانند يك
انفجار آتش بازي
عظيم و
زيبايي است كه
در يك لحظه
كوچك ميآيد و
ميرود . اما
اگر فيلم آن
را بي اندازه آهسته كنيم ،
بطوري
كه
اتفاقات آن
انفجار را در 14
ميليارد سال بر
مبناي عمر
خودمان مشاهده
كنيم !! در مكان
و
شرايطي
مناسب
و براي
لحظاتي بس
كوتاه
نيز
ما
با همه
ادعاها و
روئيا ها و
آرزوهايمان در آن
ظاهر ميشويم و
نقشي كوتاه بازي
ميكنيم
. اين لحظه بي
اندازه
كوتاه براي
تمامي
نسل
ما آدميان با
انبوه جناياتمان
و اندكي
زيبايي ها و انسانيت
ها ،
نيز
احتمالا چيزي نيست كه حتي
توسط ساكنان
هوشمند يك سياره
فرضي ديگر ، حتي در
كهكشان
خودمان
قابل تشخيص و
ثبت باشد ، چه
رسد براي ما
بعنوان يك فرد
از آن جامعه . پس
خردمندان
كساني هستند
كه صرف
نظر از هر
عقيده و باوري
كه به قبل ،
بعد و يا هدف
از اين
اتفاقات
دارند ، قدر
اين لحظات
كوتاه را
ميدانند ، آن را
به بطالت
نميگذرانند و آن را
از كسي
نميستانند و يا
برايش تباه
نميكنند . همه
عقايد
و باور هاي فلسفي يا
مذهبي
،
خدا باور ،
غير خدا باور،
معتقد به
زندگي پس از مرگ و
يا
عدم اعتقاد
به آن
،
همه
و همه
در
تكرار
ناپذير بودن
اين لحظات
كوتاه زندگي
اشتراك
دارند . يك
بودايي
معتقد است كه
پس از هر مرگ ،
در نقش
موجودي ديگر
ظاهر ميشود كه
انتخاب شدن آن
موجود
حاصل رفتار و
شخصيت او در
زندگي مرحله
قبلي اش
ميباشد و يك
فرد مسلمان يا مسيحي
،
خوشبختي و بهشت
و
آنچه پس از
مرگ به آن دست
ميابد
را
باز هم
وابسته به
نحوه زندگي و
اعمال و
رفتارش در
همين زندگي
كوتاه
ميداند يعني
هر دو اين
زندگي اندك را
تكرار ناپذير و نيز جبران
ناپدير
ميدانند )
و نيز
دانسته ام كه تنها با نيم
درصد از
افراد جامعه
اي كه با آنها
زندگي ميكنم
ميتوانم سخن
بگويم
.
بنابراين تنها بودن و
نوشتن
در دنياي مجازي را به بودن
در ميان جمعي
كه بدان تعلق
ندارم
ترجيح داده
ام . و چون
به بد ترين
چيز دنيا كه متاسفانه
بهتر از آن
فعلا وجود
ندارد يعني
دموكراسي
نيز
معتقد هستم .
(گرچه ميدانم در يك
دموكراسي واقعي در
بسياري از
سرزمينهاي
دنيا
جهل درصد
بالاي آرا را
كسب خواهد
كرد ! ) با نيم
درصد آراي
اجتماعي كه
در آن زندگي ميكنم هيچ
گونه توقع و
انتظاري نيز
ندارم .
و به اين
نتيجه رسيده
ام كه با دو كس
هرگز بحث نكنم
.
عاشق و
مومن
. چرا كه هر دو
تصميم خود را
قبلا گرفته
اند و
اگر انتخابشان درست
نيز باشد باز
هم جايي براي
بحث وجود
نخواهد داشت .
اگر
احيانا در
شما تغييري رخ
داده است ،
انتظار درك آن
را از عموم
مردم و اطرافيان
خود نداشته
باشيد . و در
اين زمينه به ميزان دانش و
مهارتهاي فني
افراد نيز توجه
نكنيد . چرا كه ما
انسان ها ، به
همان اندازه كه در
آموختن فن و
دانش و مهارت
هاي فني و
علمي
استعداد و
انگيزه
داريم
. در تغيير
نگريستن به
آنچه آموخته
ايم به شدت
ضعيف و حتي از آن
گريزان و وحشت
زده هستيم
. شايد
بهتر باشد كه
انسان ها را داراي
دو نوع
هوش و خرد بدانيم
. يكي هوش و خرد
فني كه تقريبا
همه انسانها
در حد متوسط
از آن
برخوردارند و
در حد شديد
علاقمند به
تقويت آن نيز
ميباشند .
و ديگر هوش و
خرد فلسفي و
اجتماعي كه
متاسفانه در
بسياري از
انسانها بسيار
ضعيف و حتي خاموش
ميباشد و
علاقه اي نيز
به تقويت آن
وجود ندارد !
چون
اكنون شما اين
مطالب را توسط
رايانه تان
مطالعه
ميكنيد پس با
دنياي كامپيوتر
آشنا هستيد .
بنابراين
انسان ها را چون
كامپيوتر ها و
ربات هايي در نظر
بگيريد كه اگر
چه به
صورت متوسط ساختار
فيزيكي
و توانايي
هاي تقريبا مشابهي دارند .
اما
بسته به سيستم
عاملي كه
ذهنشان را
كنترل ميكند (
تصوير
ضميمه
) موجودات
مختلفي
هستند
.
برخي
با داس ورژن يك كار
ميكنند و برخي
با
آخرين سيستم
عامل
ويندوز و يا مك . برخي
ذهنشان
متعلق به
دوران
پارينه
سنگي
است
و برخي هم به وضعيت احتمالي جهان
هاي موازي مي
انديشند .
بنابراين متعلق
به هر گروهي
كه هستيد خودتان
را براي تغيير
ديگران
خسته نكنيد مگر در
مورد
كساني كه بنا
به دلايلي ،
بخش خاكستري
مغزشان يعني
بزرگترين و
شگفت انگيز
ترين موهبت
داده شده به
بشر ( و شايد
هم بزرگترين
مصيبت انسان ! )
، از صدمه و
يا خاموش شدن و يا
جايگزين شدن
با ساير چيزها
بخصوص اوهام و
خرافات ، مصون
مانده باشد . اين
افراد كه ويژگي
منحصر
بفردشان جسارت
فكر كردن و
انديشيدن در
آموخته هاي
رايج و وراثتي است ميتوانند
اطلاعات
بدست آمده از
حواس گوناگون
خود را
به خوبي
تجزيه و تحليل
كرده و كم كم
به مصيبت
تنهايي
گرفتار آيند !
و در آخر
توصيه من به
شما اينكه سعي كنيد
درست
و انساني
زندگي كنيد و
شرايط زندگي
درست و
انساني
را براي خود و
ديگران نيز در
حد توان مهيا
كنيد
و يا در راهش
بكوشيد . اما
اگر نتوانستيد خيلي
هم سخت نگيريد
. كمي
نجوم
بخوانيد و
سپس
وسعت جهان
هستي و نيز 14 ميليارد
سال گذشته و تنها
همين ميزان سال
ديگر
را هم در
ذهنتان تصور
كنيد . به
طبيعت برويد ،
زير درختي
دراز بكشيد ،
گوشي
موبايلتان را
در گوشهايتان
بگذاريد و يك
موسيقي آرام و
زيبا گوش كنيد
و در دنياي
مجازي
ذهنتان
آنگونه كه
ميخواهيد
زندگي كنيد . و
يادتان هم
باشد كه ابر و
باد و مه
خورشيد و
فلك
گشتند و
گشتند
تا
چنين لحظه اي
براي شما مهيا
شد .
ديوان حافظ و خيام
هم فراموشتان
نشود .( اگر
دوست داشتيد
ميتوانيد از رودكي
تا حافظ ، گزيده
اي از رباعيات
خيام ، و يا جنگ هاي
سخن و جنگ
شعر مرا
گوش كنيد . آنها
را براي چنن
لحظاتي ساخته
دام و
خودم هم در
همينگونه
لحظاتي
استفاده
ميكنم )
و اگر در اين
لحظه دست همدمي همسر و
همدرد نيز در
دستتان است . شايد
زندگي را
يافته باشيد .قدرش
را هم بدانيد
چرا كه شايد
فقط همين يك
بار
باشد و ديگر
هرگز
تكرار نشود .
و بدبختي و
مصيبت در اين
جهان
تنها داشتن
يكي از موارد
زير است و اگر
شامل اين سه
مورد
نميشويد در
آغوش خوشبختي هستيد و
رسيدن به هيچ
چيزي براي شما
غير ممكن
نخواهد بود .
اين سه مورد
عبارتند از :
3 _
تنهايي 2 _ بيماري
و 1 _
پيري
و به كساني كه
اين هر سه را
با هم دارند به هيچ
منتي ياري
رسانيد . راستش زندگي
زيباست
و لحظات زيباي
زيادي دارد و يا
ميتواند
داشته باشد اما گاه مي
انديشم كه شايد به
درد
تنهايي ،
بيماري و
پيري
نيرزد .
|
اما
براي آنكه
اين قسمت
شگفت انگيز
بدن خود يعني
مغزتان را
تقويت كنيد (گرچه
كار خطرناك و
بد عاقبتي
است )
به نكات زير
توجه كنيد . دانش خود را
از علوم پايه
درهر
اندازه كه
توانش را
داريد
همواره
پايدار و
فعال نگه
داريد .
هميشه
كمي رياضي
بويژه هندسه
مطالعه
كنيد و از آن
بدور نيفتيد .
قضاياي ساده
هندسي
بهترين تمرين
مغز براي
تمرين قضاوت
درست
ميباشند .
دانستن
مقداري
فيزيك و نجوم
، زيست شناسي
، تاريخ و
فلسفه
و ادبيات
بسيار لازم و مفيد
ميباشد . به
جاي تماشاي
سريال هاي
پوچ و بي
محتواي
تلويزيون كه
درك و
خنده و گريه
با آنها به
مغزي بيش از
مرغ و خروس
نياز ندارد ،
فيلمهاي مستند
و آموزشي معتبر
و اخبار معتبر مربوط
به آخرين
دستاوردهاي
علمي در زمينه
هاي مختلف را
از منابع
معتبر
تماشا كنيد . |
|
و
از
آدمهاي احمق
هم تا
ميتوانيد
دوري كرده و
بگريزيد .
( شعر
زيباي مولوي
را در اين
مورد در اينجا
بخوانيد )
مظفر شريعتي
|
درباره
من / تماس با
من نوشته
ها ي
من كارهاي
صوتي
كارهاي
تصويري عكس
ها توليدات پشتيباني Youtub |
|||||
|
صفحه
ويژه افسانه |
|||||
|
بايگاني
(آرشيو ) |
|||||
.