www.mozaffarshariaty.com
پا یگاه
علمی ، ادبی و
فرهنگی مظفر
شریعتی
کانال
های یوتیوب و
تلگرام افسانه ی
هستی
مظفر
شریعتی
مهر 1402
با اندکی ویرایش
و تلفیق با دو
نوشته ی دیگر
مرتبط و افزودن
چند اتصال در 1404
بردگی
مدرن ،
حکومت ها ی جدید و شهر رویا
های من
پاسخ به
پرسش دوستی در
تلگرام
دوست
عزیز .
هر وقت ما
کاری را به اراده
ی آگاه
خود ،
و به
خاطر
مصالح خود یا افراد و
اهداف
مورد نظر
خودمان
انجام
میدهیم یعنی
ما آزاد هستیم
. اما هروقت ما
کاری را خارج
از
اراده ی خود
آگاه و یا تحت
تاثیر ناخود
آگاه
عواملی
مانند میراث
فرهنگی و عقیدتی
والدین و محیط
پرورش و یا
تبلیغات و
نفوذ رسانه ها
ی امروزی انجام
دهیم
، ما برده
هستیم و زنجیرهای
اسارت نامرعی
زیادی به ما
متصل است . اما بشر
در طول تا ر یخ
خود انوا ع
مختلفی از
برده دا ری را
تجربه کرده
است . نوع
اولیه و
شاخص
آن
برده داری در
زمانهای قد یم
بود که
برده ها شامل مردم
سرز مینهای
اشغال شده و یا نژاد ها ی خاصی بودند
که بر ای کاره
های اجبا ری و سخت و
بدون هیچگونه
حقی
بکار گرفته میشدند . کسی که
برده ای
را خریده
بود و یا
با شرایطی
بدست آورده
بود،
مالک آن بود
و میتوانست
هر کا ر ی با او
بکند حتی
بکشد .
از جمله برا ی آزمایش شمشیر هایی که به
بزرگان هدیه میشد !
برده ها برای
کارهای سخت و یا
کثیف
استفاده میشدند ، نظافت
بدن
اربان و
اشراف
پس ازدستشوی یا بردن
فضولات آنها
به بیرو ن - توالت ی
وجودنداشت -
با بردگان
بود . آنها در
شرایط
بسیار
بدی نگهداری میشدند و در
صورت بیمار
ی نیز
کشته میشدند
. درست مانند
وضعیتی که
امروزه
انسانها از حیوانات
تغذیه ای یا
بارکشی و ..
خود
نگهداری میکنند
! و
سرانجام ا ینکه
برده ها ی آن
دوران
شب و روز در
فکر فرار بو
دند . اما این
نوع
برده داری چند قرنی
است که
کمرنگ و
بعد از اعلامیه ی جهانی
حقوق بشر در برخی کشورها
دست کم رسما
ممنوع شده
است.
اما این
روش برده داری
کم کم
متحول شد ! اما
واقعیت درون
آن همچنان نه
تنها باقی
مانده
که متحول هم
شده
است !
در قدیم برده ها
را با شلاق بیدار میکردند
و با تازیانه
به سر کارهای
اجباری
میبردند اما
برده ها ی
امروزی که با
رقابتهای سختی شانس
کار در
کارگاهها و
کارخانه هایی
را پیدا میکنند خودشان
ساعت کوک میکنند
که دیر
به خدمت
اربابان
نرسند !
همچنین بر خلاف
برده ها ی دیروز
که
همواره در
فکر فرار
بودند
و با و جو د
مجازات مرگ
گاه
اربابان خود را
هم به هلاکت میرساندند، نگرانی
برده های
امروزی
اخراج
شدن توسط
اربابان از
کارخانه هایی
میباشند که
برای خود و
همبندهایشان انواع
دستبندها و
پابندها ی
نامرعی
را میسازند ! آنها
نگران
اقساط
خانه
و اتوموبیل و
ویلا
ها یشا ن هستند ،
نگران
نداشتن و یا
نپوشیدن فلان
برند کالا یا
پوشاک هستند و
نگران ندید ن کنسرت
خوانندگان
محبوبشان و یا ندیدن سریالهای تلویزیو
نی
خود
هستند
.
اما
از طرف ی برده
ها ی امروزی ، نه
الزاما همه و
در همه جا -
هم خوب
میخورند و هم خوب میپوشند
و از
بهترین
ساخته ها و
تو لیدا ت صنایع روزی که در
آنها فعالیت میکنند
نیز استفاده میکنند و
سرانجام در
ازا ی کارشان
مزد خوبی هم میگیرند
زیرا
اربابانشان
از فروش همین خریدها
و اغذیه
و پوشاک و وسایل است که بر ثروت
و قدرتشان
افزوده میشود
.
خوب حالا
حتما خواهید
پرسید
که "
چه خوشبختی از این
بهتر ؟
هم اربابان
شادند و هم
بردگان .
ا ین
کجایش
اشکال دارد
؟
اما این
ظاهر
ماجراست و
اشکال اینجاست
که
درست مانند یکی از
داستانها ی کارتون
معروف پینو کیو که شخصی بچه ها
را به یک شهر
با زی
بزرگ میبرد تا آنجا هر
نوع با ز ی که
دلشان میخواه
د
بکنند و هر
چه میخواهند
بخورند
اما پس از
مدت ی بچه ها ی
قریب خورده ،
به
خرهایی تبدیل
شده و فروخته میشدند
، در نوعی از
برده داری
مدرن نیز
اربابان ، همه ی
امکانات را
در اختیا
ر بردگان خود
میگذارند درست
مثل چوپانهایی
که همه ی
مراقبت و
نگهداری را از
گوسفندان خود
میکنند تا در
بهترین
چراگاهها نیز
قدم زده و غذا
بخورند ، اما اگر
چه نه مانند
چوپانها برای
گوشت و
پوستشان ، که
برای پولشان ،
پولی که باید
هزینه ی بهبود
عملگرد
زنجیرهای
نامرعی و
کنترل از راه
دوری شوند که
در همان
کارخانه ها تهیه
میشوند . چرخه
ای که حاصلش
قدرت بیشتر
برای اربابان
و البته رفاه
در مواردی که
مورد تایید
اربابان باشد
برای کارگران
، آن هم نه همه ی
آنها !
در این
شهر با زی جادویی
هم
همه ی
این بردگان و هم
اغلب اربابان
که به خیا ل خود به
سرعت از پله
ها ی
ترقی
بالا
رفته و با هر
آرزویی که باز
میکنند
، دو آرزوی دیگر
برنده میشوند
،( داستانی
از سیلور
استاین
در مجموعه جنگ
سخن شماره ی 5 )
بازندگانی
بزرگ بیش نیستند
، چرا
که همه ی
آنها ، ارباب
باشند یا
برده
درست مانند
آنها که
خوابشان را میفروشند
تا اتاق خواب
بخرند!
اینها هم انسانیت
خود را فروخته
اند تا آدمیت
حیوانی شان را
بخرند . و این
ابلهانه ترین
معامله ی ممکن
برای موجودی
است که میتواند
به
انسان
ارتقا یابد ( درصد
بالایی از آدمیان
– و خوشبختانه و روزنه
ای هرچند کوچک
برای امید به
آینده نه همگی
ی آنها
- حیوانات دو پا و
بسیار خطرناکی
هستند
که هوش و
قدرت
ابزار سازی
خارق العاده ای
دارند اما
اغلبشان در
حد شگفت آوری
نیز متوهم و
جاهل و خرافاتی
و . . .
هستند )
. برده
های امروزی به
همراه
اربابان
همجنس خود یعنی
جنس آدم دوپای
متوهم جاهل
خرافاتی و . . .
غرق در آرزوهای
ارباب و رعیتی خود
هستند ، تا
زمانیکه
احتمالا یکی از این چند
حالت
اتفاق
بیفتد :
احتمال
اول - آثار و
صدمات ناشی از
توهم و جهل و
خرافات و دیگر ویژگی
های زشت بشر و
افزایش صدمات
جبران ناپذیر
به محیط زیست
و منابع زیستی و
سرانجام افزایش تضاد
طبقاتی
در جهان بقدری
شدید شود که
انفجا ر
اجتناب ناپذیر حاصل از
آن ، نه از
تاک اثر
ی باقی گذارد
و نه از تاک
نشان .
بشر دو پای
متوهم ،جاهل ،
خرافاتی ، خوداه ،
تمامیت خواه ،
حسود ، ریاکار
و جنایت کار و
متاسفانه در
کنار
معدود انسانهایی
که توانستند
همچنان در این
محیط
وحشتناک انسان
بمانند و
انسانی رفتار
و زندگی کنند
هم مانند گونه
های جانوری دیگری
که مدتی روی این
سیاره زندگی
کردند و منقرض
شدند ، منقرض
خواهند شد . تا
شاید در روند
تکامل که
متاسفانه با
توجه به قوانین
بنیادی فیزیک
در جهان
اجتناب ناپذیر
نیز میباشد ،
طرح دیگری در
اندازد و شاید
این بار باز
هم موجود دو
پا ی هوشمند و
ابزار ساز دیگری
حتی شبیه به
ما نیز بوجود
آورد اما با
حذف ژنتیکی امکان توهم
وعلاقه به جهل
و خرافات و نیز
قدرت دروغ گویی ، این
بار این موجود
دوپا مسیر
بهتری برای
زندگی خود و دیگر
ساکنان این سیاره
فراهم آورد .
احتمال
دوم -
اربابان کم
کم با در اختیار
گرفتن
فناوریهای
جادویی حاصل
از کار گروهی
از خود
بردگان
یعنی برخی
دانشمندان و
متخصصان! به چنان
قدرت و امکانا
تی دست یابند که دیگر
به هیچ
برده ا ی هم نیاز
نداشته
و
جهان بماند و
معدو دی
اربابان با
قدرتها و
امکانات خارق
العاده
و بی نیاز به اکثریت آن
بردگان
خوشبخت
دیروز .
فراموش نکنیم که سیاره
ی زمین فقط میتواند به
تعداد معدودی جمعیت ،
غذا و
امکانات زیستی بدهد و
با افزایش جمعیت و کاهش
امکانات و
مطابق یک
قانون
بیولوژیکی
رقابت و
مرگ موجودا ت
ضعیف تر و اضافه شروع
خواهد شد . و حوادث
جهان ما به
خوبی نشان میدهد
که
فاصله
ی طبقا تی برخی جوامع
با جوامعی دیگر به صورت
تصاعدی در حال
افزایش میباشد
. جوامع مرفه
با استفاده از
قدرت ها ی
اقتصا د ی ، سیاسی
، نظامی و به
مدد فناو ریها
ی پیشرفته ی
حاصل از کار
گروه ی از
همان بردگان ! و با
فاصله گرفتن
از اصول اخلاقی
و انسانی و حتی
عقلانی، ضمن جذب
ومصرف سرمایه
های انسا نی و منابع
طبیعی ی
جوامع ضعیف و در گیرکردن
آن جوامع در فقر و
جهل و جنگهای
ویرانگر ، به تدریج کنترل
جهان را آن هم
با جمعیتی
متعادل
و مرفه از
همقطاران
خود به
دست گیرند البته
در این حالت نیز
با توجه به
باقی ماندن ویژگی
های مشترک منفی
ذکر شده در
اغلب آدمیان
مانند
تمامیت خواهی
، جنگ قدرت را
در میان این
باقی ماندگان
نژاد بشر باقی
خواهد گذاشت
که نتیجه ی آن بازی
ها
همواره حذفی
خواهد بود که
باز هم پایانی
مانند حالت
اول یعنی
انقراض بشر در
همین سیاره دور از
ذهن نخواهد
بود و
البته شاید آن
گروه قلیل اما
بسیار
قدرتمند
آدمهای دو پای
آن زمان به
کمک تلفیق شدن
با قدرت رایانه
ها ی هوش
مصنوعی
و رباتها و
سفاین فضایی
آن دوران ، پس
از نابود کردن
سیاره ی زمین
، به سوی سیارات
دیگری حرکت
کرده و داستان
بشر دوپا در سیاره
ی دیگری و به
گونه ی دیگری
رقم بخورد .
احتمال
سوم - اگرچه
از دیدگاه من اغلب
افراد بشر همانطور
که بیان شد
موجوداتی
متوهم ، جاهل
و خرافاتی ، ،
حسود ، ریاکارو دروغگو
، تمامیت خواه
و . . . هستند اما ممکن
است امکانات
ارتباطی جدید
به همراه
امکانات هوش
مصنوعی
اگر چه در
حال حاضر به
صورت یک سلاح
قدرتمند در
اختیار
اربابان فعلی
جهان
قرار دارد که
صاحبان قدرت
در هر سرزمین
و جامعه ای با
فشار یک تکمه
میتوانند
برده ی مورد
نظر خود را ار
هستی ساقط
کنند .
اما
افزایش
اطلاعات و
آگاهی ها و
سرعت بسیار زیاد
انتشار
وتبادل افکار
و آگاهی ها و
به یاری هوش
مصنوعی
اگر به
سرنوشت آموزش
های نادرست
مبتلا نشود
همانگونه که
خود ما سازندگان
آنها مبتلا
بوده و هستیم
، شاید باعث
شود آدمها ( یعنی
بشر )
بتوانند کم
کم از
توهم و جهل و
خرافات و تمامیت
خواهی ، از
دروغ و ریا و همه یا دست
کم اغلب آنچه
تجارب تاریخ
بشریت نشان
داد که تا چه
اندازه
خطرناک و مخرب
میباشند ، دوری
کند و
در این صورت میتوان
در آینده ی نه
چندان دور و غیر
دسترسی
به بهبود وضعیت
بشر در
روی این سیاره
و به تبع آن
بهبود وضعیت
طبیعت این سیاره
و سایر
موجودات ساکن
آن امیدوار
بود .
و
احتمال چهام و پنجم و
. . . هم آنچه که
ممکن است به
ذهن شما
برسد
و این تبادل
افکار و اندیشه
ها هم در جهت یافتن
و تلاش در
حرکت به سوی
عقلانی و
انسانی ترین
آنها
مظفر
شریعتی
مهر 402 با اندکی
ویرایش و تلفیق
با دو نوشته ی
دیگر مرتبط
تذکر
: در زمینه ی
بردگی از طریق
رسانه ها قبلا در
تلگرام به این
دوست عزیز
پاسخ داده شده
بود که
در انتها مجددا
در این متن نیز
آورده میشود. همچنین
نوشته ی
رونالدو که
آغاز گر این
مباحثات با
دوستان عزیز
شد
.

در
ارتباط با نوشته ی
اخیر
در مورد
رونالدو و تا ثیر
رسانه ها و
تبلیغا ت در
فرهنگ سا زی و
... و نیز
پرسش دوست عزیز
در انتشار قبلی ، ممکن
است برای برخی
دوستان
این پرسش پیش آید که
مگر میتوا ن
خانه ، تلویزیو
ن ، تلفن ، یخچا ل و
. . . . نخرید
چون رسانه ها
آنها را تبلیغ
میکنند ؟ ! و یا
برای کسب
اطلاعات و
یا داشتن
ارتباطات
مورد نیاز
به آنها
مراجعه
نکرد ؟
پاسخ قطعا
منفی است . یعنی نه
تنها نمیتوان
که باید ، هم برخی
کالاها را خرید و هم کمک
کرد تا همه
بتوانند
بخرند
. بسیار
ی از کالاها ی دیگر هم
به همین صورت میباشند
و قطعا در مسیر
تولید و مصرف
این کالا ها ، چرخ ها ی
علمی و اقتصا
دی ی
جوامع
نیز به گردش
در خواهند آمد
.
استفاده از
شبکه ها ی
اجتما عی و
رسانه ها ی
بزرگ نیز
برا ی کسب
اطلاعات
قطعا
اجتناب ناپذیر
است . اما
مشکلی که من
از آن یاد کردم جنبه ی خطرنا ک
مصرف گرایی بیما ر
مانند و بی حد
و مرز ی
است که
در کنار
فرهنگ سازی ها
ی خاص در
رسانه ها گسترش
داده میشود . وقتی ما
شخصا و یا در کنار
خانواده و
دوستان به
تماشا ی یک فیلم
یا مجموعه ی
تلویزیونی مینشینیم
، به صورت بسیار
هوشمندانه و
حساب شده ای
هدف
القای
افکار ،
رفتار و کردار
، و نیز
کسب تمایل
استفاده از لوازم
در معرض
دید میشو
یم . بازیگر
محبوبمان
وارد خانه میشود
، لباس خاصی
پو شیده ، آرایش
خاصی کرده ، در یخچال خا صی را
باز کرده و
نوشابه ای
خارج کرده ، بسته ی چیپسی
برداشته، رو ی
کاناپه ا ی مینشیند
، تلویز یون بزرگی را روشن
کرده و .....
تک تک این
صحنه ها و
رفتارهایی که
کاملا
حساب شده در
کنار هم قرار
گرفته اند در کنار
داستانها و
صحبت هایی که با
اهداف خا صی نیز تهیه
شده اند ، همه و
همه بیننده
را به کانالهای
فکری و رفتاری
و سلیقه ای
خاص
هدایت
میکند
که هدف اصلی
تهیه کنندگان
و مالکان
رسانه هاست و فراموش
هم نکنیم که
صنایع
سینما یی و
رسانه ای ی
بزرگ
و پر
مخاطب
با امکانات
عظیم
فنی و مالی
صاحبان
قدرتهای
اقتصا دی و سیاسی
اداره
میشوند و نه
توسط امکانات
محدود چند نیکوکار
.
بنابراین
وقتی ما جلوی
این پرده های
جادویی
مینشینیم ،
کم کم
سایقه ها و افکار و
عقاید و در یک کلام
فرهنگمان در همه ی زمینه
ها مطابق سلیقه ی ا ین
رسانه ها تغییر میکند ، گاه در
یک جهت درست و
منطقی و مطابق
با نیا ز
زمانه ای که
در آن هستیم ، و گاه نیز در
خلاف این جهات
و مطابق
نیاز آنها که
به همکاری و
همیا ری
ما لی و
فرهنگی ما در
حفظ قدرتشان نیا
ز دارند
. و انتخابی که ما در
ا ین میان میکنیم سرنوشت
ما و
جامعه مان را
رقم خواهد زد . از طرف دیگر بسیاری
از این رسانه
ها با فیلم
ها و سریالها
و اخبار
نادرست، دنیاهای
ی غیر
واقعی ا ز
آنچه پیرامو ن
ما قرار دارد در ذهن
ما ایجا
د میکنند .
مخاطبانی
که به
جا ی علم ، شبه
علم را
از فیلمهای
علمی تخیلی ویا
مستند نما می
اموزند
و تجربه شان
از حوادث زندگی
را از
سریالها ی تلویزیونی
بلند مدت ! جز در
دنیایی
غیر واقعی و متوهم
بسر نخواهند برد که سودش
تنها نصیب سیاست
گذاران
آن رسانه ها
خواهد شد . و شور
بختانه با
توجه به آنچه
در سطح جهان
مشاهده میشود
، گروه
زیا دی از ما به افرا دی متوهم
در چنین دنیاهایی و با بیماری
خطرناک
مصرف
تبدیل شده ا یم
، ابتدا به حق
مسلم خود بر ای
یک خانه ی
ساده، یخچال
، ،تلویزیون
و گوشی ساده و . .
.
قناعت
میکنیم اما
کم کم
به دلیل تاثیر
گرفتن از همین
رسانه ها و فیلم ها
و سریالها یش
، رتبه ی
اجتماعی مان
، به
بها و
به مدل
و برند
این لوازم و
لوازم
جانبی و تکمیلی
آنها نیز
متصل میشو
د و برای
بدست
آوردنشان
ناچار بخشهایی
از وجودمان را
خوا هیم فروخت
و کم کم علاقه
به حفظ و
نگهداری آنچه
داریم و آنچه میخواهیم که در این
دنیا ی متوهم
خود
داشته باشیم
و انتهایی نیز برا ی
آن وجود ندارد
، ما را به
افرا دی
محافظه کار تبدیل میکند
که حاضر به
مواجهه
شدن با
هیچ خطری که
داشته هایما ن
را تهدید کند نبوده و
برعکس به هر
عملی بر ای
حفظ و افزا یش
آنها نیز دست
میز نیم
.
بنابر ای
ن داشتن
حداقل وسایل
و امکانات ضرو
ری برای
زندگی
در
شرای ط کنون ی
جهان
بویژ ه
امکانات
ارتبا طی ، حقی
مسلم و بر ای
همه
است ،
اما دچار شدن
به سرطان مصرف
و تبدیل شدن
به بردگان ذهنی
و سلیقه ا ی رسانه
ها پدیده ای مرگبار
خواهد بود.
رونالدو آیینه ای
برای
عبرت!
من شخصا
نه از فوتبال
چیزی سرم میشود و
نه تقریبا از هیچ
با زی دیگر
ی . با زی با توپ برا ی من
پس از دوران
کودکی
تمام شد . اما
تقر یبا اکثر
دور و بر ی ها و
دوستان و آشنایان
من از
علاقمندان آن هستند و
در روزهایی
که با زیهای
مهمی
از تلویزیون
پخش میشو د همه ی این
دوستان خانه
نشین میشوند اما من
از این فرصت
طلایی خلوت
شدن شهر
استفاده میکنم
و اگر رفت و
آمدی در شهر داشته
باشم در آن
ساعات انجام میدهم .
اما
وقتی اکثریت جامعه
تحت تا ثیر
تبلیغا ت تقریبا
تمامی رسانهای
جهان ، خط و سوی
فکری و فرهنگ ی
مشخصی
پیدا
میکنند ،
به هیچ
ر وی جا ی تعجب
ندارد
که موج موج
افراد محروم و
ضعیف نگاه
داشته شده ا ی
که
متاسفانه
زنجیرها ی
اسارت فکری ، فرهنگی و اقتصا
دی خود را نیز میپرستند
! برای
تماشا ی با زیکن
، هنرپیشه یا
خواننده ا ی
که برای با زی
با توپ ، بدن و یا
صدایش ،
میلیارد ها پول می گیرد چنین از
سر و کول یک دیگر
بالا بروند !، پیرزنی
که شاید به
دارو ی روزانه
اش
محتاج باشد می
آید تا شاید فقط ببیند
که ا ین
قهرمان کیست و
ثروتمند ی نیز از
چند شب قبل
اتاق شبی چند
صد میلیون
تومانی را در
هتل اقامت او
اجاره
میکند تا شاید
فرزندش
بتواند
لحظه ای بازیکن
محبوب خود را که سه
طبقه از همین
هتل را در
اجاره دارد ببیند . فرزندی
که
بزرگترین
آرزویش
نیز تبدیل
شدن به با زیکنی
مشابه
است . اما نه
آن پیرزن چیز ی
از نام
متخصص ی که
داروی بیما ر ی
اش را ساخته میداند و نه آن
کودک و پدرش چیزی
از
کسانی
میدانند که بر ای
نجات زندگی جسمی و
ذهنی انسانها یی
از جمله خود
آنها و
حتی تمامی حیا
ت این سیار ه ، از جان
خود نیز
گذشته اند . اما
رونالدو
ثروتمند است
، با یکی از
چند هوا پیمای
شخصی اش آمده
است ،
برای عکس
گرفتن با هر چیز ی از
لباس و کفش و لیوا
ن آب خور ی و یا عبور
از هر کوی خیابانی ، پولها ی
هنگفتی
میگیرد تا
بتواند هم چیزها
ی گران تری بر
ای خودش بخرد
و هم
عده ی بیشتری
را به
خرید کالاه ای
مشخصی تشویق
کند
که
رسانه های
جهان تبلیغ میکنند .
رسانه هایی
که قادر هستند
هر سلیقه ی
مصرف و هر طرز
فکر و فرهنگی
را به مخاطبان
خود القا کنند
. مخاطبا نی که
خود پیچ
تلویز یونهایشان
را روشن
کرده و
زنجیرها ی
اسارت فکری و
فرهنگ ی
القا
شده
تحت تاثیر
انواع جلوها ی
ویژ ه و
ترفندهای تصویری و در
قالب فیلم
و سریال
و مسابفه و سرگرمی
، را بر گردن
خود
انداخته و به
داشتن آنها
مباهات نیز میکنند
! در
مورد قدرت
رسانه ها قبلا
هم در نوشته
ها و ویدیو
هایی اشارا تی
کرده ام .
دوران جوا نی
من و متاسفانه
همچنان در
دوران پیری ام
یعنی این
روزها نیز همزمان
بود و مجددا
هست با
اوج تبلیغ سیگا
ر ! تقر یبا هیچ فیلمی را نمی دید
ی که
هنرپیشه هایش ژست خاصی
برا ی سیگار
کشید ن هایی
که در طول فیلم
نیز ادامه
داشت نداشته
باشند .
تاثیر ا ین
تبلیغا ت به
حدی بود که
آرزو ی ما بچه
ها در
مدارس آن
دوران
ا ین بود که
وقتی
بزرگ شویم مانند
فلان هنرپیشه سیگار
بکشیم !!
اغلب فیلمها و
سریالها نیز
در جهت ابله و
متوهم ساختن
مخاطبان خود
طراحی شده
اند .
گاه
آنچنان عقل و
خرد بیننده
ی خود را مورد
تهاحم
و توهین قرار
میدهند که فقط
پس از سالهای
زیادی که از
زندگی ات گذشت
آن هم نه
الزاما
میتوانی شدت
این خیانت و
توهین به
شعورت
را درک کنی . میدانید
که این روزها
کانالهای تلویزیونی
و ماهواره ای
زیادی فیلمها
و سریالهای قدیمی
و به گفته ی
امروزی- فرنگی
آن
نوشتالژی را پخش میکنند
. من هم مثل هر
انسان دیگری این
احساس را درک
میکنم و
علاقند هستم بنابراین
گاهی برخی ا فیلمها
و سریالهای
دوران نوجوانی
و جوانی امرا
از این شبکه
هاتماشا میکنم اما همه ی
آنها را که
زمانی شیفته ی
عقل و هوش و
مهارت و . . . بازیگران
و داستانهایش
میدانستم و چون
مدرسه و
دانشگاهی عالی
به آنها نگاه
میکردم ،
اکنون
به عنوان
بزرگترین توهین
ها به شعورم
در آن سن و سال
میبینم
. آری رسانه
ها چنین
قدرتی بر ما
دارند!! آنها
سلایق غذایی ،
پوشا کی و حتی جنسی و
عقیدتی ما را تعیین
میکنند !!
مطالعات روان
شناختی بسیار ی
نشان داده است
که انسانها
بدون هیچ دلیلی رفتار یک
دیگر را تقلید
میکنند
و پس از مد تی
آن رفتار
بدون هیچ
دلیلی
رفتار ، سلیقه
، فکر ،فرهنگ و یا عقیده
ی پا یه ی مردم یک
اجتماع میشو د
! امری
که در دوران
گذشته قرن ها طول میکشید
، اما
در زمان ما
رسانه ها در تنها
چند سال میتوانند سلیقه ،
فکر ، فرهنگ و
رفتار ما را آنگونه
که میخواهند
شکل داده و تغییر
دهند . قدرتی
که اگر در مسیری
عقلانی –
انسانی
از آن
استفاده شود یکی از
بزرگترین
روزنه های امید
به آینده ی زیبای
بشریت و هدایت
به یک زندگی
عقلانی –
انسانی خواهد
بود . افسوس که
فعلا در اکثر
موارد در حلاف
جهت آن حرکت میکند
.

اول
از همه
مجددا
این تذکر را لازم میدانم
که فعالیت سیاسی
نداشتن با نظر
سیاسی نداشتن
متفاوت است .
عدم آگاهی از
سیاست های روز
کشور و جهان
که هر دو تعیین
کننده ی وضعیت
زندگی ما میباشند و
بی تفاوتی در
برابر رویدادهای
سیاسی و
اجتماعی دور و
نزدیک به ما و بی
تفاوتی و بی
طرفی در
سرنوشت
انسانها ی دیگر
این سیاره و
همچنین طبیعت
و سایر
موجودات زنده
و ساکنان آن ،
چیزی جز
به معنی دوری
از انسانیت و
انسان
بودن نخواهد
بود .
بنابراین بله ،
فعالیت من سیاسی نیست
بلکه در زمینه
ی علم و فرهنگ
است
دو
ستونی که باورها
و رفتار سیاسی
جوامع بشری هم
بر آنها بنا میشود
همانطور که
در جنگ
سخن شماره ی 41
بیان
کردم
، پس عدم
فعالیت سیاسی
من به معنی نداشتن
نظر و دیدگاه
سیاسی نیست و
بی طرفی و
تفاوتی در
حوادث جهان نیست
، اما این دیدگاه
ها و نظرات من که نامم
هیچکس است تنها در
محدوده ی شخصی
و در شهر روئیا
های من
وجود دارند .
همانطور که
داستان عشق انسانی
ام در دوران
جوانی که در
کار صوتی اسم
من هیچکس است بیان
کردم و تصورم
از عشق نیز جز تنها در
ذهن رویا
پرداز خودم
واقعیت
دیگری داشت .
به
هر حال دوست
عزیز ، زندگی
اجتماعی ، ما
انسانها را
وادار کرده
است تا
برای
مدیریت امور
مشترک جوامع
خود،
حکومت ها و
دولتها را تشکیل
داده و قوانینی
برای اداره ی
جوامع خود ایجاد
کنیم . اما
متاسفانه ویژگی
های فردی اغلب ما
انسانها به این
سامانه های
اداری جوامع و
یا حکومتها نیز
منتقل میشود .
چرا که آنها
که بر ما
حکومت میکنند
نیز از مریخ نیامده
و از خود ما
هستند
و در بسیاری
موارد اگر ما
را بر صندلی
همانها که
منتقدشان هستیم
قرار دهند ،
تغییر شخصیت
داده و به
همانهایی تبدیل
میشویم که
منتقد سختشان
بودیم و به همین
دلیل همواره
گفته ام که ما
اغلب به همان
دلایلی محکوم
هستیم که دیگران
را محکوم میکنیم .
بنابراین در
واقع جوامع
امروز بشری در
سرتاسر دنیا نیز
بر پایه ی
همان ویژگی های
مشترک بشری اغلب
ما آدمهای دو پا ( و
خوشبختانه نه
همه ی آنها ) بنیان
گذاری شده است
، یعنی
جهالت و نادانی
، خود
خواهی
و تمامیت
خواهی ، حسادت
و توان انجام شقاوت و
جنایت در هر
درجه ای برای
سلطه بر دیگران
، بنابراین
امروزه نیز
زندگی بشر بر
همان روش ارباب و
رعیتی
و به
عبارتی همان
برده داری های
گذشته
اداره میشوند و اگر چه
کم کم و در
قرون اخیر پدیده
ای به نام
دموکراسی نیز
وارد برخی
جوامع بشری
شده است
اما در اغلب
موارد
کارایی این
دموکراسی ها
تنها به
انتخاب
اربابان به
دست بردگان
متحول
شده
است . پیشرفت
دانش و فناوری
هم کمک کرده
تا بسیاری از
همین بردگان
متخصص (
و باز هم
خوشبختانه نه همه
) ابزار لازم
برای بهتر به
بردگی کشیده
شدن خود و دیگران را برای
اربابانشان
تهیه کنند .
در نتیجه روز
به روز بر
قدرت اربابان
در کنترل
بردگان نیز
افزوده میشود
.
بردگانی که دیگر
به زور شلاق
به سر کار
برده نمیشوند
بلکه خود
ساعتهایشان
را کوک میکنند
که مبادا دیر
به سر کار
برسند .
بردگانی که
زنجیرهای
اسارت خود را
دوست داشته و
حتی میپرستند و پاره
نشدن آنها یکی
از نگرانی های
عمده ی آنها
در زندگی میباشد
.
بردگانی که
باورها ،
رفتار و سلایق
آنها در هر زمینه
ای
توسط جعبه های
جادویی به نام
تلویزیون و
گوشی های تلفن
القا و کنترل
میشود که رکن
اساسی
زندگی هر
برده ی جدیدی
در این دوران
میباشد . و
البته در این
بازی ارباب و
رعیتی امروزی
، اربابان نیز
خود در بند
زنجیرهای دیگری
هستند که میتواند
جایگاه و درجه
ی قدرت اربابی
آنها را تغییر
دهد ، تغییری
که با تغییر
در صدا و تصویر
آن جعبه های
جادو ، خود میتواند
منجر به تغییرات
شگرف
موقت یا دایم
دیگری در
جوامع امروزی
گردد .
حال
اگر
مردم در فرایندهایی
مبتنی بر
دموکراسی در
مفهوم دنیای
امروزی
و یا فرایند
های منطقی –
انسانی دیگری
، صلح
آمیز و انسانی کسانی
را به
عنوان
حاکمان به
استخدام خود
در آورند تا بر مبنا ی قوانینی
عقلانی و
انسانی و
مطابق نیاز
زمانه
امور
جامعه ای را
مدیریت کنند ،
یعنی
رابطه
ی بین
کارفرما با
کارمندان خود . و نه
رابطه ی
ارباب و رعیت
، یعنی مردم
ارباب باشند و
نمایندگان و مدیران
اجرایی
کشور ،
کارمندان
آنها ، آن هم
کارمندانی که حضور آنها
در پست
های مدیر یتی
جامعه
در هر لحظه و به اراده ی
مردم
بستگی
داشته
و سطح زندگی شخصی و بهره
مندی آنها از
خدمات اجتماعی
نیز برابر با
بقیه ی مردم
باشد
، آری
در این صورت از نظر من مهم نیست
که این حکومت ها چه
نامی داشته با
شند و
چه شخصی به
انتخاب اکثریت
مردم در راس
قدرت تحت
نظارت آن
باشد . دقت کنید
که در زیر
زندگی شخصی خط
کشیده و بر آن
تاکید
کردم
زیرا بر این
باور
هستم که خارج
ا ز امکانا ت
معقولی
که باید در
اختیار
مسئولان
اداره ی جامعه
و در طول
دوران
خدمتشان و حتی در
مواردی پس از
آن قرار داشته
باشد ،
برخورداری این
مقامات از
امکانات شخصی ی
ویژه وقرار
گرفتن آنها در
طبقه ای ویژ ه و با
امکاناتی خاص
، چیزی جز
فساد و تباهی در
اجتماع را شایع
نخواهد کرد .
پادشاهی
، به مفهوم قدرت
مطلق قانون
گذاری ، قضاوت
و اجرا
و ادامه ی آن
با وراثت به
فرزند ان و یا به قدرت
رسیدن سلطان
جدید با قدرت
نظامی
و در مواردی
نیز با انتصاب
از سوی پادشاه
قبلی،
تقریبا اولین
روش اداره ی
جوامع بزرگ در
تاریخ بشریت
بوده است و در طول
تاریخ
و در فرایند
تشکیل و ادامه
ی این حکومت
های پادشاهی ،
تقریبا هیچیک
از ویژگی های
عقلانی و
انسانی لازم
در اداره ی یک
اجتماع
در این
گونه جوامع
وجودنداشته و
همان وضعیت
ارباب و رعیتی
بوده است ، و
البته
در مواردی نیز که این
ارباب
کار آمدتر و
حتی مهربان تر
و
انسان تر بوده
است ،
وضعیت
مردم آن
جامعه و حتی
همسایگان
آنها
هم بهتر
بوده . اما این
روش
حکومت
یعنی حکومت یک
فرد با هر
عنوانی مانند
پادشاه یا
امپراطور یا . . .
در اثر تحولات
فرهنگی قرن های
اخیر اندکی تغییر
یافته
و در برخی
جوامع
اندکی از اختیارات
پادشاه
کاسته و به
اختیارات
مردم افزوده
شده است از
جمله در
پادشاهی
مشروطه
.
حال
به نظر من اگر
در جوامع
امروزی با هر
عنوانی برای
حکومت و
حاکمان ،در
همچنان بر
همان پاشنه ی
حکومتهای
پادشاهی ذکر
شده در بالا بچرخد
امری غیر
عقلانی و غیر
انسانی برای
بشر امروزی به
حساب می آید
ولی
اگر جامعه ای
با هر عنوانی
برای حکومت و
حاکمان ،
پادشاهی باشد یا
امپراطوری ، ریاست
جمهوری یا هر
عنوان دیگری اصولش
مبتنی بر
انتخاب افرادی
شایسته و برای
مدت مشخص حدود
ده تا بیست
سال و با
نظارت کامل
مردم و توانایی
آنها در عزل
آن حاکم
و در هر لحظه
باشد ،
اتفاقا به نظر
من آن شخص
حاکم ، پادشاه
، رئیس جمهور یا
هر نامی که
برایش در نظر
گرفته شود باید
اختیاراتی
تقریبا مشابه
همان
پادشاهان
قدرتمند
گذشته داشته
باشد . در
حکومت شهر رویا
های من پنج
قوه یا نهاد
حکومتی وجود
دارد که یکی
همان قوه یا
نهاد مجریه
است که ریس آن
میتواند
پادشاه ،
امپراطور ، ریاست
جمهور یا هر
عنوانی داشته
باشد با اختیاراتی
بسیار زیاد
اما در کنار
چهار قوه یا
نهاد دیگر یعنی
نمایندگان
مجلس یا مجالس
، نهاد یا قوه ی
قضاییه ، و در
شهر رویایی من
دو نهاد دیگر
هم وجود پیدا
میکند
که یکی
مجلسی از
متخصصان و
مخترعان و نو
آوران و مبتکران
، هنرمندان ،
نویسندگان و .....
در یک واژه
فرهیختگان و دیگری
رسانه ها میباشد
. نمایندگان
مجلس یا مجالس
میتوانند ریاست
جمهور را استیضاح
و رای به
برکناری او
دهند اما این
رای باید مورد
تایید اکثریت
مردم از طریق
انتخابات نیز
قرار گیرد و اگر
مردم یعنی
کارفرمایان
حاکمان
رای مجلس
رانپذیرند ،
امان عزل او
هم وجود
نداشته باشد . ریس
دولت قوانین
وضع شده توسط
مجلس یا مجلسین
و مورد تایید
ریاست دولت
قبلی را باید
پذیرفته و
اجرا کند اما قوانین جدید
مجلس یا مجالس
باید مورد تایید
رئیس دولت وقت
قرار گیرد تا
اجرایی شوند و رئیس
دولت با هر
عنوانی که
داشته باشد ( ریس
جمهور ،
پادشاه و . . . ) میتواند
آن قوانین را
برای اجرا تایید
نکند
مگر آنکه دو
سوم مجلس یا
مجالس آنها را
تایید کنند . اما ریس
دولت همچنان میتواند
به آرای عمومی
برای مخالفت
با مجلس یا
مجالس مراجعه
کند . اما این
بار اگر مردم
نظر مجلس را
تایید کنند خود او
برکنار خواهد
شد . باز
مگر مردم این
را هم
نخواهند به ترتیبی
که قوانین
مشخص خواهد
کرد . یعنی در این
حکومت
شهر رویاهای
من رابطه ی
مردم با حکومت
رابطه ی
کارفرما با
کارمن خواهد
بود و نه
رعیت با
ارباب . حال این
نوع حکومت هر
اسمی که میخواهد
داشته باشد و
هر شخص مورد
نظر مردم هم در
راس آن باشد یا
در فوای دیگر
آن
اما
در مورد
پادشاهی در
کشور و جامعه ی
انگلستا ن که
دست کم در
عنوان از نوع
صرفا تشریفاتی
میباشد و
پادشاه یا
ملکه در اداره
ی کشور نقشی
ندارند
، از
نظر من مانند
وضعیت جامعه ای
است که از
حالت
جهالت پرستش
خدایگان های
انسانی و ساخت
معابد عظیم
برای پرستش خدایان
بزرگتر آنها و اهدای
قربانیان حتی
همنوع ،
عبور کرده و
اداره ی امور
جامعه از فرامین
آن خدایگان ها
به سامانه های
معقول تر و
مردمی تری
سپرده شده است
و دیگر
در معابد باشکو هی
، جاندار حتی
همنوعی را
قربانی نمیکنند
تا موجب رضایت
خدایان و رب
النوع ها شده
و از خشم آنها
در امان بمانند ،
اما
جامعه ای است
که همچنان آن
معابد باشکوه
و پر خرج
را برپا و
مراسم قربانی
کردن را نیز
تنها به صورت
نمایشی انجام
میدهد
! و من
نمیتوانم درک
کنم که چرا ؟!! چرا باید
اداره ی یک
جامعه به روش
مدرن آن صورت
بگیر د ،
اما همچنان
با صرف هزینه ی
بسیار، ظاهر
و سنت
های جاهلانه ی
گذشته را هم
نگاه داشت ؟!!! اگرچه
به صورت نمایشی !
درست
مثل اینکه برای
مدیریت یک
سامانه ی
تلسکوپ فضایی مانند
هابل
به صورت نمادین
کلیسایی که
حکم تکفیر و
سوزاندن کسانی
که میگفتند زمین
گرد است و دور
خورشید میگردد
را
صادر میکرد در جلوی
در ورودی
سازمان ساخته
و همان مراسم
را در آنجا
اجرا کنند اما
به صورت نمادین
! حال
اگر این کار
را به صورت یک
موزه ی بی خرج و تنها یاد
آوری از گذشته
ای تلخ
انجام میدادند
قابل درک بود اما وقتی
کلی بودجه هم
خرج آن میکنند
و دانشمندان
آن تلسکوپ یا
سازمان فضایی
هم باید با
احترام در
مقابل آنها
بلند شوند ! و کشفیات
خود را هم برای
اطلاع مردم یا
استفاده ی دیگرا
دانشمندان به
امضای این
افراد
برسانند ! این دیگر
برای من قابل
درک نمیباشد .
ویدیوی"
انسانها
برابر
نیستن
د " و یا" سلطنت
و مراسم
غیر
قابل
درکش
آنهم
در
اروپای
قرن
21"
راببینید. ممکن
است این ویدیوها
به دلیل
استفاده از
تصاویر بی بی
سی و کپی
رایت حتی چند
ثانیه ای
آنها
توسط یوتیوب
از دسترس خارج
شده باشند .
دوست عزیز ، انسان
در طول تا ریخش در این سیاره به بیما
ریهای مهلک زیا دی
دچار شده و تب
و لرز و هذیان
ها ی بسیا ری
راتجربه کرده
است . بیما
ریها
هم همه بد
هستند ، البته
با درجات مختلفی
از درد
، اما درمان بیماریها
یک چیز است و عوض
کردن یک
بیما ری با بیما ری دیگر حتی
خفیف تر
چیز دیگر
ی ! و صرف
هزینه ی زیاد
برای یادبو د
و گرامیداشت بیماریهای
علاج شده ی
گذشته هم شگفتی دیگر
ی است
از رفتار آ
دمیان که دست
کم ، ذهن من
قادر به درکش
نیست .
اما نکته ی
بسیار
مهمی
که وجود دارد
این
است که
همانطور که
نوع خاک
تعیین میکند
که چه دانه ا ی
میتواند در آن
رشد کند ، سطح
فرهنگ اجتما عی اکثریت
مردم یک
جامعه
نیز
تعیین
میکند
که شایستگی و لیاقت چه نوع
حکومتهایی را
دارند .
حکومتها حتی
اگر سرچشمه
گرفته از قدر
ت نظامی
خارجی یا
داخلی هم
باشند ، تا
بستر مناسبی
در اجتماع
نداشته باشند
، نه ظهور میکنند
و نه سقوط و این سطح
فرهنگ و افکار
و رفتار مردم یک
جامعه
میباشد که نوع
حکومتها و
دولتها را
مشخص میکند ، و صد
البته که سپس
خو د نیز تحت تاثیر آن
حکومتها قرار
خوا هند گرفت و
البته
در همین حال ،
فرهنگ ها و
جوامع دیگر و
حکومتهای
آنها نیز
در حال تاثیر
گذاری بر این
حلقه های
کوچکتر
داخلی بوده و
وضعیت را پیچیده
تر از آن میکنند
که بتوان با
قاطعیت در
مورد چگونگی ،
چرایی
و پیش بینی پدیده
های اجتماعی
سخن گفت
. بنابراین
آنچه در این ویدیو
ی آخر ( تا خوب نشیم خوب نمیشه )
و یا مباحث
نوشتاری و صوتی
و تصویری قبلی نیز بیان
کرده ام تنها
نظر و دیدگاههای
من میباشد که
میتوانند
درست هم
نباشند . چرا
که تغییر
نظرات و دیدگاههای
من در طول
زندگی به من این
درس را داده
است که بر
درستی نظرات
فعلی ام هم پافشاری
نکنم . اما این
درس را هم
آموخته ام که
تغییر لازمه ی
زندگی هر
موجودی و بویژه
انسانها میباشد
. ما با
ساختارها و
حتی بیماریهای متفاوت
ژنتیکی به دنیا
آمده و با ذهنیت
ها و حتی بیماریهای
مهلک فرهنگی نیز
رشد میکنیم ،
دو امر غیر
قابل اجتناب و
دور از اختیار
ما در هر کجای
زمان و مکان
که قرار داشته
باشیم ، اما
اگرچه یکی از
خطرناکترین و
بیرحم تر ین
موجودات
زنده ی این سیاره
و سامانه ی حیاتی
آن نیز هستیم، که
حوادث
تلخ گذشته و
نیز این روزهای
جهان نشان
دهنده ی آن میباشد
و سرافکندگی
بزرگی برای
نوع بشر، اما بشر این
قدرت را هم دارد که
خود را تغییر
داده و حتی به
بهترین و زیباترین
و مفید ترین
موجود این
سامانه ی حیاتی نیز تبدیل
شود .
تنها در صورت
درس گرفتن از
تاریخ پر از
درد و رنج و جهل خود ، تفکر
سالم ،
انسانی
و به
روش
علمی
امروز
و
سرانجام شهامت
پذیرش خطا در
صورت وجود و
توقف یا تغییر
مسیر در صورت
لزوم .
مظفر شریعتی
مهر ماه 402
E.mail : shariaty.com@gmail.com