پا یگاه
علمی ، ادبی و
فرهنگی مظفر
شریعتی
کانال
های یوتیوب و
تلگرام افسانه ی
هستی
نگاهی
به پرسشهای پر
چالش ذهن آدمی
نوشته
شده در امرداد
1399
تبدیل به
فایل صوتی در
شهریور 1404
از
مجموعه
تولیدات
پایگاه علمی
ادبی و فرهنگی
مظفر شریعتی
هیچ چیز
را نمیتوان به
کسی یاد داد اما
میتوان به او
کمک کرد تا
خود حقیقت را
بیابد
گالیله
بزرگترین
دشمن انسان
جهل نیست بلکه
توهم این است
که میدانیم استیون
هاوکینگ
نسخه
ی صوتی
در یوتیوب به
همراه تصاویر
ویدیو مناظره
ها و عکس
نشانی در
تلگرام ممکن
است اندکی
تغییر کند (
کمی بالا تر
برود )
چند
تن از دوستان
پرسش هایی
مطرح کرده
اند از
جمله دوستی
نوشته اند
با
تقدیم سلام و
احترام
فراوان
استاد
عزیزم،سوالاتی
دیرین و به
تعبیری بنیادین
در ذهن ما شکل
میگیره،مانند
موضوع بود و
نبود خالق
،هدف خلقت،روح
،زندگی پس از
مرگ ...که هر قدر
دنبال جواب
قانع کننده تر
و به قولی
جواب فاینال
آنها می گردیم،به
نتیجه ای نمی
رسیم.بنا بر
فرمایش شما
،مناسبترین و
منطقی ترین
جواب به این
پرسشها ،«نمیدانم»،است
یا همان ندانم
گرایی یا agnosticism,همان
جوابی که فیلسوف
بزرگی مانند
راسل در باب
موضوع خدا
گفت،که نه
ادله قابل
قبولی برای
اثبات وجود
خدا هست،و نه
ادله قابل توجیهی
مبنی بر نفی
وجود خدا....
از
طرفی به قول
جنابعالی
،تنها و تنها
مرجع قابل
اعتماد برای
پاسخ و توجیه
اینگونه مسایل
،علم است.هر
چند خود علم
مدعی نیست که
پاسخ همه
موضوعات را میداند،اما با نهایت
تواضع اعلام میدارد
که تا به این
لحظه وبا کم و
کیف موجود ی
که در علم
امروز وجود
داره،نمیتونه
در باب پرسشهای
مذکور ،پاسخ
نهایی علمی را
که قابل
اثبات
باشد را
بدهد... حال
سوال بنده اینجاست،که
ایا با توجیه
اینکه علم بشر
همچنان رو به
تکامل است و
تا به اکنون
پاسخ نهایی
برای اینگونه
پرسشها پیدا
نکرده،ایا
اساسا سوالاتی
نظیر ،زکجا
آمده
ام،آمدنم بهر
چه بود و به
کجا میروم آخر
؟ ،سوالاتی
اشتباه
هستند...
. ایشان
در بخش دیگری
از نامه شان
نوشته اند
قصد
اینجانب به هیچ
وجه به چالش
کشیدن
دانشمندی
مانند جناب
استاد هلاکویی
نیست.فی
الواقع حداقل
این هست
که خودم را
در حد و
اندازه از
دانش و فلسفه
نمیدانم که به
حریم این عزیزان
،معترض
شوم،اما به
عنوان یک
انسان پرسشگر
برایم مایه بسی
تعجب بود که ایشان
در پاسخ به یکی
از شنوندگان
برنامه ایشان،با
تحکّم شدید و
غلیظی گفتند
که این سوالات
اساسا سوالات
غلطی هستند و
بنابراین
پاسخی ندارند. ای کاش
همانطور که
اشاره داشتید ایشان باب
مناظره را با
مخاطبین خود
باز میکردند،نه
اینکه متکلم
وحده شده ،و
پرسش کننده را
منکوب کنند.ای
کاش میشد پرسید
که آقای دکتر
شما بارها و
بارها،به
کرات عنوان
کردید که نظام
طبیعت و جهان
بر اساس قواعد
علمی در حال تحول
است ،و مباحثی
که در قالب
عناوینی چون
متافیزیک و
عرفان و ...بیان
میشوند
اعتباری
ندارند.حال
آنکه در یکی
از کنفرانسها،ایشان
به صراحت میگویند،اگر
از من بپرسید
،میگویم بله
خدا هست، روح
هست ،و اساس
خلقت عشق
است،....
بعد
هم در دلیل
خود اشاره به
تفکر دکارتیسم
می کنند ...حال
آنکه خیلی
ساده بگوییم
،بهر حال
فلسفه دکارت
هم ،مبتنی بر
اصول و قواعد
فلسفه است و
نه علم،ونه
ازمایش و
محاسبه .و نه
برخور دار از
اصل ابطال پذیری
علمی...صرفا
مفاهیم
هزار تو و
سنگین و ثقیل
فلسفی....
حال
چطور میشه که
من در باب
منشا ابتدایی
خلقت،هدف از
خلقت و
سرانجام آن
بخوام بدونم ،از
طرف ایشان و
امثال این
بزرگوار
،متهم میشویم
که سوال غلط
پرسیده ایم.ایشان
در جایی
فرمودند که
هدف از خلقت
را وقتی خواهی
فهمید که جای
خدا باشی،وقتی
نیستی ،اساسا
نخواهی فهمید
....
و
یا دوست دیگری
نوشته اند
سوالات
زیادی است که
بشر هنوز از
نظر علمی به
ان نرسیده است وبا
این عظمت کیهان
حجم سوالات به
اندازه کیهان
انسانها را
ازار می دهد
لذا انسان برای
پاسخ به این
سوالات ناچار
است از عقل
ومنطق وفلسفه
نوین کمک بگیرد
تا گوشه کوچکی
از این دریای
بی کران چرا
ها پاسخی دریافت
کند اولین
سوال اینکه
انسان کیست ؟
ودر این کره
کوچک از
مجموعه عظیم
راه شیری چرا
وچگونه پیدا
شده است وبا
مرگ او حقیقت
اگاهی او چه
میشود؟ اگاهی
انسان ومغز او
که حکم پردازش
بیو کامپیوتر
است از کجا
ناشی شده است
ایا هستی دارای
اگاهی است ؟
وهمه اگاهی
ناشی از چینش
مدار های سیناپس
ها ودندریت ها
واکسون های
مغزاست که از
اب وقند وچربی
تشکیل شده اند
؟ قوانین وضرایب
ریاضی گسترش
فضا ویا چینش
کوارک های
بالا وپایین
تا بوزون هیگز
با ان ریاضیات
خاص توسط
حادثه وازمایش
های غیر
اگاهانه تنظیم
شده است ؟ و خلاصه
انکه نوشته
اند هزاران
هزار سوال
ازار دهنده دیگر
که توانم را
گرفته است وبیچاره
وناتوان شده
ام.
در
پاسخ به اینگونه پرسش ها ی
مطرح شده توسط
دوستان ، ضمن
اذعان به
ندانستن پاسخ
تنها میتوانم
نظر و دیدگاه
خودم را بیان
کنم که میتواند
نادرست باشد و
یا تنها اندکی
از واقعیت
باشد . اما در
هر صورت هر چه
انسانها با دیدگاههای
مختلف بیشتر
آشنا شوند مسلما
بهتر میتوانند
در
مورد مسائل
مورد نظر خود قضاوت
کنند و به همین
دلیل نیز من نه تنها
هیچ پرسشی را
باطل نمی دانم
که جلو گیری
از طرح پرسش
را تحت هر
عنوانی خطرناک
هم میدانم
. یک پرسش میتواند
درست نباشد
اما نباید
مانع طرح آن
شد بلکه باید
آن را شنید و
اگر پاسخی
دارد آن پاسخ
را بیان کرد و
اگر پاسخی
ندارد با
صداقت و شهامت
به ندانستن
پاسخش اذعان
کرد به امید
روزی که پاسخی
برایش
پیدا شود . همچنین
بر این باور
هستم که هیچ
فرد انسانی را
نباید مصون از
خطا دانست و دربست
تسلیم نظراتش
شد ، بلکه باید
به سخن ها گوش
داد و از بهترین
و درست ترینهایشان پیروی
کرد . و هر چه
سخنان بیشتری
و از افراد بیشتری شنیده
شود ، ذهن قوی
تر و
قابلیت تشخیص
درست از
نادرست نیز
بهتر میشود .
جناب
آقای دکتر
هلاکویی اغلب سخنان مفید ی بیان
میکنند و اغلب میتوان
از سخنان ایشان
بهره برد. و من
خود نیز بهره
ی زیادی برده
ام . اما این
بدان معنی
نیست که گفتار
و رفتار ایشان از دید
من کاملا عاری
از خطا و
تناقض باشد
در مورد عدم
ارتباط ایشان
با مخاطبانشان
بجز در برنامه
های رادیو
تلویزیونی ، که به
صراحت در یکی
از برنامه
هایشان بیان
کردند ، مبنی
بر اینکه نه به
هیچ ایمیلی
جواب میدهند و
نه تلفن و پرسشی،
همان موقع مطلبی
خطاب به ایشان
که به
استناد
گفتارشان بدیهی
بود به دستشان
نخواهد رسید در
وبسایتم قرار
دادم ، مهر 1389 و بیان
کردم که به
نظر امر درستی
نمی آید زیرا
چنین افرادی
نخواهند
توانست از
تاثیر
تجویزهایی که
به عنوان راه
حل به
مخاطبانشان ارائه کرده
اند آگاه شوند
که مطابق چارچوب
علم
امروز خود یک عمل
کاملا غیر
علمی تلقی
میشود. بنابراین من هم با
نظر این دوست
محترم موافق
هستم
که
فردی که از
علم و استدلال
علمی سخن میگوید و تاکید
دارد بر اینکه
بدون مدرک و
دلیل نباید چیزی
را پذیرفت ،نمیتواند ناگهان با
چرخشی 180 درجه بر
پذیرش مطلبی غیر
قابل اثبات از نظر
علمی تاکید
کند و آن را در
چارچوب حق
انسانی اش در
پذیرش باورهای
فلسفی بداند .
که البته حقی
درست است اما
چنین فردی دست
کم دیگر
نمیتواند انتظار
تاثیر
گفتارش
بر مخاطبان
علم گرا را هم
داشته باشد . اگرچه
اهل علم فارق از
اینکه گوینده
چه کسی و با چه
باورهای
فلسفی باشد سخن در
چارچوب اصول
علمی را
خواهند پذیرفت
. اما دیگر خود
این فرد را به
عنوان یک فرد
علم گرا در
نظر نخواهند
گرفت . به یاد
دارم
در مناظره ای
بین ایشان و
دکتر نیری فیزیکدان
در یک برنامه ی
تلویزیونی صحبت ایشان
در مورد روح و
مسائل
معروف به
ماورا ئ الطبیعه
تعجب بسیار
دکتر نیری را
هم برانگیخت . ابتدا به این
بخش از مناظره
به صورت صوتی
و تصویری توجه
فرمایید .
گفتگوی
دکتر هلاکویی
و دکتر نیری 1
گفتگوی
دکتر هلاکویی
و دکتر نیری و
فرارز فروزنده
مشاهده
ی اینگونه
موارد است که
من را به این دیدگاه
رسانده است که
باورهای
موروثی ایمانی
آموخته شده به
ما در بیست
سال اول زندگی
و بویژه در ده
سال اول آن ،و
همچنین تمایل
و آرزوی تقریبا
همه ی ما
انسانها به حقیقت
داشتن پوچ
نبودن زندگی و
وجود یک هستی
جاودان و مسایل
مرتبط به آن ، به حدی
قدرتمند و
ماندگار
هستند که هر
انسانی هر چند
علم گرا و با
باورهای علمی
روز را هم گاهی
به چنین اظهار
نظرهایی
وادار میکند . ایشان یعنی
دکتر هلاکویی
تکیه کلام
معروفی در
مباحثات خود
در مسایل
خانوادگی
دارند که میپرسند
فرزند چندم
خانواده هستی
؟ اگر بگوید
چهارم یا پنجم
میگویند تو زیر
چرخ های کامیون
له شده ای . حالا خیلی
وقتها
اگر خوب دقت
کنیم همه ی ما
زیر چرخ کامیونهای
متعددی له شده
یا دست کم آسیب
دیده ایم و
خودمان نمیدانیم
. به همین دلیل
است که بسیاری
از ما انسانها
شامل
همان لطیفه و
طنز معروف
میشویم که فردی میخواست
مسیحی بشود گفتند
باید بروی
کلیسا ، چراغ
غا را خاموش
میکنند ، هزار
بار میگویی یا
مسیح
بعد مسیحی
میشوی .
شخص رفت کلیسا
، چراغها را
خاموش کردند و
هزار بار گفت
یا مسیح
. بعد چراغها
را روشن کردند
و صلوات
فرستاد
. به هر حال اینها
هیچیک نباید
مانع دیدن بخش
پر لیوان
دانسته ها و
سخن ها و
نظرات افراد
باشد و با
وجود این
اختلاف دیدگاهها
به نظر من بخش
های زیادی از
گفتار دکتر
هلاگویی
بسیار منطقی و
ارزش بارها
شنیدن را دارد
. و
بنابراین توصیه
ی اکید من این است
که ما
باید به سخن
ها و دیدگاههای
مختلف گوش کنیم، اما همه
را از فیلتر
عقل و منطق
خود نیز عبور داده و
هر کجا که
تناقضی در
آنها
مشاهده کردیم آنها را
برای بررسی بیشتر
کنار بگذاریم
. گوینده هر که
میخواهد باشد
. چه بهتر که
این تناقضات و
اشکالات
قابلیت انتقال
به گوینده را
داشته باشند و
گوینده کانال
های ارتباطی مخاطبانش
را با خود
مسدود نکرده
باشد
که در این
صورت هم خودش
را از انتقادات
که بزرگترین
کمک را به
انسان در تصحیح
خود میکند
محروم کرده است
و هم کم
کم اعتماد
مخاطبان خود
را از دست
خواهد داد . به همین
دلیل نیز
مجبور خواهیم
بود در تقویت قدرت
ذهنی و
استدلال خود نیز
کوشا باشیم .
که در نوشته و کتاب
صوتی " اصول
منطقی اندیشیدن
و پرهیز از
مغالطات " در مورد
ان مطالبی بیان
کردم .
اما در مورد
اینکه ایشان
گفته بودند
هدف از خلقت
را فقط وقتی میتوانی
بفهمی که جای
خدا باشی . باید
توجه کنیم که تنها ادیان
الهی یعنی
ادیان منتسب
به خالق جهان هستند
که به این
پرسش جواب میدهند آن هم به
این دلیل که افرادی
انسانی با
عنوان پیامبران
را واسطه ی
انتقال گفتار
و دستورات
خالق جهان به
انسانها میدانند
،
بنابراین در
خارج از این دیدگاه به نظر
من پاسخ ایشان
نادرست
نخواهد بود و اما دیدگاه
و نظر من
در مورد
پرسشهای کلی این
دو دوستان
من
شخصا تصمیم
گرفته ام دنیا
را اینگونه ببینم
که صرفنظر از
هر عاملی و به
هر دلیلی که
موجب
حضور من و
همسانان و غیر
همسانان من در
این برهه از زمان و
مکان و تاریخ
و بر روی این سیاره ی
حدود 5 میلیارد
ساله ی خاکی
شده باشد ، که با
نوجه به
عظمت
بیکران جهان
هستی حتی دانه
ی شن یا
ارزنی
نیز به حساب
نمی آید ، آری
صرفنظر از هر
عاملی و به هر
دلیلی ، چون
من اکنون هستم
و ضمنا به
همسانان خود و
نیز دیگر
موجودات این سیاره از گیاه
و جانور و نیز
طبیعت حاکم
بر این
سیاره ،
وابسته
و نیازمندم ، پس باید
با استفاده از
قدرت
عقل و
ابزار سازی
که دارم ،
موجبات یک
زندگی نسبتا
خوب و سالم و
مفید و نیز
انسانی
را برای خود
و دیگران
که همگی ساکنان
و همسفران یک
کشتی هستیم فراهم
کنم یا
دست کم در
فراهم شدن ان
اخلال ایجاد نکنم
. در ا ین میان
قطعا وقت و
زمانی را هم
صرف اندیشیدن
به چونی و چرایی
این جهان و نیز
حضور و نقش خود در
آن خواهم کرد
و از دانستن
هر
نکته ای هر
چند کوچک و
مبهم نیز در
آن به وجد
آمده و سود
خواهم برد . اما
ندانستن و یا
ناتوانی در
دانستن آنچه
مایل به
دانستنش هستم
نیز نباید مرا
از وظیفه ی
اصلی ام یعنی
مدیریت یک
زندگی درست و
سالم انسا نی
برای خود ،
خانواده و
جامعه ی محلی
و جهانی
ام حتی
در فقدان پاسخ
چرایی و چگونگی
آمدنم به این
جهان ، باز
دارد . بنابرا ین
اگر چه به این
می اندیشم که خاطرات
و آگاهی های
من پس از مرگم
چه میشوند و آیا
اساسا این
خاطرات و آگاهی
ها و عملکردهای
من به گفته ی خیام مقوله ی
با ارزشی برای
نگهداری و بازیافت هستند یا
نه
انجا که میگوید تو زر نه
ای ای غافل
نادان
- که تو
را در خاک نهند
و باز بیرون
ارند ) .
و اگر چه نیز
دست کم هنوز نمیدانم
که ماهیت فضا
و زمان
چیست و
قبل و بعدی
دارد یا
نه ، اما میدانم
که میزان و تعداد
ضربان ثانیه
های آن
برای من محدود
است ،
پس شاید
عاقلانه ترین
کار این است
که باز به
گفته ی خیام به جای
انکاری
عارفانه و یا
افسردگی
ابلهانه ،
همانطور که خیام
در سروده های
متعددی گفته
است به
غنیمت شمردن این
لحظات بیندیشیم
و البته
در مسیر یک زندگی
انسانی و
معقولانه .
ای دوست
بیا تا غم
فردا نخوریم ،
وین یک دم
عمر را
غنیمت شمریم
فرداکز
این دیر فنا
در گذریم ، با هفت
هزار سالگان سر به سریم
شادی
بطلب که حاصل
عمر دمی است ، هر ذره
زخاک کیقبادی
و جمی
است
احوال
جهان و اصل این
عمر که هست خوابی
و خیالی و فریبی و
دمی است
از
جمله رفتگان این
راه دراز باز
آمده ای کو که
به ما گوید
راز
هان
بر سر این دو
راهه از روی نیاز چیزی
نگذاری که نمی
ایی باز
در
تصور من ، ما
نباید انتظار
داشته باشیم که نور
ضعیف
چراغ دستی
ما همه ی
جهان را برایمان روشن
کند . همینقدر
که مسیر نزدیکی
را برای رفتن
به رویمان باز
کند تا
در
چاله
ها و
چاه های
اطرافمان سقوط
نکنیم کافی
است . و
بنابراین نگرانی
از افتادن به درون
سیاه چاله ی
مرکز کهکشان در میلیاردها
میلیارد سال دیگر
،
چندان معقول
به نظر نمیرسد
. در این دیدگاه ما چاره
ای نداریم جز
آنکه
در پرتو همین
نور ضعیف دانش
فعلی مان پیش
برویم ، کمی
که خود
جلوتر رسیدیم و یا دیگران
رسیدند ، باز
هم همین
نور ضعیف و یا
کمی قوی تر
شده،
ادامه ی مسیر
را نشان خواهد
داد ، راهی که
هزاران سال
است در آن جلو
آمده ایم و
اگر همچنان
بتوانیم در آن
پیش برویم ،
پایانی هم برایش متصور
نخواهد بود .
بنابراین
در این راه به
ظاهر بی پایان
اگر من
تنها بتوانم
قدر زمانی که
در اختیار دارم
را بدانم، چه اهمیت
دارد اگر ماهیت
فیزیکی آن بر
من آشکار
نباشد و چه فایده
دارد اگر در
اندیشه ی
چگونگی زندگی
موجودات
احتمالی سیاره ای
در آن سوی
کهکشان باشم ،
اما از حال و
روز کودکی خبر
نداشته باشم که به جای
نشستن پشت نیمکت
مدرسه ، در زیر
بار کسیه ی
زباله های جمع
آوری کرده اش
، خم
شده است.
دانشمندان پیش
بینی میکنند
که
موجودات هوشمند
و حتی هوشمند
تر احتما لی سیاره
ای در میلیاردها
میلیارد سال دیگر ،
دقت کنید در
میلیاردها میلیارد سال دیگر
و نه دور تر، هرگز
قادر به درکی
از جهان هستی
آنگونه که ما
شده ایم،
نخواهند شد !
زیرا آنها در
اطراف خود هیچ چیز
نخواهند دید !
شاید با سختی
تمام
فقط چند
کهکشان در دور
دست را
ببینند
آن هم شاید . دلیل این
امر
گسترش فضا
است . یعنی تا
آن زمان
همه ی
کهکشانها به
حدی از هم دور
شده اند که
قابلیت
مشاهده شدن را
از دست خواهند
داد ! موجودات
هوشمند آن
زمان ، ممکن
است
هرگز
متوجه گسترش
عالم و
انفجار بزرگ
و تولد جهان
نشوند ! آنها
احتمالا
اساسا به آسمان
بر فراز خود نیز
توجهی نکرده و
بدان
نخواهند اندیشید
! زیرا
در
آسمان
اطراف
خود چیزی نمیبینند
که بخواهند به
ان بیندیشند و از
آنجا که دیدگاه
ما انسانها
نسبت به آسمان
اساسی ترین
نقش را هم در پیشرفت
علمی ما و هم در همه ی
جنگها و خونریزی
های ما بر روی
این سیاره داشته
است ، بنابراین
احتمالا
موجودات
هوشمند
آن سیاره و
در آن زمان ، به جای توجه به آسمان و
تاثیرش بر
زندگی شان ، به
مسائل همان زمینشان
متمرکز شده و
لذا
احتمالا حتی
با دانشی کمتر
و محدود تر، زندگی
بهتری را نیز
تجربه خواهند
کرد .
بنابراین من شخصا
اگر چه بسیار
نیز به دانستن
همه ی آنچه این دو
دوست عزیز
مطرح ساخته
بودند
علاقمند
هستم ، اما از
ندانستن آنها
نیز
مضطرب نیستم
،
بلکه
از عمل نکردن
بر طبق آنچه میدانم بیمناک
هستم که مسئولیت
ما نیز به حکم
عقل در قبال چیزهایی
نیست که نمیدانیم
، بلکه
به واسطه ی
عمل نکردن به چیزهایی
است که میدانیم
.و چون هر چه بیشتر
بدانیم بار
مسئولیتمان نیز
سنگین تر میشود
، پس بهتر است
فعلا
مدتی به جای
افزایش
اطلاعات جدید
به حافظه های
محدود خود ، به عمل
بر طبق آنچه میدانیم روی بیاوریم
.
البته
یکی از دلایلی
که نادانسته
ها و یا مهم تر
از آن دانسته
های علمی ، ما را
مضطرب و نگران
میکند این است
که برخی از
آنها آرزوهای
مشترک انسانی
ما را به چالش
میگیرند . ما
انسانها به هر
حال خود را
تافته ی جدا
بافته ای از دیگر
موجودات پیرامون
خود میدانیم ،
خود را مرکز
توجه عالم و
هدف از خلقت
جهان میدانیم و برای
خود نیز
سرنوشتی جدای
از سایر
موجودات پسندیده
و برگزیده ایم
و این
باور سرچشمه ی
رفتار ما با حیواناتی
است که ابزار
جاندار اما
فاقد درک و
درد ! خود میدانیم
که هر کاری هم
بخواهیم میتوانیم
با آنها بکنیم
!
بنابراین ما از برخی یافته
های علمی از
جمله واقعیت
عظمت بی حد گیتی
و ناچیز بودن
خودمان در
برابر آن عظمت
، و یا
از
مشابهت 96
درصدی
ژن هایمان با
همان
جانورانی که
در باغ وحش
نگاهشان
داشته و بر رویشان
آزمایشات
پزشکی بیماریهای
خود را انجام
میدهیم (
که این یعنی میدانیم
که آنها مشابه
ما هستند! ) ،
خشنود نیستیم
، و تصور اینکه
ممکن است با
اسبی که بر آن
سواریم
نه تنها تفاوتی
نداشته باشیم
که در
مقایسه ، چه
بسا او
بهتر از ما
باشد برایمان
دشوار
و دردناک است
. البته اگر
میتوانستیم
تصور کنیم که روزی
ممکن است
موجوداتی به
مراتب باهوش
تر و قوی تر از
ما سرو کله
شان از فضا پیدا
شود و با ما
همان گونه
رفتار کنند که
ما با حیوانات
دیگر این سیاره
رفتار
میکنیم ، به
احتمال زیاد
در رفتارمان
با موجودات دیگر
هم تجدید نظر
میکردیم .


بنابراین سوالات
ما در ارتباط
با اینکه از
کجا آمده ایم
و به کجا میرویم
و چرا ؟ و یا اینکه آیا
جهان را خالقی
آگاه و توانا و با هدف
و منظوری
ساخته است و
ما و
سرنوشتمان هم
جزئی از
منظورش هستیم یا نه ؟
آیا علم میتواند
در مورد وجود یا
عدم وجود خدا به ما
اطلاعاتی
بدهد ؟ ( خدا از دیدگاه دانش امرو ز را
بخوانید یا نسخه ی
صوتی ان را
بشنوید
\PDF ( و
سرانجام اندیشیدن
به
چگونگی
کارکرد
و نقش
مغز ما
در درکی که
از جهان داریم
و میزان حقیقت
و مجاز بودن
تفسیر هایی که
از این جهان
نشانمان میدهد
و دیگر سوالات
مطرح شده ، به
هیچ روی
سوالات باطل و
به دور از فایده
ای
نبوده و نیستند
، و دانش کنونی
برای آنها
پاسخ هایی نیز
مطرح کرده است
اما چه علم و عقل قادر به
پاسخ به آنها
باشند و چه
نباشند
، چالش اصلی
زندگی ما، تلاش
برای تحقق یک
زندگی
عاقلانه و انسانی در همین سیاره
است ، که به
ناچار موظف به
رعایت موازینی
خواهیم بود که
به تجربه ی
تاریخی خود
اگر مراعاتشان
نکنیم دچار
مشکل میشویم از جمله برخی
موازین عقلی و اخلاقی مانند
دروغ
نگفتن ، دزدی
نکردن ، جنایت
نکردن ، حسادت
نورزیدن و
دهها مورد
مشابه ،
حال
اگر پاسخ
پرسشهایمان نیز همانهایی
بود که
دوستشان داریم
و آرزویشان را
، چه بهتر ، و چنا نکه
چنان نیز
نبود ، دست کم
زندگی مان در همین
مدت محدود و
در حد امکانات
، اطلاعات و شرایط
روزگارمانیک
زندگی خوب و
عاقلانه و
انسانی خواهد بود و موجودی
میشویم مفید
به حال خود و
همنوعانش و نیز
همه ی ساکنان دیگر
این سیاره و
طبیعت آن، و نه
موجودی مشابه
انچه اکنون
هستیم که
فقدانش مفید
تر از وجودش
باشد .
در اینجا بد نیست
به برخی دیدگاهها
و وضعیت زندگی
بشر در طول
تاریخ گذشته و
آینده ی
احتمالی
نگاهی
بیندازیم :
البته
تاریخها
تقریبی است
10 تا 20 هزار
سال پیش :
در
دیدگاه انسانهای
ان دوران زمین
سطحی صاف است
ایستاده بر
شاخ گاوی که
هر گاه تکان
بخورد زمین هم
میلرزد . خورشید
شبها در زیر
آبها ، پشت
کوهها و یا در
چاهها مخفی میشود
. ستاره
ها چشمان هیولاهایی
هستند که در
آسمان زندگی میکنند
و هرگاه خشمگین
میشوند بر سر
انسانها
طوفان و صاعقه
فرود می آورند
.
برای
حفاظت در
برابر خطر
آنها ،
همانطور که
خود برای مصون
بودن از حملات
حیوانات
درنده بخشی از
گوشت شکار خود
را در محلی
برای انها قرر
میدهند
باید
برایشان شکار
کرده و گوشت
شکار یا قربانی
را تقدیمشان
کرد تا با سیر
شدن دست از سر
ساکنان زمین
بردارند. همان
کاری که مجبور
بودند با
جانوران
درنده ی
اطراف خود
بکنند
5
هزار سال پیش :
زمین
مرکز عالم هستی
است . ستاره ها اجسامی
نورانی هستند
که بر سقف
آسمان کوبیده
شده اند
.
خورشید
و چند تایی از
ستاره ها) سیاره
ها ( نیز بر گرد
زمین در
گردشند.
خدایان زیادی
در آسمان زندگی
میکنند که برای
خشنودی آنان و
جلو گیری از
خشم و عذابشان
باید برایشان
پرستشگاه
ساخت و قربانی
کرد . ستاره ها
بر زندگی
انسانها و
سرنوشتشان
موثرند و
ستاره شناسان ) طالع بینان
– Astrology ( - و کاهنان
معابد از
مهمترین
افراد جامعه
بودند و به
پادشاهان و
مردم در انجام
امور زندگی
مشورت میدادند
. به عنوان
مثال قرار گرفتن
ماه - قمر - در صورت
فلکی عقرب نشانه
ظهور هرج و
مرج تلقی میشد
- اوضاع
قمر در عقرب - و
ظهور ستاره
دنباله دار با ظهور
بیماری و مرگ .
700 سال پیش:
خورشید
ستاره ای
سوزان در مرکز
یک
سامانه ی
خورشیدی است
و زمین
و تعدادی سیاره
بر گرد آن در چرخش
هستند . زمین
بر گرد محورش
نیز میچرخد که عامل
ایجاد شب و
روز میباشد. به دلیل
مخالفت کلیسا
با این
اکتشافات به
دلیل مغایرت
آنها
با
گفته های کتب
مقدس مذهبی ،
تا مدتها
افرادی که اینگونه
می اندیشیدند
به اتهام کفر در آتش
سوزانده میشدند
.
قوانین گرانش و
حرکت اجسام و
پرتابه ها توسط نیوتون
کشف و
به زبان ریاضی
بیان شد و علم جدید
بر مبنای تحقیق
و آزمایش و با
زبان ریاضی توسط
اندیشمندانی
مانند گالیله
و کپرنیک و
تنی دیگر متولد
شد
100 سال پیش:
کشف
ساختار اتم ،
نسبیت آلبرت
انشتین ) ماده
و انرژی دو روی
یک سکه اند و میتوانند
به هم تبدیل
شوند – فضا و
زمان دو مقوله
ی جدا از هم نیستند
بلکه یکپارچه
بوده و در
واقع" فضا
زمان "هستند و نه "
فضا" و
" زمان ( " ، انبساط جهان
،نظریه ی
مهبانگ و تولد
جهان ، تعیین
سن جهان ) نزدیک
14 میلیارد
سال قبل همه ی
جهان هستی شامل
ماده و انرژی
و فضا
زمان
در نقطه ی بینهایت
کوچکی متمرکز
و متقارن بوده
است ) تفاوتی بین
هیچ چیز وجود
نداشته است (
ناگهان به دلیلی
این تقارن میشکند
و در کسر بسیار
بسیار کوچکی
از زمان – ده به
توان -30 و
کمتر – جهان از
چیزی که ما
برای درک به
آن انفجار
بزرگ میگوییم
متولد میشود. – از وقایع
قبل از این
لحظه اطلاعی
نداریم ، نظریه
های فیزیکی
موجود در این
محدوده کارایی
خود را از دست
میدهند . و برای
آزمایش شرایط
آن زمان علاوه
بر نظریه های
جدید ، نیاز
به شتاب دهنده
ای مشابه شتاب
دهنده ی 27 کیلومتری مرکز
سرن
داریم اما با قطر
منظومه ی شمسی
! و حتی
بزرگتر
!! تا 300 هزار سال
پس از خلقت
جهان، دمای
جهان آنچنان زیاد
بوده است که
نور هم قادر
به تشکیل
نبوده . اما پس
از 300
هزار سال دما
کاهش یافته و
شرایط برای
ظهور نور
آماده میشود در این
لحظه آسمان
جهان تاریک میشود
و نور متولد میگردد
. سپس
اندک اندک
کهکشانها و ستاره
هایش شکل
گرفته و در
اطراف برخی از
ستاره ها ، سیاره
هایی و .
.. . ) افسانه ی هستی را ببینید ( ، ، تعیین
ابعاد جهان ) 100 تا 400 میلیارد
کهکشان هر یک
با 100 تا 400 میلیارد
ستاره و سیارات
گرد آنها ، سیاه
چاله ها
و . . . .شگفتیهای جهان هستی را ببینید ، کشف
جهان اسرار آمیز
کوانتوم کوانتوم به زبان ساده را ببینید و ذرات بنیادی ، نظریه
ی تکامل داروین
، کشف راز
وراثت و
انتقال صفات و
تولد دانش ژنتیک و مشخص
شدن کدهای ژنتیکی
انسان زیست شناسی ، تکامل و ژنتیک به زبان ساده را ببینید ، پیشرفت
دانش پزشکی ، اختراع
کامپیوتر و اینترنت
، سفر به ماه و
اعماق اقیانوسها .....
100 سال دیگر: یکی
از دو حالت زیر! :
الف - که
امیدوارم
چنین باشد . دور شدن
انسان از جهل
و خرافات
گذشته ، کنار
گذاشتن جنگ ها
و تکیه بر
گفتگو
تبادل نظرها
، برابری نسبی
همه ی انسانها
در استفاده
از
امکانات
حاصل از علم و
فناوری و مایحتاج
زندگی
، پیشگیری و
درمان انواع بیماریها
و
سرطان – تعویض
اغلب اعضای
بدن با عضو های
مصنوعی -
تولید پروتئین
و مواد غذایی
مصنوعی – چاپ
سه بعدی برخی کالاها
و برخی مواد
غذایی
در منزل –
عمومی شدن
استفاده از
رباتهای
انسان نما –
اتوموبیلهای
پرنده – تولید
انرژی سبز و. ..
، آغاز
عصر دوم فضا و
سفر های فضایی –، نظریات
جدید در فیزیک
و نزدیک شدن
کوانتوم و نسبیت
به هم -....
ب -
نابودی تمدن
بشر و بسیاری
از گونه های
جانوری وگیاهی به
دنبال جنگهای
اتمی و میکربی
و شیمیایی آغاز
انقراض یا عصر دوم
غار نشینی انسان!
نوشته ها و
تولیدات صوتی
و تصویری علمی ،
اموزشی و
فرهنگی تولید
شده را
میتوانید از
طریق جدواول
موجود در وب
سایت به راحتی
از خود وبسایت
و یا کانال
های یوتیوب و
تلگرام
افسانه ی هستی
دریافت کنید نظرات
دیدگاهها و
انتقادات خود
را میتوانید
از طریق درج
در بخش نظرات یوتیوب
در زیر
هر ویدئو و یا
تماس از طریق
کانال تلگرام
هستی با من در
میان بگذارید .
.
. . . .
. . . .
5 میلیارد
سال دیگر:
سوختن زمین
در اثر متورم
شدن خورشید در
هنگام مرگ
میلیاردها
میلیارد سال دیگر:
موجودات
هوشمندی که آن
زمان جایی و در سیاره
ای پا
بر عرصه ی حیات
بگذارند ،
در آسمان
شبهای خود هیچ
نوری نخواهند
دید ) آنها که میلیاردها
سال قبل
بوده اند
حداکثر چند کهکشان
را در فواصل
دوری میدیده
اند ( این
موجودات
هوشمند هرگز
قادر نخواهند
بود
گسترش فضا را دریافته
و با معکوس
کردن آن به
مهبانگ –
انفجار بزرگ و
خلقت جهان - برسند . زیرا
انبساط و
گسترش فضا چنان
همه ی
کهکشانها ر از
هم دور ساخته
که هیچ نوری
از آنها به
چشمانشان
نخواهد رسید
تا بتوانند این
موضوع را کشف
کنند . آنها هیچ
نگاه و نظری
نسبت به آسمان
ندارند و به
ناچار با اتکا
به دانش و
توانایی های خود فقط به
زندگی خودشان
در سیاره شان
خواهند
پرداخت و
بنابراین
احتمالا زندگی
معقول و بدون
جنگ و خونریزی را
تجربه خواهند
کرد .
مظفر شریعنی
امرداد 1399
با پوزش از
اشکالات تایپی
احتمالی
1 –
به نظر من
ساختار پیچیده
و حیرت آور یک
سلول زنده ی
ساده و از آن حیرت
آورتر
ساختار
ژن های موجود
در آن یکی
از حیرت آورترین پدیده
هایی است که
تا کنون در گیتی
مشاهده شده
است
.
ساختاری که
عظمت و شگفتی
آن اگر
بزرگتر و
اسرار آمیز تر
از
مسائل فیزیکی
مهبانگ و
کهکشانها و
کوانتوم و
کوارکها
نباشد ، کمتر
نیز نخواهد
بود . در
واقع شاید روزی علم
پاسخ
بسیاری از
پرسشهای ما را در
مورد جهان هستی
، نه در
کهکشانها و سیاه
چاله های آن که در ژن
های درون
خودمان بیابد
.
2 - به دلیل
گرفتن آزادی
حرکت یک موجود
آنهم موجودی
باهوش و با
وفا چون اسب ، و به
اسارت مطلق و زجر آور
دهانه ای آهنین در
آوردنش ! و نیز به دلیل
خرابی و کشتار
عظیمی که ما
انسانها در زمین
انجام داده ایم
، شاید
این اسب ماست
که در پیشگاه
خدا یا طبیعت
،بر ما برتری
داشته باشد.
3 -
علم
خود حاصل
کارکرد سخت
افزار مغز
ماست!

E.mail : shariaty.com@gmail.com