اسم من مظفر
شريعتي است .
من 51 سال دارم .
زماني كه بيست
سال داشتم بجز
كتابهاي درسي
و فني حدود صد
جلد كتاب در
زمينه هاي
مختلف مطالعه
كرده بودم و تصور
ميكردم ديگر
خيلي چيزها را
با قاطعيت
ميدانم . و دلم
براي آناني كه
دانسته هاي
مرا نميدانستند خيلي
ميسوخت .
اكنون سي سال از
آن زمان گذشته
است و من صد ها
جلد كتاب ديگر
خوانده ام و
هزاران ساعت به سخن
ها و انديشه
هاي مختلف گوش
فرا داده ام . اما به
اين نتيجه
رسيده ام كه
عمري را در
ناداني
گذراندم و هيچ چيزي
نيز
نميدانستم و
هنوز هم
نميدانم .بايد
صدها جلد كتاب
ديگر بخوانم
و
هزاران ساعت
به سخنان جديد
گوش فرا دهم .
تشنه دانستن نا
دانسته هايم هستم . هر
سخن و مطلب
جديدي را حتي
اگر همه
باورهاي امروزم
را نيز به
چالش بگيرد با
نهايت علاقه و
احترام گوش
كرده و يا
ميخوانم و در
باره اش مي
انديشم . چرا
كه تغيير
باورهاي گذشته
ام
دليل قاطع
اين است كه
باورهاي امروزم
نيز
ميتوانند بكلي نادرست
و يا تنها
گوشه اي ديگر
از حقايق
باشند .
باور دارم كه
اسكلت فكري اغلب
ما
انسانها در
ده تا 20 سال اول
زندگي
و در
شرايط محيط
خانواده و
اجتماعي كه در
آن قرار داريم ساخته
ميشود .
سپس
برخي از ما گرچه
اتاقهايمان
را كمي
تغيير رنگ و
طرح
ميدهيم و از
اين بابت با
نسل گذشته خود
فاصله
ميگيريم اما
همچنان در همان
چهار چوب و
اسكلت قبلي
قرار داريم . ليكن برخي نيز به اين
توانايي دست
مي يابيم كه اسكلت
و چهار چوب افكار و
باورهايمان
را نيز تغيير
داده و چه بسا
بتوانيم از غار
افلاطون نيز
خارج شويم .
گرچه باز هم در
مسير تكاملي
آيندگان ( اگر
آينده اي در
پيش روي باشد و بشر
به دست خود آن
را نابود
نسازد ) همان
كودكاني
خواهيم
بود
كه با
تنها دو حرف
الف و ب
كلماتي
ساخته
و بدان شادند .
نيز
آموخته ام كه
ما
اغلب به همان
دلايلي محكوم
هستيم ، كه
ديگران را
محكوم ميكنيم
. و
ديده ام كه به
راحتي از
تغيير نكردن
ديگران در اثر
استدلالهاي
خود تعجب
ميكنيم
. اما هيچگاه به اين
نمي انديشيم
كه گوش خودمان
نيز به روي
هيچ
استدلالي باز
نيست.
علاقه
به
مطالعه در
زمينه هاي
فيزيك
و نجوم
، زيست شناسي
، فلسفه و
تاريخ
و ادبيات به
من در شناخت و
درك بهتر و
معقول تري از
جهان
كمك كرد . سخن هاي
بسياري را
خواندم و
شنيدم
. گاه
از
انسانهايي بي نام و نشانان
. كه از
بزرگترين انديشمندان
بيشتر و عميق
تر بر من
تاثير گذاشتند
. اگر
پله هايي را براي
بالارفتن
يافتم
آنها را دانش و
رنج
انديشمنداني ساخته
بود كه بسيار قبل از
من آنها را طي
كرده بودند و گاه
حتي هزاران
سال پيش ! و
اين پايگاه نيز
مكاني براي
انتقال آنها براي
جستجو گراني
كه
شايد
در آن چيزي
بيابند . اگر
درست بودند بهره
اش را ببرند
همانگونه كه
من از تلاش
ديگران
بهرمند شدم و
اگر نادرست
بود از نقدشان
بهره مند شوم .
و
تقديم به
روان پاك همسر
نازنينم
افسانه
كه
مطالعاتم
بويژه در
سالهاي زندگي
مشتركمان تنها
در سايه
آرامشي ميسر
شد كه از وجود
او ناشي ميشد .
در
مقابل عظمت
جهان ، ما يك
هيچ بزرگ بيش
نيستيم . اما
اين جهان بس
عظيم نيز ، حتي
در همين دوران
ناچيز حيات ، در
برابر انديشه
هايي كه حاصل چند صد
گرم سلولهاي
مغز ما
ميباشد ، در
صورت قرار
گرفتن در كنار
مفهومي
به نام
انسانيت ، چيزي
جز يك هيچ بزرگ
ديگر نخواهد
بود .
مظفر شريعتي
چند تجربه و درس
هاي بزرگي
كه آموخته ام .
Me1
.