پا یگاه
علمی ، ادبی و
فرهنگی مظفر
شریعتی
کانال
های یوتیوب و
تلگرام افسانه ی
هستی
تفاوتهای
ساختاری دنیای
علم و دنیای باورها
، عرفان
و مذاهب

دوست عزیزم
، متاسفانه سیاست
من همچنان عدم
ورود به اینگونه
مسائل و
چالشهاست ، به
دلایلی که ذکر
خواهم کرد . اما به
دلیل
تعدد
پرسش هایی اینگونه و با
توجه به اخلاص
شما و سایر
دوستان
در طرح پرسش
هایتان به
ناچار مطالبی
را متذکر میشوم
تا برای همه ی دوستان
عزیز
هم قابل
استفاده باشد
و امیدوارم در
پایان این
نوشته ی کوتاه
شما و سایر
دوستان هم یا
پاسخ خود را بیابید
و دست کم
یا بپذیرید
که این دو دنیا
یعنی دنیای
علم و دین دو دنیای
کاملا متفات
هستند و یا
بتوانید مرا
قانع کنید که
چنین نیست . و اگر پذیرفتید
که
اصول اعتقادی
این دودنیا و
نحوه ی برخورد
آنها با این
اصول و با پیروان
آنها و
با مخالفان
آنها
کاملا
متفاوت میباشد
. باید
بپذیرید که
احتمالا
چاره ای جز این
نیست که
یکی را
انتخاب کنید . در
ادامه مطالبی
در کلیات این
دو دنیا برایتان
مینویسم ، بحث
در مورد
تناقضات مورد
نظرتان را به
سادگی میتوانید
از طریق
جستجوهای اینترنتی
بیابید و خود
در مورد آنها
بیندیشید .
اگر در زمینه ی
درک
مسئله ای علمی
با مشکل روبرو
شدید ، من در
حد دانسته هایم
در خدمت شما
خواهم بود برای
درک آن دیدگاه
علمی . قضاوتی
که در مقایسه ی
آن با مسئله ی
مورد نظر خود
و در مذهب یا
فلسفه ی
اعتقادی خود میکنید
با خود
شما .
حال
آیا اساسا تناقضی
بین
اصول
دنیای
علوم جدید و ادیان
در باره ی
مسائل مادی این
جهانی وجود
دارد یا نه که
بتوانیم وارد
جزئیات موارد
آنها بشویم ؟
و اگر آری
کدام درست میباشد
و چرا ؟
در این مورد
باید به دو نکته ی
مهم توجه داشته
باشیم .
اول آنکه در جهان
علم پرسش
و به زیر
سوال بردن یک
نظریه ی علمی
نه تنها هیچ
عاقبت تنبیهی
ندارد که اگر
در آن موفق شوید
به بالاترین جایزه ی
علمی جهان هم دست
خواهید یافت .
اما به زیر
سوال بردن مواردی
که توسط یک دین
بیان میشود میتواند
عواقب سنگینی داشته
باشد ! . ورود و
خروج از دنیای
علم آزاد است
اما دنیای ادیان
و مذاهب درهای
یکطرفه
و و حتی
موروثی
دارند
، بنابراین
ورود به این
چالش خطرناک
برای همگان
مقدور نیست . تصور کنید
فردی به منزل
شما مراجعه
کند و به
عنوان مامور و
نماینده ی
دولت بخواهد چیزی
ازاموال شما را بگیرد .
عقلانی ترین و
بدیهی ترین
کاری که باید
بکنید این است
که کارت شناسایی
و حکم ماموریت
او را ببینید .
حال چند حالت
را در نظر بگیرید. حالت
اول
همسایه آشنا
و مورد
اعتماد
شما در همین
زمان میرسد و
با کلی احترام
با آن شخص
صحبت میکند و
او را با
انواع القاب
اجتماعی به
شما معرفی میکند
. شما دیگر
توان و جرات
پرسش از این
شخص را در خود
نمیبینید که
از او کارت
شناسایی اش
را
بخواهید ! .
حالت دوم کارت
شناسایی او را
درخواست میکنید
اما او شما را
با خشم مورد
خطاب قرار میدهد که آیا
به صداقت و
درستی من که
مامور دولت
هستم شک میکنید
؟ حالت
سوم او
با کمال علاقه
کارت شناسایی
خودش را به
شما نشان میدهد و تاکید
هم میکند که
خوب نگاه کنید
. شما کارت
شناسایی او را
نگاه میکنید و
اجازه میدهید
ماموریتش را
انجام دهد . اما بعد
از مدتی به یاد
نداشتن مهر بر
روی عکس او افتاده
و به او شک میکنید
که چرا عکسی
که روی کارتش
بود
مهر نخورده
بود ؟
حال اگر او
واقعا نماینده
و مامور دولت
باشد
بدون هیچ
ناراحتی و
مشکلی باز هم
کارتش را در
اختیار شما
قرار میدهد و
حتی از شما
خواهد خواست
شخصا با اداره
ی مربوط او
تماس بگیرید . و اگر
بارها به او
به دلایلی شک
کنید
باز او مشکلی
در تحقیق کردن
شما در آن
مورد نخواهد
داشت . خوب اکنون یک فرد
از دنیای علم
و یک فرد از دنیای مذهب
مورد نظر خود
انتخاب کنید و
به نظریه ی
علمی مطرح شده
توسط آن
اهل دانش و یا دیدگاه
آن مذهب
شک و تردید
وارد کرده و
پرسشی مطرح کنید
و پس از
شنیدن پاسخ
بگویید که
قانع نشده اید
. عکس
العمل این دو
فرد باید
بتواند به
شما در
درک تفاوت دنیای
علم و باورها
و تصمیم شما
در انتخاب
آنها کمک کند . در دنیای
علم شک
و تردید یک
اصل است و به
فردی که شک و
تردید خود را
به ثبوت
رسانده و
اثبات کند بالاترین
جایزه ی علمی
را میدهند . اگر هم
نتوانست شک و
تردیدش را
ثابت کند چیزی
از موقعیت و
منزلت علمی اش
را از دست نمیدهد
و همچنان از اعضای
دنیای علم
محسوب میشود . اما در
دنیای باورهای
اعتقادی هم شک مجاز نیست
و هم
نپذیرفتن
خالی از
مجازات نیست .
در واقع دنیای
باورهای
اعتقادی یک
دروازه ی یکطرفه
است که چه به
اختیار وارد
شده باشی و چه
به هر
جبری و حتی
جبر وراثت ،
خروجش ممکن نیست
. و اگر هم باشد
دیگر شما پیرو
آن باور و
اعتقاد حساب
نشده و از آن
جامعه طرد
خواهید شد . و البته
به نظر من
اکثریت افراد
بشر در سراسر
دنیا به دلیل
اینکه از بدو
تولد تحت تاثیر
باورهای
اعتقادی محیط
پرورش خود
قرار میگیرند
، تا پایان
عمر نیز به
همان عقاید پای
بند میمانند
آن هم نه به
جبر که با شوق
و افتخار . میگویند
عقل
تنها چیزی
است که به
عدابت بین
انسان ها تقسیم
شده است زیرا
همه ی انسان
ها خود را به
اندازه ی کافی
عاقل میدانند
. اکثریت
مردم جهان نیز
بر این باور
هستند که
باورهای
اعتقادی آنها
عاقلانه و
بهترین
باورهای
اعتقادی در بین
انواع باورهای
اعتقادی و
مذهبی جهان
است و آنها نیز که
به دلیلی در
آن شک کرده اما در
مورد آن تحقیق
کرده اند نیز
مدعی هستند که
با تحقیق دقیق
متوجه شده اند
که باورها و دین
و مذهب آنها
بهترین است . پرسش اینجاست
که فرض کنید
به تعداد حروف
الف با یعنی
32 باور
اعتقادی و دین
و مذهب در دنیا
وجود داشته
باشد ( در اصل تعداد ایا
اعتقادات و
مکاتب
از هزار نیز
بسیار بیشتر
است ) . پس با
توجه به ثابت
بودن اصول عقلی
در بین همه ی این
پیروان
باورها و ادیان
و مذاهب ،
ناچار باید
همه ی این پیروان
مکاتب مختلف
فلسفی و مذهبی
در نهایت به
فقط یکی
از این 32
مکتب
برسند ، در
حالیکه همه ی
این پیروان این
مکاتب پس از
تحقیقی عقلانی
باز به همان
باور اولیه و پیش فرض
و موروثی خود
میرسند !
نتیجه ای که
از این موضوع
میتوان گرفت این
است که یا
اصول عقلی که
انسانها مدعی
هستند به
عدالت بین
آنها تقسیم
شده
مشکل دارد و
این اصول در
هر انسانی با
انسان دیگر
متفاوت است ،
و یا اگر
این اصول در
نزد همه ی این
افراد ثابت
است ( که البته
نیست )
معلوم میشود
انسانها برای پیروی
از باورهای
اعتقادی و
مذهبی
پیرو استدلا
لهای منطقی نیستند
. گفتم پیروی
از باورهای
اعتقادی و
مذهبی و نه
انتخاب آنها ،
زیرا دیگر همه
ی ما میدانیم
که هیچ کدام
از انسانها این
باورها را
انتخاب نکرده
اند ، یعنی اینجوری
نبوده که از
ابتدای تولد و
در دوران کودکی
و نوجوانی به
ما گفته باشند
این باورها و
اعتقادات در
دنیا وجود
دارد ،
برو و
تحقیق کن و به سن و مرحله ی تکمیل
عقل که
رسیدی هر باور
و اعتقادی که
خواستی
انتخاب کن . بلکه در
هر نقطه ی
جهان که باشیم
وقتی
متولد شدیم
، نام ،
نام خانوادگی
و مذهبمان را
در شناسنامه
مان مینویسند
و ما با
همانها بزرگ
شده و هویت پیدا
میکنیم . هویتی
که اکثر
انسانها با کمال
خوشحالی و
افتخار تا پایان
عمر
برای خود حفظ
میکنند .بسیاری
افراد حتی اگر
در دنیای علم
و فناوری هم
به درجات
بالایی برسند
، باز هم
باورهای اعتقادی
موروثی
خود را زیر
پا نمیگذارند
. و در واقع هر
دو را قبول
دارند
یکی را به عنوان
علم و منطق و دیگری
را به عنوان
باور فلسفی .
درست مانند
دکتر هلاکویی که در
کتاب صوتی
قبلی اشاره شد
. به
عنوان مثال
فردی از پیروان
آیین یهود با
کتاب تورات هم وقتی
در زمینه ی
نجوم و کیهان
شناسی امروز
کتاب یا مقاله
ای مینویسد یا
سخنرانی میکند
آن را با آیه
ای از تورات
در مورد خلقت
جهان آغاز
میکند
، البته با
تفسیری جدید . یعنی همه ی
علم و دانش او
در زمینه ی
نجوم و کیهان
شناسی امروز
به هیچ وجه
باعث نشده تا
در باورهای
موروثی خود و
گفتار تورات
شک کند . کتابی
که در آن خدا در
جایی با یکی
از پیامبرانش
یعنی یعقوب
کشتی میگیرد و
شکست میخورد - سِفر
پیدایش – و در
جای دیگر در سِفر
مصر با
خشم به موسی
حمله میکند ،
صفورا که دلیل
خشم خدا را
متوجه میشود
فورا یکی از
پسرانش را
ختنه میکند و
گوشت آن ر
جلوی خدا می
اندازد و خدا
موسی را رها
میکند . سفر پیدایش . (
تذکر
سِفر
یعنی
کتاب sefr ) این
ویژگی مختص
پیروان یک
باور اعتقادی
خاص هم نیست و در میان
تمام انسانها
از هر باور و
اعتقادی دیده
میشود . شخصا
به دلیل علاقه
به نجوم و کیهان
شناسی و
مطالعه در این
زمینه از
منابع مختلف
به روشنی
میبینم که دست
کم عده ی قابل
توجهی از
کسانی که در
شاخه های نجوم
و کیهان شناسی
هم فعالیت
میکنند ، یا باورهای
اعتقادی ی موروثی
خوذ را به
گونه ای تفسیر
میکنند که با
کشفیات علوم
جدید هماهنگ
شود و یا در
صورت عدم
امکان این امر
، مانند دکتر
هلاکویی
باورهای
اعتقادی خود را
در چارچوب حق
انسانی در
مورد داشتن
باورهای
فلسفی قلمداد
میکنند . به همین
دلیل هم هست
که من به این
نتیجه رسیده
ام که بحث های
بین دنیای علم
و ایمان بین پیروان
آنها راه به
جایی نمیبرد مگر
آنکه این بحث
و جدل ها در
ذهن خود افراد
این گروه آنها را
به نتایجی
برساند و به
همین دلیل
وارد این
مباحث نشده و
نمیشوم و این
چند مورد
استثنا نیز به
دلیل اصرار
دوستان بر
دانستن دلیل
این عدم ورود
به اینگونه
مناظرات بوده
است .
پس ستون
مباحث عقلی و
علمی امروز
مواردی است که
در مباحث
اعتقادی و مذهبی جایی
ندارد و برعکس
نیز ، دین بر
ستونهایی
استوار است که
در علم جایی
ندارند
. به عنوان
مثال ،
عدم وجود
تناقض ، عدم
وجود امکان نقض
قوانین ، لزوم
تکرار یپذیری
و
امکان تجربه
در هر زمان و
مکان و
سرانجام تعیین
شرایطی که اگر
پیش آید آن
موضوع از درجه
ی اعتبار ساقط
میشود - شرط
ابطال پذیری - از
ارکان
اساسی علوم
جدید هستند .
اما این چهار
رکن اساسی
جهان علم ، در
مباحث دینی اساسا بی
معنی هستند و
با عناوینی
چون
عدم درک ما ،
معجزه یعنی
نقض قوانین بنیادی
طبیعت
،
لزوم ایمان
برای مشاهده ی
آثار و
ابطال ناپذیر
بودن
به دلیل
انتصاب به خدا
به کنار
گذاشته میشوند
. توجه داشته
باشیم که معجزاتی
که در مذاهب بیان
میشود
چیزی نیستند
جز نقض موردی
قوانین طبیعت
بر اثر دعا یا
موارد مشابه و برای
اشخاص مشخصی ،
. به همین دلیل
بحث میان علوم
امروزی و ادیان و
حتی فلاسفه در زمینه
ی امور مادی و تجربه
پذیر این
جهان
تا کنون راه
به جایی نبرده
و احتمالا نیز نخواهد
برد . از طرفی در حالیکه
خود علم هیچگاه
مدعی دانستن
نبوده و نیست
، دینداران همیشه به ناچیز
بودن علم بشر استناد
میکنند و به این
دلیل آن را بی
اعتبار میدانند . فلاسفه
و عارفان هم
که پای
استدلالیون
را چوبین میدانند
. بنابراین از
نظر بسیاری مزیت
علم چیزی جز ساخت
ابزار مفید
برای زندگی
بهتر و
حفظ و افزایش
قدرت نظامی و
سلامتی
خودی ها و ایجاد
جهنم و نابود
کردن غیر خودی
ها نمیباشد و اظهار
نظر در سایر
امور از
صلاحیت علم
خارج شده است . امور غیر
مادی و غیر
قابل تجربه هم
از جمله خود
مسئله ی وجود یا
عدم وجود
خالق و
ویژگی های او
و یا اهدافش
از خلقت و
موارد مشابه همانطور
که بارها گفته
ام
توسط خود علم
خارج از حیطه ی
توان و اختیاراتش
قلمداد میشود و مواردی
چون زنده شدن
جسم پس
از مرگ
اساسا غیر
ممکن و آنچه
در مورد روح بیان
میشود نیز در
هیچ آزمایش
علمی تایید
نشده و اساسا
چون از طرف
باورمندان یک
امر غیر فیزیکی
( متافیزیکی )
قلمداد میشود
، قطعا تا به
صورت فیزیکی
آثاری از خود
بروز ندهد در
علم جایی
نخواهد داشت .
بنابراین
عملا علم و بینش
علمی جایگاه
عمده ای در
زندگی گروه بسیاری
از مردم جهان
نداشته و ندارد . و
در واقع اکثریت
انسانها
اگرچه هم به
حقیقی بودن ابزار و
دستاوردهای
علمی باور
دارند
و هم آنها را
دوست دارند ( که
متاسفانه بیشتر
هم در جهت
تجاوزها و جنگ و
خونریزی ها از
آنها استفاده
میشود )
اما با تفکر
علمی بیگانه
بوده و بیشتر
به دنیای
باورها تعلق
دارند تا دنیای
علم .
اما این
مطلب که آیا میان
گفتار متون
مذهبی با علوم
روز بویژه کیهان
شناسی هماهنگی
وجود دارد یا
تناقض ؟ و نتیجه
ی هر یک ،
و نیز تفاسیری
که ازبرخی آیات
کتابهای مذهبی
درتطابق با یافته
های علوم جدید
میشود
، نیز
تقریبا به
قدمت ظهور
علوم جدید و
تقریبا از
زمانگالیله و
کوپرنیک و نیوتن میباشد .
از آن تاریخ
بود که تناقض
بین مطالب
عنوان شده در
کتب دینی همه ی
ادیان و مذاهب
جهان
در مورد پدیده
های مادی و این
جهانی بویژه
در مورد وضعیت
گذشته ، حال و
آینده ی جهان
، حیات و پیدانش
موجودات زنده
و انسان
،و ... به
چالش بزرگ بین
طرفداران دین
و علم بدل شد و
پیروان
همه ی ادیان
و مذاهب
نیز تلاش
کردند تا گفتار
کتب مذهبی خود
را به گونه ای
تفسیر کنند که
با
علوم جدید هماهنگ
گردد و بنابراین به تفسیرعلمی از برخی
آیات
کتب مورد نظر
خود پرداختند
، از جمله آیاتی
که برخی
دوستان بدانها
اشاره میکنند ، اما این
میتواند فقط به
معدودی
مباحث یا آیات
محدود گردد و
در همه ی کتب
مذهبی همه ی
ادیان
موارد دیگری
هم میتوان یافت
که متن
صریح گفتار
آنها با هر
ترجمه و تفسیری
، در تضاد
روشن با یافته
های علوم
امروزی
میباشد . در بسیاری
از ادیان
خداوند ابتدا
زمین و انسان
را خلق میکند
و سپس به خلقت
آسمانها میپردازد
در حالیکه در
کیهان شناسی
امروز پیدایش زمین میلیاردها
سال پس از
خلقت جهان روی
میدهد و ظهور
انسان هم چند
میلیارد سال
پس از ظهور حیات . اما
مسئله اینجاست
که این
تناقضات همانطور
که بیان کردم هرگز
موجب تردید در
باور
باورمندان به
این ادیان
نشده و نخواهد
شد . چرا که
باورها و
اعتقادات
مذهبی با
استدلال و
شاهد و مدرک و
سرانجام با
اراده
نمی آیند که
قرار باشد با
استدلال و
شاهد و مدرک و
اراده هم
بروند . از دید باور
های فلسفی و مذهبی
در همه ی
جهان
آنجا که علوم
روز موارد
اعتقادی
آنها
را تایید میکنند چه بهتر
و آنجا که تایید
نمیکنند این نقص
علوم است که
روزی به نفع دین
آشکار خواهد
شد . این امر هم
منحصر به شاخه ی
نجوم و کیهان
شناسی و یا زیست
شناسی علوم جدید
نیست و در سایر
زمینه های علمی
نیز این
امر مشاهده میشود
. از نظردانش زمین
شناسی
کوهها با همه
ی عظمتشان از
جمله کوه هیمالیا
با حدود ده کیلومتر
ارتفاع در
مقابل 12
هزار کیلومتر
قطر زمین حتی ذره ی
خاکی هم بر یک
توپ فوتبال
حساب نمیشوند
و کره ی زمین
را میتوان بسیار
صیغلی تر از یک
توپ بیلیارد
به حساب آورد
اما از دیدگاه
برخی ادیان
کوهها عامل
ثبات زمین و
جلوگیری از
زلزله میباشند
. زمین شناسان
بسیاری در
جهان هستند که
از دیدگاه علمی
خود اینگونه
عقیده دارند و
در عین حال از
دیدگاه مذهبی
خود نیز به
شدت
معتقد هستند
که علم کنونی
ناقص است و
روزی مسائلی
کشف خواهد شد
که دیدگاه
مذهب را تایید
خواهد کرد . زیست
شناسان بسیاری
در جهان به
دنبال یافتن
فسیلها و
شواهدی هستند
که بتوانند به
استناد آنها
نظریه ی تکامل
را باطل اعلام
کنند. بنابراین
باز همانطور
که بیان کردم حتی تحصیلات
تخصصی در یک
رشته ی علمی نیزنمیتواند
الزاما
در باورهای
مذهبی تاثیر
گذار باشد . در
واقع
همه ی مردم
جهان باورها و
اعتقادات خود
را با احساس
خود و آموخته
های موروثی
خود قضاوت میکنند
و آنها
را عین عقل و
خرد میدانند و باور
ها و آیین دیگران
را با ترازوی
عقل خود سنجیده
و
بنابراین حتی به
آنها میخندند. و جالب
است که من این
جمله را هم از
جناب دکتر هلاکویی
شنیده ام و
البته اگر از
ایشان باشد
جمله ی
زیبا و دقیقی
است .

این
ویدیو را ببینید .
باورها
و مراسم هندوها
در
دنیای علم ،
آن هم در
مفهوم امروزی
آن ناچار هستم
در شروع هر
بحثی ابتدا
صورت مسئله ی
آن را
درست بفهمم و
مفهوم و معنی
واژه ها و
اصطلاحاتی که
در آن به کار
رفته است را درست بدانم . در
دنیای علم تکلیف
همه در
این مورد بسیار
مشخص و روشن
است و هر واژه ی
علمی دارای
مفهوم کاملا
مشخص و دقیقی
است که در همه ی
کتابها
،مدارس
،دانشگاهها و
مراکز علمی به
همان صورت
بکار رفته است
. بنابراین
وقتی در دنیای
علم میگوییم
دمای این آب
با فرمول H2O 40 درجه ی
سانتیگراد
است . همه
مفهوم دقیق آن
را متوجه شده
و یک مایع
مشخص یعنی آب 40 درجه ای تهیه
میکنند
که هیچ تفاوتی
هم بین دمای این
آبها وجود
ندارد . به همین
صورت است
مفهوم واژه های
انرژی ، توان
، کار ، آمپر ،
ولتاژ
،مقاومت ، و . . . . .
خوب این از
اخلاق
و رفتار و به
عبارت بهتر
قانون ما در
دنیای علم .
اما حال شما
برای شروع بحثی
در متافیزیک ،
خود متافیزیک
و یا
ماوراءالطبیعه
، روح و یا زندگی پس از
مرگ و . . .
را تعریف کن آن هم طوری که
فقط دو نفر از
معتقدان به آن
نیز همان تعریف
را و به همان
صورت در ذهن داشته
باشند ؟!
بنابراین بحث و
گفتگو بین این
دو د نیای
کاملا متفا وت
امکان پذیر
نخواهد بود . اما
مشکل تنها عدم
وجود تعاریف دقیق و
مشخصی برای این
واژه ها نیست
و مشکل جدی تر
در نشدنی بودن
بحث بین علم
آن هم فیزیک با غیر علم
آن هم متافیزیک
وجود دارد و
آن هم این
است که در دنیای
علم شرط اساسی
و الزامی برای
پذیرش چیزی
آزمایش و
مدارک و اسنادی
است که همه و
در همه ی جهان
بتوانند به آن
اسناد دسترسی
داشته یا آن
آزمایش را
انجام داده و
به همان نتیجه
هم برسند . اما
در دنیای
اعتقادات آزمایش
و سند و مدرک هیچ
اهمیتی ندارد
و آنچه شرط
ضروری محسوب میشود
اعتقاد است به
درست
بودن چیزی ،
چه سند و مدرکی
برایش باشد و
چه نباشد . اما
باز هم فقط این
دو مورد
اختلاف نیست
که مانع گفتگوی
بین فیزیک و
متافیزیک میشود
. در دنیای علم حالا
بعد از همه ی این
آزمایش ها و
اسناد و مدارک
و با این سختگیری
ها باز هم وقتی
چیزی مشمول پذیرفته
شدن میباشد که
یک شرط مهم دیگر
هم داشته باشد
یعنی از همان
اول مشخص کند
که اگر چه
اتفاقی رخ دهد
و چه چیزی
مشاهده شود ،
آن نظر باید
باطل اعلام
شده و یا تصحیح
شود ؟
به این اصل میگویند
اصل ا بطال پذیری
که مهم ترین
اصل دنیای علم
امروز است . بنابراین
اگر یک میلیارد
بار آزمایش چیزی
را نشان داد ،
اما یک بار و
فقط یک بار آن
را نشان نداد
، کار آن نظریه
تمام است .
بدون تعارف و
به همین سادگی
.
در دنیای
علم یک
مورد خطا در میان
هزاران هزار
آزمایش درست ،
باطل کننده ی
فرضیه یا نظریه
علمی میشود . هنوز که
هنوز است در
همه ی پروزه
های فضایی بسیار
پرهزینه آزمایشهایی
نیز برای درستی
یا نادرستی
نظریه ی نسبیت
انجاممیشود زیرا میتوانند
ازمایشهای بسیار
بسیار دقیقتری
انجام دهند . چرا ؟
برای اینکه
باز هم با دقت
بالاتری ببینند
آیا همچنان این
نظریه درست
است یا نه وتا
کنون خطایی در
آن مشاهده
نشده اما اگر
فقط یک مورد
در آن خطایی
مشاهده شود
اولا به آن
کاشف حطا جایزه
میدهند و در آن
نظریه تجدید
نظر خواهد شد .
دقت کنید که این
تجدید نظر
الزاما به معنی
کنار گذاشتن
ان نمیشود
بلکه میتواند
به بهتر شدن
آن کمک کند
مانند مثالهایی
که قبلا در
مورد نظریه ی
گرانش نیوتونی
و نسبیتی زده
ام . که
گرانش نسبیتی
قوانین گرانش
نیوتونی را
کنار نگذاشت
اما برایشان
محدوده ای تعیین
کرد . خوب حالا آیا
در دنیای
باورها و
اعتقادات هم چنین
است ؟ اطمینان
دارم که با هر
درجه ی از ایمانی که
داشته باشید
تصدیق خواهید
کرد که اگر
هزار مثال هم
از درست نبودن
یک باور عقیدتی
یا متافیزیکی
برای طرفدار
آن باور بیاورید
، آن را
نخواهد پذیرفت
. به عنوان یک مثا ل
ساده و بی
دردسر !
برخی باور
دارند که سر بیگناه
پای دار میرود
اما بالای دار
نمیرود ! اما
شما صدها و حتی
هزاران مورد بیگناهانی
را در سراسر
جهان میتوانید
مثال بزنید که
در اثر اشتباه
و یا توطئه ی
اطرافیانشان
به اتهام جرمی
که مرتکب نشده
بودند بالای
دار رفتند .
اما هیچیک از
ا ین موارد ایمان
شخص را به
درستی باورش
به اینکه سر بیگناه
پای دار میرود
اما بالای دار
نمیرود از بین
نبرده و حتی
تضعیف هم نمیکند
. یا برخی باور
دارند که نتیجه
ی کارهای خوب
و بد افراد در
همین جهان کف
دستشان
گذاشته میشود
و بد کنی ، بد میبینی
! اما
باز میتوان
موارد بسیار زیادی
را مشاهده
کرد که
افرادی بدی
کردند و هیچ
بدی در زندگی
ندیدند و
افرادی هم جز
خوبی نکردند و
جز بدی و سختی
ندیدند ! اما
برای یک معتقد
اینها
استدلال
محسوب نمیشوند و تنها یک
نمونه
گناهکاری که
واقعا بالای
دار رفته باشد
و یا فردی که
نتیجه ی بدی و
ظلمش را دیده
باشد،
برای اثبات
مورد ادعا کافی
خواهد بود . در زمینه
ی معجزات نیز
میتوان
مثالهای زیادی
زد . زلزله ای میشود
و هزاران تن میمیرند
اما کودکی در
زیر آوار زنده
میماند . آن
هزاران نفری
که مردند دیده
نمیشوند اما
ان کودکی که
زنده ماند
معجزه و دلیلی
برای مهربانی یا قدرت
خدا تلقی میشود
.
در مورد مسائل
غیر مادی و
متعلق به
دنیای علم مانند
اعتقاد به روح و یا زندگی
پس از مرگ هم
که یک
باور اعتقادی
است و به
اصطلاح متافیزیکی
یعنی
غیر فیزیکی . باید به
این نکته توجه
کنیم
که پذیرش
یا عدم پذیرش
آن تنها و
تنها به تصمیم
شخصی و خصوصی
درون مغز خود
یک انسان وابسته است
به انتخاب
اینکه تنها در
دنیای علم
باشد
یا فلسفه و
باورها ، و یا
مانند دکتر
هلاکویی در
هردو . یعنی
در
واقع از
مزایای هر دو
استفاده کرده
و از معایب هر
یک نیز خود را
مصون میکنند ! به زبان
ضرب المثلها شتر
مرغی که وقتی
میگویند بار
ببر میگوید من
مرغم و وقتی میگویند
تخم بده
میگوید من
شترم . و در
توجیهی
کوانتومی !! که
این روزها بهانه ی
خوبی برای
گریز به دست
داده ،
الکترونی
میشوند که در
شرایطی که
مشاهده
بشوند
ذره هستند و
در مواردی که
مشاهده
نمیشوند موج . توضیح
اینکه اصل عدم
قطعیت و نیز
دوگانگی موجی
و ذره ای
الکترون در
دنیای
کوانتوم یعنی
ذرات بنیادی و
تا انجا که
علم امروز
نشان داده است
تنها در ذرات
بنیادی ،
بهانه و دستاویز
بسیار خوبی به
افراد زیادی
از هر دو گروه داده
است تا
تضادهای
منطقی در
دنیای عقل و
منطق و یا
دنیاهای خارج
از ذرات
بنیادی را با
استناد به این
موارد از دنیای
کوانتوم ، از
زیر پرسش علم
و منطق و یا
قواعد
دنیاهای غیر
کوانتومی و
انسانها خارج
کنند .
اما نکته
ی قابل توجه
این است که یک فیز یکدان یا
مهندس معتقد
به خدا ، روح و
جهان پس از
مرگ و
باورهای
مذهبی
از هر مذهب و
دینی که باشد ،
در محاسبات فیز
یکی و مهندسی
اش هیچیک
از اینها را
دخالت نمیدهد .
یعنی
وقتی
هوا پیمایی
را برای بردن 700
مسافرمیسازد
، هرگر
قانون V=IR را در
ساخت قطعه ا ی
از وسا یل
الکترو نیکی
مورد نیازش به امید
دعا و
آرزو برای
انکه جر یان
عبوری از مداری پیش از
تحمل آن مدار
باشد اما نسوزد
را ز یر
پا نمیگذارد و اگر چنین
کند ، هیچ
معتقدی با هر
درجه ای از ا یمان
هم که ا ین
را بفهمد حاضر
به سوار شدن
بر چنان هوا پیما یا سفینه
ای نخواهد شد .
آ یا شما حاضر
هستید در هوا
پیمایی سوار
شوید که
یکی از سیستمهای
کنترلی مهم آن
خراب باشد اما
به شما
بگویند اگر
مسافرانش
خالصانه اراده یا
آرزو
کنند که برای
هوا پیما مشکلی پیش نیاید
، پیش
نخواهد آمد ؟! البته مسلما
در
باور به روح
و یا
زندگی پس از
مرگ و
وجود حساب و
کتابی برای
اعمال انسان در
دوران زندگی میتوان
آثار و
نتا یج
مثبتی نیز ذکر
کرد اما بحث
آن بحثی دیگر
است . و
البته از دید
علم امروز و
بر خلاف تصور
بسیاری از افراد که
اطلاعات علمی
خود را ازویدیوهای
یک دقیقه ای شبکه
هایی چون
اینستاگرام دریافت
میکنند ، هیچیک از
طرفداران پد یده
ها ی متافیز یکی
تا
کنون
موفق نشده
است این پد یده
ها را به
مخالفان آنها
اثبات فیز یکی
بکند . یعنی
بجز در
ویدیوهای یک
دقیقه ای
اینستاگرام و
یا شبه
مستندهای ساخته
شده توسط
طرفداران این
دیدگاهها ، هیچ
یک از ادعا های
مبنی بر عکس
برداری یا فیلمبرداری
از روح
در هنگام خروج
از بدن یا وزن
کردن آن ،
هاله و .... تا
کنون مورد تایید
هیچ یک از
مراکز معتبر
علمی قرار
نگرفته است و
همه
اخباریا
تصاویر و فیلمهایی جعلی و
ساختگی
هستند
که
توسط افراد ی بی نام و
نشان و با
عنوان آخر ین
خبر از
این دانشگاه و
آن دانشمند
که یا
اساسا چنان
مرکز و
دانشگاه یا
دانشمندی
وجود خارجی
ندارد و
یا در صورت
وجود به گفته
ی رایج روحشان
! هم از چنین
اخباری
بی اطلاع میباشد
، منتشر میشوند و
متاسفانه ا ین
گونه اخبار و
عکسها و فیلمهای جعلی نیز به
سرعت
در شبکه های
اجتماع ی پخش
میشو ند و
طرفداران این
باورها هم
بدون هیچ تحقیقی
که به سادگی
توسط امکانات
اینترنتی
امروزی قابل
انجام است ، آن را
به عنوان یک کشف و
خبر عظیم علمی
برای یکد
یگر باز نشر میکنند !
همچنین
تا کنون
مطلقا
بازگشت هیچ شخصی به
زندگی پس از یک مرگ
قطعی و
به خاطر داشتن
وقا یعی
پس از مرگ د یده
نشده است مگر
در اخبار و
روا یات مربوط
به
باورهای
اعتقاد ی و
مربوط به
دورانی
بسیار قدیم
وباز هم
بدون امکان
اثبات به افرا
دی که
بدانها باور
نداشته باشند
. افراد ز یادی
لحظات حین مرگ
را تجربه کرده
اند و به دلا یلی
پس از زما نی
کوتاه به زندگی
باز گشته اند
و اغلب هم از یک تونل
رنگی و حالتی
خوش درعبور از
آن خبر
داده اند که
برای این
حالات پاسخهای
علمی هم
یافت شده است
- و ید یوی
علم و نابخردی
را ببینید - حتی
افرادی مد تی
پس از مرگ در
سردخانه ها به
زندگی
بازگشته اند
که ناشی از
وضعیتی از
زندگی با صرف
انر ژی بسیار
اندک بوده که
البته
علم ز یست
شناسی و پزشکی
هنوز جواب
مشخصی برای آن
ندارد
اما ا ین
ندانستن پاسخ
از دید علم به معنی
ماورایی
دانستن آن نیز نیست و به همین
دلیل نیز
افراد ی با بیمار یهای
علاج ناپذ یر
فعلی خود را
داوطلبانه
با روشه ای
متکی بر دانش
امروزی منجمد
میکنند
تا شا ید روزی
با کشف درمان بیمار ی
شان
بتوانند
دوباره به
زندگی باز
گردند .
اما تا کنون
مطلقا کسی پس از مر
گی قطعی به
زندگی باز
نگشته است که خاطره ای
هم از جهان پس
از مرگ با خود
آورده باشد و آنچه
در این موارد
هم بیان
میشود از جمله
اینکه این
مردگان در
خواب به
بستگان خود
مطالبی را
گفته اند نیز قابلیت
اثبات به د یگران
را نداشته و
همانطور که بیان شد
فقط به اعتقاد
خود فرد بستگی
دارد . حتی هیچ دادگاهی
در جهان و بر مبنا ی
قوانین
هیچ
مذهب و یا
اعتقادی نیز تا
کنون آنچه ر ا
افراد در خواب
د یده و یا
افرادی به عنوان احظار
کننده ی روح بیان
کرده اند ، به
عنوان دلیل
دادگاه پسند
قبول نکرده
است و اگر
چنین شود نظام
قضایی
جهان از آنچه
هست نیز به هم ر یخته
تر خواهد شد . آ یا
شما خود
که به متافیزیک
و روح معتقد
هست ید
قبول خواهید
کرد که شخصی
ادعا کند در
خواب دیده
که شما دزد یا قاتل
هستید و
یا دادگاه به
استناد ادعای یک احظار
کننده ی روح
شما را قاتل
شخصی
معرفی کند ؟! مسلما
نه . ز یرا
همه به خو بی
میدا نیم که
امکان اثبات
درست بودن یا
نبون
چنین امری
وجود ندارد .
ولی این
عدم
امکان اثبات
و پذ یرش هیچگاه برای
طرفداران پد یده
ه ای متافیزیکی
اهمیتی
نداشته و
نخواهد داشت
چرا که
بر خلاف جهان
علم ،
اعتقاد شخص یگانه شرط
اساسی پذ یرش
صحت آنهاست .
از
طرفی پیروان
ادیانی
که مواردی
چون خلقت جهان
از هیچ ، از دود ،
از نور
و ... که بویژه در
ادیان سامی یهودیت
، مسیحیت و
اسلام
آمده و شما نیز
به مواردی از
آنها اشاره
کرده بودید و یا
مواردی مانند
داستان آفرینش
در ادیان هند ، چین
، ژاپن، آفریقا
ویونانیان جهان باستان
و امثال آن را
به نظریه های امروزی
کیهان شناسی
تعمیم میدهند
، صرفنظر از اینکه
در خود این
تفاسیر و
برداشت از
علوم جدید هم
اشکالات اساسی
وجود دارد ،
اما اگر
مرادشان مهر
صحت زدن بر آن
موارد دینی به دلیل
تفسیری از
هماهنگی با نظریات
علمی امروزی
باشد
، باید
از طرفی بتوانند داستان
خلقت موجودات زنده
و انسان
و موارد
متعدد علمی دیگر
از موارد
مادی این جهانی را هم از
دیدگاه علوم
امروزی تفسیر
کنند که چنین
امری دست کم
تا کنون دیده
نشده است و یا
من از آن بی
اطلاع هستم . از طرفی توجه
داشته باشند
که استناد آنها به
نظریات علمی
در تایید برخی
آیات و گفتار
کتب مذهبی هم این
اشکال
و خطر را برای
پیروان ادیان در بر
دارد که اگر
روزی علم ، آن
نظریه را اصلاح
یا به نفع
نظریه ی دیگر
یا کاملتری
باز هم در مغایرت
با دیدگاه
اعتقادی آنها کنار
بگذارد ، کسانی
که به این نظریات
استناد کرده
اند با چالش بزرگ
دیگری مواجه
خواهند شد . چرا که علم ادعای
دانستن
ندارد و مدام
در حال
اصلاح نظریات
خود با روش های
علمی است . بنابراین
همانطور که
بارها گفته
ام
دانشمندانی
که در گفتار
خود به موارد
ایمانی اشاره
میکنند و یا
مومنانی که در
بیان باورهای
خود به مستدات
علمی اشاره میکنند
، هر دو
،علم یا
ایمان خود را
به خطر
انداخته اند . این دو
جهان
کاملا از نظر
ساختاری با یکدیگر
تفاوت دارند .
حتی اگر در یک
موضوع مشخص به
یک نتیجه واحد
نیز برسند .
در خاتمه ی
این مطلب و
البته در
ارتباط با آن
بد نیست
یکی دو پرسش
و پاسخ دیگر
با دوستان در
همین زمینه را
در
کانال تلگرام
افسانه ی هستی
به اختصار
برایتان
بازگو کنم .
دوستی در
تلگرام برایم
چنیننوشته
بودند :

پاسخ :
دوست
عزیز نویسنده ی
معروفی جایی
گفته است "
دانشمندان یقین
ندارند
اما برای
حرفهایی که میزنند
مدرک دارند ،
در حالیکه دیگران
یقین دارند ،
اما برای
حرفهایشان
مدرک ندارند ! " میدانم میگویید
که شما مدرک
هم دارید ،
مثل آتش گرفتن
پرده در اثر
انرژی آن روح یا
لرزیدن میز و
افتادن اشیا ،
وزش باد سرد و
مواردی که
اشاره کرده
بودید ، اما
متاسفانه
همانطور که از
کتاب علم و
نابخردی
برایتان گفتم مدارکی
که نتواند دیگران
را قانع کند
مدرک به حساب
نمی آیند بلکه
عقیده ی شخصی
ان فرد حساب
میشود . منطق
قواعدی دارد
که به برخی در
نوشته ی " اصول
منطقی اندیشیدن
و پرهیز از مغالطات
"
اشاره کرده
ام . که
میتوانید به
آن که به صورت
اولین نوشته
یا کتاب صوتی
هم منتشر کردم
مراجعه کنید .
در هر
حال من مطالب
بسیاری
برای گفتن
دارم اما بر بیهوده
بودن بیانشان
واقف هستم . من اهل
عرفان از هیچ
نوعش نیستم ، حقیقی یا مجازی
اش نقطه ای ،
خط ، دایره ای یا
هر مدل دیگرش . فلسفه
اگرچه مفید و
حتی گاهی
ضروری ، اما
در کلیت به نوعی
تلاش ذهن ما در توجیه
آرزوهای بشری
ما و زنده
نگاه داشتن امید رسیدن
به
آنهاست و عرفان
هم مخدری است
برای ندیدن
حقایق و فرو
رفتن به
خوابی خوش برای مصون
بودن یا تحمل
دردهای واقعی . اما علم
کشف حقیقت است چه
تلخ باشد و چه شیرین ، نه با خیال
پردازی و نیز نه
با توهم، بلکه با
آزمایش .
من
برای مولانا و
بسیاری افکار
و اشعار انسانی
و عاشقانه اش احترام
قائل هستم اما بر
خلاف
مولانا که پای
استلالیون را
چوبین میداند من فقط برای
استدلال بر
مبنای آزمایش
و عقل و منطق و
در یک کلام علم و
روش علمی به
مفهوم امروزی
آن احترام
قائل هستم . من شبه علم
را
پوستینی با
ظاهر علم بر
خرافات میدانم و عرفان
را مخدری برای
بی حس شدن و
عدم درک
واقعیت . اما در عین
حال به شما
قول میدهم که هر وقت
شما که
اینچنین علم
را مضر تشخیص
داده اید
استفاده از اینترنت
، کامپیوتر ،
گوشی موبایل ،
اتوموبیل ، یخچال
، تلویزیون ،
ماهواره ، جی پی اس
، عکس برداری
ایکس ، سی تی
اسکن ،
اکو ،
ام آر آی ،
آزمایشهای
ژنتیکی و
خلاصه همه ی
تجهیزات برقی یا
مکانیکی ساخت
دست گمراهان غیر
عارفی چون ادیسون
و ماکسول و وات و. . .
را متوقف کردید
و نیز
هر گاه مصرف داروهای
شیمیایی ساخت بی
ایمانهایی
چون پاستور و
کخ و ... و
خلاصه
همه ی مواردی
که این علم
مضر و مخرب در
اختیارتان
قرار داده را
کنار گذاشته و
در هنگام بیماری
به همان اطبای
عارف مراجعه
کرده و به تشخیصشان
از روی بار
زبان و بوی
دهان و همان
جوشانده ی گل
گاوزبان و
سنبل الطیب و پرهیز
از سردی و گرمی
اکتفا
کردید ، ضمن
احترام برای حکما و اطبان
گذشته از جمله
ابو علی سینا
و رازی خودمان
که در
زمان خودشان
برترین و بهترین در سطح
جهان بودند و اگر
امروز بودند قطعا از
نوابغ پزشکی
روز به حساب
آمده و قطعا
به جای بو
کردن دهان بیمار
برای تشخیص میزان
قند و اوره که در
زمان خودشان
حاصل نبوغ
آنها بوده
است از
آزمایش خون
توسط متخصصان
آن استفاده میکردند
. که البته قند
و اوره و . . . همه مفاهیمی
امروزی هستند ، و
سرانجام هر
وقت
برای رفت و
آمد و سفر های
خود هم از
درشکه
استفاده کردید ، من به
شما قول میدهم با در
دست داشتن
ابزار لازم
برای دیدن و نیز تشخیص میزان
انرژی آن روح و دلیل
آتش گرفتن آن
پرده اقدام
کنم . اما به
نظرم استفاده
از هزاران
دستاورد علم و
اینچنین
ناسپاسی ، چیزی
جز همان نمک
خوردن و
نمکدان شکستن
نمیباشد .
به امید
روزی که به جای
فقط یقین
داشتن ، مدرک هم داشته
باشیم.
ایشان
چنین پاسخ
دادند :
....
در یک بازی
فوتبال یک بازیکن
گل میزنه و
باعث پیشرفت و
یا پیروزی در
اون مسابقه
ورزشیمیشه و
مسلما از تمام
بازیکن های دیگه
معروف تر و این
دلیلش اینکه
توپ با پای این
بازیکن گل
شدهو امتیاز
دریافت شده و
هیچ بازیکن دیگری
نمیتونه بگه
اگه منم میزدم
گل میشد .. اون
توپ با پای
اونبازیکن گل
شده و نام اون
بازیکن ثبت میشه
... نام این
بازیکن در این
گفتگو علم هست
و اثبات این
که توپ وارد
دروازه شد و
از خط دروازه
گذشت و طبق
قوانین
فوتبال ، گل
زده شده و امتیاز
دریافت میشه .. حال ما آیا
میتونیم بگیم
که نفرات دیگر
در این بازی
نبودن ؟ مسلما
خیر ... تمام
افراد از
خانواده بازیکنهای
دیگر تا مدیران
اون تیم و مربیان
و حتی سازنده
توپ فوتبال در
اون گل سهیم
هستند... حالا
منصفانه نیست
که ما بگوییم
چون بازیکن
دفاع توپ رو
از خط رد
نکرده پس گل
زده شده برای
اون نیست ... آیا فلسفه
کمکی در گل
زدن و اثبات پیروزی
نداشته ..؟ این
مخدر عرفان که
باعث کم شدن
درد ندانستن و
به نوعی خواب
و خواب دیدن
برای مشاهده
کردن نبوده
؟مشاهده که
تازه به علم پیوسته
...! پس علم یا
گلزن تیم ما
در جایی مشغول
بازی بوده و یکهو
در تصادفی
شگرف در جای
مناسب و در
شرایط مناسب
بوده و با یک
ضربه گل زده
؟؟ البته بنده
فکر نمیکنم
نظر شما اینطور
باشد ، .....برای
اثبات و کشف
حقیقت تنها
زبان ریاضی و
نجوم کافی نیست
.. ابتدا انسانی
باید باشد که
ایده بدهد و
سوخت این
خودرو پرسرعت
باشد ... بنده نه
برای مخالف با
شخص شما بلکه
برای یادگیری
و مباحثه به
منظور
بالابردن
آگاهی خود اینها
رو عرض کردم ...و
در آخر یه
سوال کوچک:
این
اکتشاف و یا
علم مشاهده گر
، نشان از
وجود خداست و یا
اثبات عدم
وجود خدا ...؟؟؟ ممنون میشم
از پاسختون
و
چون چنین دیدگاهی
میتواند در
دوستان دیگری
هم وجود داشته
باشد پاسخ
کوتاهی را مفید
دانستم و آن اینکه:
چنین پاسخ
دادم :
دوست
عزیز در مثال
بازی فوتبال
شما ، علم به
مفهوم امروزی
آن نه
تنها یک عضو تیم
خودی به حساب نمی آید
که شاخص ترین
بازیکن خط
حمله ی دشمنان
همیشگی خود یعنی
فلسفه و عرفان
هم تلقی میشود
! و به نظر من نه
تنها
آنها که نام
بردید یعنی
فلسفه ، عرفان
و .. توپ پیشرفتها
و اکتشافات
علمی را
به او پاس
نداده که او
شانسی بزند توی
دروازه !
که اساسا توپ
علم را
هیچ فلسفه و
باوری به بازی
هم نگرفته است
! در تاریخ علم هر کس
سخن تازه ای
گفت و دنیا را
از زاویه ای دید
که مخالف دیدگاه
فلسفه و عرفان
و ... رایج
بود
اگر سوزانده
نشد ،که
بسیاری شدند ،
مطرود و
مغضوب
گشت .
مگر گالیله
را نمیخواستند
بسوزانند که
بر خلاف نظر
کلیسا
مدعی بود زمین
گرد است و بر
گرد خورشید میچرخد
؟ آیا به نظر
شما
گالیله توپ ساخته و
پرداخته شده
توسط کلیسا یی
که میخواست او
را بسوزاند به نام
خود وارد دروازه
کرد؟!
خوشبختانه
نظریه ی علمی
تکامل
هنوز هم اجازه ی
ورود به بازی
را ندارد که بگویید
فلسفه یا
عرفان آن را
ساختند و
پرداختند و
به اسم علم
وارد دروازه
شد ! بنابراین
به نظر من
مثال شما وقتی
درست میشود که
فقط در تیم
علم و بین
بازیکنان آن در نظر
گرفته شود . در
آن صورت
گل شاهکار
انشتین
یعنی نسبیت
، چیزی
جز محصول بازی
دقیق هم بازی
هایخود او در
تیم علم نبود .
انشتین بر
مبنای
دستاوردهای
عظیم
دانشمندان
قبلی خود توپ را
به زیبایی
وارد دروازه
کرد و
البته
زاویه ای که
او توپش را
پرتاب کرد چنان
هوشمندانه
بوده و هست که
هنوزحتی
دانشجویان فیزیک
هم در درکش
عاجز هستند ،
اما میبینید
که همین تصویر
زیبایی که از
سیاه چاله ی m87 گرفته
شد مهر
تایید دیگری
بر آن زد
. و در ادامه ی
این بازی بی
انتها
روزی
هم فرا خواهد
رسید
که بازیکن
نابغه ی دیگری این توپ
انشتین را
وارد دروازه ی
بزرگتری
خواهد کرد و
حقایق بیشتری
از جهان هستی
را آشکار
خواهد نمود .
اما این توپ
را هم ، هم تیمی
های خود او در
تیم علم میسازند
و نه
بازیکنان تیم
مخالف آنطور
که شما بیان
کردید
.
حقیقتش
من نمیدانم که
شما از کدام
فلسفه و عرفانی سخن میگویید
که توپ پیشرفتهای
علمی و اکتشاف
حقایق جهان را
به علم پاس
داده است تا
به اسم خود وارد دروازه
کند ؟! عرفانی
که من میشناسم
که بزرگش
مولانا شاعر
بسیار توانای
سرزمین
خودمان هست که
شخصا غزلیات
عاشقانه و موسیقی
سحر انگیز
کلام او
را بسیار دوست
دارم ،
در مورد علم در دفتر
اول مثنوی اش
عقیده دارد که
پای استدلالیون
چوبی بود ،
پای چوبین
سخت بی تمکین
بود ، و یا نظرش را
در مورد علم
در دفتر چهارم
مثنوی اش به
صراحت چنین بیان میکند
که:
خرده
کاریهای علم
هندسه یا
نجوم و علم طب
و فلسفه که تعلق با
همین دنیاستش ره به
هفتم آسمان بر
نیستش این همه
علم بنای
آخُرست
- طویله - که
عماد
بود گاو اشُترست بهر
استبقای حیوان چند
روز
نام آن کردند
این گیجان رموز
علم راه حق
و علم
منزلش صاحب
دل داند ان را
با دلش
به
همین دلیل است
که من نمیتوانم بپذیرم
که این عرفان
مولانا
بوده است که
توپ کشف
حقایق جهان را
به علم پاس
داده
است ! اما
متاسفانه برخی مکانیک
کوانتوم یعنی
پیچیده ترین ،
دشوار ترین ،
تخصصی ترین و
آزمایشگاهی
ترین
کشف علمی
جهان را
هم
تحت نام فریبنده
ی عرفان
کوانتومی به این
عارف و عرفان نسبت میدهند!
دوست
عزیز ، تفاوت عالم به
مفهوم امروزی یا
دانشمند با عارف و فیلسوف
در این است که
دانشمندان با
هزینه و تلاش بسیار و
در این عهد و
زمانه گروهی و
حتی با همکاریهای
جهانی
، در پی آزمایشهای
بسیار دشوار و
دقیق ، به
استناد مدارک
و دلایلی قابل
تجربه و تکرار
پذیر
در هر نقطه ی
عالم ، سخنی و
ادعایی را
مطرح میکنند ، اما
عارفان و فیلسوفات با
نشستن در خانه
و سیر و سلوک
در ذهن خود و بی سند
و مدرکی که
برای دیگران
هم قابل تجربه
و تکرار باشد ، نظر و دیدگاه
خود را
در باره ی
موضوعی بیان میکنند
و در بهترین
حالت تحقیق و
اثبات آن را
بر عهده ی دیگران
میگذارند ! درست
همانند ملا
نصر الدین
خودمان که میخی
را بر زمین
کوبید و گفت اینجا
مرکز زمین
است
باور نمیکنید
بروید و
اندازه بگیرید ) که
البته اگر هم
کسی میرفت و
اندازه میگرفت
و میگفت چنین
نیست ، مسلما
پاسخ مبشنید
که اندازه گیری
ات غلط است –
البته نفس سیر
و تفکر در ذهن
و در خلوت خود
به هیچ روی
ناپسند نیست و
چه بسا به کشف
رموز بزرگی هم
منجر شود اما
مشروط به
اثبات علمی وتجربه
پذیر توسط
همگان -
! از سوی دیگر
شما بجز علم
در مفهوم
امروزی
متکی به روش
علمی ، کدام
فلسفه ، عرفان
و باوری را
سراغ دارید
که با یک و
تنها یک مورد
مشاهده ی خلاف
وعده و پیش بینی
هایش ،
در میان میلیاردها
مورد صحیح ،نظرش
را کنار
بگذارد ؟ در
فلسفهو عرفان
و باور های عقیدتی مشاهده ی
صد ها و
هزاران مورد نقض یک
ادعا
کوچکترین
تردیدیدر
درستی آن در نزد پیروانش ایجاد
نمیکند . مثال
آشکار آن باور
به وجودعدالت
در جهان است
کهمشاهده ی
هزاران مورد
نقض آن نیز
کوچکترین تردیدی
در نظر
معتقدان به
آن
نداشته و
ندارد .
اما آیا
میدانید یکی
از اهداف همین
تصویر سیاه
چاله ی m87 که
با همکاری بیست
موسسه ی بزرگ
علمی
جهان انجام
شد ،آزمودن مجدد نظریه
ی نسبیت بود ؟ چرا که
مفهوم سیاه
چاله و ویژگی
هایی که برای
آن در نظر
گرفته میشود
بر مبنای نسبیت
عام انشتین
است . اگر این
تصویر
به گونه ی دیگری
رقم میخورد این نظریه
به زیر سوال میرفت
. یعنی
هزاران
دانشمند
برجسته ی فیزیک
با میلیاردها
هزینه دنبال
آن هستند تا
کوچکترین
اشکالی بر این
نظریه پیدا
کنند اما نه
تنها بدون
نگرانی از
مجازات ، که
به شوق دریافت
بزرگترین جایزه
ی علمی جهان . کدام
فلسفه و عرفان
و باوری با کسی که به دنبال یافتن سند و
مدرکی بر علیه
یکی از اصولش باشد چنین
رفتار میکند ؟
چه رسد که اگر
آن را هم بیابد
.
بنابراین میبینید
که دنیای
علم و فلسفه و
عرفان و
باورها ، اساسا با
هم متفاوت و
بر ستونهای حتی کاملا
متضادی
بنا شده اند . یکی
اساسا بدون
سند و مدرک چیزی را
نمیپذیرد و دیگری اساسا هیچ
سند و مدرکی
را بر علیه
خود معتبر نمیداند . کدام درست میگوید
و کدام را باید
انتخاب کرد چالش
بزرگ و مهمی
در زندگی هر
فرد است که باید
شخصا به آن
دست یابد .
و دست یابی
به آن نیز
ممکن
نخواهد بود
مگر با مطالعه
و تحقیق بی
طرفانه و
کاراگاهانه
به منظور یافتن
حقیقت ، و سپس
داشتن شهامت
برای پذیرش
نتایج آن چه تلخ
باشد و چه شیرین
.
اما
در مورد این
سوال که آیا
اکتشافات
علمی امروز نشانی
بر اثبات وجود
خداست و یا نشانی
از رد آن
اگر نوشته ی "
خدا از
دیدگاه دانش
امروز " مرا
مطالعه کرده
باشید و یا بخش انتهایی قسمت دهم مجموعه ی نجوم به زبان ساده را در
همین ارتباط ببینید
و بخوانید .
ه
کنند .
در
خاتمه توصیه ی
من
مطالعه ی
گسترده و پیوسته و تحقیق
بیطرفانه جهت
کشف حقیقت است
و سپس شهامت
پذیرش نتایج
آن است،
چه تلخ باشد
و چه شیرین و
چه دوستشان
داشته باشیم و
چه نه . که
خوشبختانه
مطالعه و تحقیق
در باره ی هر
مسئله ای با
توجه به
امکانات
ارتباطی
امروزی
بسیار آسان
تر از گذشته
است و تنها تیازمند
کمی همت میباشد . مگر اینکه
بخواهیم چند
دقیقه قبل از
خواب به این
مسائل فکر
کرده و هر
پاسخی که دوست
داشتیم و باعث
آشفته شدن
خوابهای
خوشمان نشود
را پذیرفته و
به آسودگی
تمام زندگی کنیم
چرا که آسایش
ما انسانها
تنها در سایه ی جهل و
ندانساتن هایمان امکان
پذیر میباشد و
هر چه بیشتر
بدانیم و بفهمیم
آسایش خود را
هم بیشتر
و بیشتر از کف
میدهیم !
بنابراین
برای شما هم
در تحقیقاتتان
آرزوی موفقیت
و بیطرفی و رسیدن
به حقیقت و از
آن مهمتر
شهامت پذیرش
آنها را دارم
و تاکید
مجدد بر اینکه درستی یا
نادرستی آنچه
را هم که از من
میشنوید با
منابع معتبر دیگر
کنترل کنید اگر
درست بودند از
آنها بهره بگیرید
و اگر نادرست یافتید
بر من هم منت
نهاده به من
اطلاع دهید تا
من هم بر آنها
آگاه شوم .
مظفر شریعتی آذر 1397 با
اندکی ویرایش
در هنگام
تبدیل به کتاب
صوتی
در 1404
E.mail : shariaty.com@gmail.com