www.shariaty.com

 

Connect me      English page

نجوم

    ا دبيات    

    تاريخ  

   فلسفه

پزشكي

درباره من     /    تماس با من    پشتيباني

روان شناسي  

   رايانه     

طبيعت و حيوانات  

علوم و فناوري

  گوناگون

نوشته ها       عكس      كارهاي صوتي  

كارهاي تصويري

داستانهاي كوتاه 

كتابخانه

   سخنان كوتاه

فرهنگ نامه

عكس

مجموعه هاي انتخابي

 فيلمهاي مستند علمي

مشاهده آگهي توليدات



 

احمد شاملو و فردوسي

 

آيا آقاي شاملو با همه احترامي كه به واسطه ادبيات زيباي انساني شان  و اثار با ارزشي كه  از خود بجاي گذاشته اند  شايسته آن بوده ، هستند و خواهند بود ، در مورد تاريخ يكصد سال گذشته ايران با اينهمه مدرك و فيلم و عكس ، ميتوانستند  مطلبي بنويسند كه برخي آن را قلب واقعييت ندانند ، كه فردوسي را در هزار سال قبل متهم به قلب تاريخ كرده اند ؟!  آنهم تاريخي با اين فاصله دراز .آيا ايشان در ديوان اشعار حافظ  خود امانت داري را رعايت كردند  ؟!  يا به سادگي هر جا كه صلاح ميدانستند   تغيير لازم را اعمال كردند ( گرچه  شخصا معدودي از اين تغييرات را زيبا هم  ميدانم و هم سليقه ايشان هم هستم  )  . آيا  ايشان در مخفي كردن گوشه هاي نازيباي ادبيات فارسي  ( روابط  عشقي بين مرد و مرد ) كه متاسفانه  در ادبيات كلاسيك ما واقعيتي است تلخ حتي   در اشعار بزرگاني  چون سعدي و  حافظ ! حقيقت را مخفي نكرده اند ؟. اما  فردوسي بر خلاف ايشان ، در به نظم در آوردن شاهنامه ابومنصوري اين امانت داري را در حد بالايي مراعات كرده است . حتي در جايي كه مبحثي طولاني را به پايان ميبرد خود خدا را سپاس ميگويد كه مبحث اگر چه طولاني و خسته كننده اما تمام شد  و عنوان ميكند كه او ميبايست همه مطالب را آنگونه كه بوده است بيان ميكرده .

فردوسي  در هزار سال قبل با آن شرايط و اوضاع  مي ديد كه زبان و مليت و تاريخ گذشته اين سرزمين دارد به فراموشي سپرده ميشود .  كتاب شاهنامه ابومنصوري  را ديد كه تاريخ گذشته  و اساطيري ايران را جمع آوري كرده بود . او ميدانست كه نثر در حافظه ملت ها نميماند   اما شعر و بويژه شعر حماسي  به اين سادگي  از حافظه ملت ها محو نخواهد شد . لذا استعداد و عمر خود را بر اين نهاد كه اين كتاب را  با رعايت امانت به نظم در آورد . تا هم زبان اين سرزمين را از نابودي حفظ كند و هم تاريخش را . اينكه چه بخش هايي از اين تاريخ واقعي و درست هستند و چه بخش هايي نه  ، به عهده   تاريخ دانهايي است كه با احترام و مديون بودن به شاهكار فردوسي  در جهت تحقيق در آن تلاش خواهند كرد .                قسمتي از متن  نوشته زير

 

اما  جدا از آنچه شاملو در مورد فردوسي و يا موسيقي ايران گفت  كه اي كاش نميگفت ، من او را دوست دارم و برايش احترام قائل هستم . چرا كه هيچ انساني كامل و از خطا به دور  نيست . آنچه در مورد كارنامه يك انسان اهميت دارد  معدل آن است . هيچ ليواني كامل پر نيست  اما بايد قسمت پر ليوان ها را ديد  آنهم ليوانهايي كه هم بزرگ تر هستند و هم از نيمه بيش  پر .

 

زماني آتا تورك بنيان گذار دولت تركيه فعلي  به يكي از مقامات ايراني گفته بود كه خوشا به حال شما كه همه چيز داريد . حال آنكه من مجبورم براي ملتم تاريخ بسازم و حتي  جعل كنم تا به آنها هويت بدهم  .( همانطور كه اكنون  مولوي ايراني را از خودشان ساخته اند  . اما از عجايب ما ايراني ها هم يكي اين است خود آنچه را كه داريم نابود ميكنيم . به قول دوستي ،  جهانگردي كه به ايران بيايد تعجب خواهد كرد كه در سرزميني با بيش از هفت هزار سال سابقه تمدن و آن امپراطوري هاي عظيم تنها چند ستون در تخت جمشيد و تعدادي بناهاي متفرقه اغلب مذهبي آنهم  در برخي نقاط ، اثري ديده نميشود . اين دوست چنين اظهار نظر ميكرد كه دليل آن اين بوده است كه علاوه بر اينكه متاسفانه ايران به دليل موقعيت ويژه اش ، هميشه در گير جنگ و تهاجم از سوي بيگانگان بوده است ،  در ايران هر كس نيز  آمده ،ساخته هاي قبلي را نابود ساخته است  ! و تاريخ ما آكنده است از خيانت هاي داخلي . آيا يك نفر آفريقايي ،اروپايي ، آمريكايي ، عرب و ... را سراغ داريد كه  مشاهير ملي  خوش را مسخره كند ؟! آيا ديده ايد در اروپا كسي هومريا شكسپير  را مسخره كند  كه آن داستانهاي سراپا دروغ را چرا سروده اند  ؟!  چه رسد كه  آنها را حرامزاده بخواند ؟!   اما در ايران متاسفانه  وقوع چنين اموري  نه تنها عجيب نيست كه متاسفانه گاه نوعي روشنفكري نيز جلوه ميكند ! در كشوري  دويست ساله  از يك كابوي هفتير كش قهرمان خلق ميكند . چرا كه ملت ها بايد هويت فرهنگي و ملي داشته باشند . و آنوقت ما  شخصيتهايي را كه مورد احترام جهان هستند را نيز ميخواهيم از تاريخ خودمان پاك كنيم . آنهم در شرايطي كه  تعداد افرادي كه ما ايرانيان در اختيار داريم تا  در سطح جهان مطرح سازيم و به آنان افتخار كنيم شايد به ده تن نيز نرسند . هيچ اروپايي ،هومر  را به خاطر سرودن  هماسه ايلياد  ،مروج جهل و خرافات نمداند 

اما در سرزمين ما داستان متفاوت است . بزرگ مردي چون شادروان احمد شاملو  كه در زمينه اشعار بسيار زيبا ي سبك نو  و با محتواي انساني كه سرود و با كاري عظيم  چون فرهنگ كوچه ، متاسفانه  دچار اين توهم ميشود كه در اموري كه تخصصي در آن ندارد نيز وارد شود . موسيقي  كشورش را و بزرگترين شاعر حماسه سراي كشورش را  به تمسخر بگيرد .  من از موسيقي چيزي نميدانم جز آنكه از آن  در طف وسيعي از تنوع لذت ميبرم . اما اطمينان دارم كه موسيقي كشوري كه فراگرفتن و نواختن  آن  كاري منكر و زشت تلقي شده و  با  دشواري بسيار و با مخفي كاري و در زير زمين و كمد و كوه و دشت صورت گرفته و ميگيرد  و اساتيد آن در نهايت با لفظ مطرب تحقير ميشوند  ، نميتواند به  وسعت و قدرت و حساب و كتاب موسيقي مللي كه كودكان را از چند سالگي به فراگرفتن موسيقي تشويق ميكنند  باشد . اما قطعا قابل تمسخر نيز نيست . اما در مورد ادبيات  ايران  در زمينه شعر  ديگر اين  بسيار كم لطفي است آنهم در مورد  بزرگ مردي كه هويت و زبان ما را حفظ كرد ( ميگويند اگر ملتي اسير باشد اما زبان و فرهنگش را نگاه داشته باشد  مانند اين است كه كليد  زندان را در اختيار داشته باشد )

سخنان آقاي شاملو در دانشگاه بركلي از قسمتهاي مختلفي تشكيل شده بود كه بسياري از قسمتهاي آن را در چهار چوب خود ، سخنان درست و سنجيده اي بودند . اما نتيجه گيري كه ايشان از اين سخنان در مورد فردوسي و شاهنامه و ماجراي ضحاك كردند  و فتواي تاريخي كه صادر كردند . درست به اين ميماند كه  يك سخنران مطالبي درست و يا نادرست  در مورد يك شهر آشنا  و در جهان امروز عنوان كند و سپس از آن نتيجه بگيرد كه  در هزار و يا چند هزار سال قبل  نيز وضع  همينگونه بوده است !  فرض كنيم كه ماجراي برديا در زمان داريوش همانگونه بوده است كه آقاي شاملو عقيده دارند . هيچ اشكالي در اين نظر وجود ندارد و ميتوان آن را به عنوان يك نظريه مورد برسي قرار داد و سعي كرد براي اثبات يا رد آن در تاريخ به دنبال مداركي گشت . باقي صحبت هاي آقاي شاملو هم در مورد اينكه بايد فكر را تقويت  كرد ، بايد همه بتوانند نظراتشان را بيان كنند ، بايد  خرافي نبود و ... همه درست  ،  اما  صحت اينها چه ارتباطي دارد به نفي خدمت بزرگ فردوسي كه  داستانهاي حماسي ملتش را كه داشتند به فراموشي سپرده ميشدند  و ديگراني قبلا زحمت گرداوري آنها را متحمل شده بودند ، به زبان فارسي به شعر در آورده است  تا  هم زبان فارسي باقي بماند و هم آنها .  آيا اين است رسم تشكر ؟!  حتي اگر داستانهايي كه در شاهنامه آمده واقيييت تاريخي  نيز نداشته باشند كه بخش اسطوره اي آن اساسا نبايد هم داشته باشند كه مفهوم اسطوره با تاريخ متفاوت است .  و حتي اگر فردوسي در هزار سال قبل آنقدر مانند ما روشنفكر نبوده است و از  وقايع انقلاب صنعتي و رنسانس فرهنگي  و شرايط جديد اجتماعي وافكار انقلابي  و آنهمه ايسم هايي كه ما امروز ميشناسيم و با عنوان كردن بجا و بيجاي آنها ، روشنفكري خود را گوشزد ميكنيم  ، بي اطلاع بوده و مانند اغلب  ايرانيان آن دوران  تنها نوع حكومتي را كه  ميشناخته است شاهنشاهي همراه با فرهّ ايزدي بوده است ، و هر نوع اگر  ديگر ، باز هم شاهكاري را خلق كرده است  و خدمتي به ايرانيان كرده است   كه حتي بيگانگان نيز  آن را ميستايند . حتي اروپايياني كه ستايشگر هومر هستند ، به عظمت فردوسي در خلق شاهنامه معترفند و تاييد ميكنند  كه شاهنامه بسيار انساني تر و ادبيانه تر از ايلياد هومر ميباشد . لحن فردوسي در شاهنامه بسيار مودبانه  و به دور از واژهاي سبك و نازيباست . در جايي فردوسي ناچار ميخواهد به خصوصيات اخلاقي زشتي اشاره كند كه موجب مرگ صاحب آ ن در عنفوان جواني شده است .  اما عفت كلام به ااو  اجازه نميدهد كه از واژه هاي رايجي كه براي فساد اخلاقي وجود دارد استفاده كند و به زيبايي ميگويد كه " در جواني او را خوي بد يار بود  " آيا براستي چنين فردي شايسته واژه حرامزاده است ! حرامزاده فئودالي كه تاريخ را به نفع طبقه خود واژگون كرده است ! اساسا آيا اين مفاهيمي كه مربوط به شرايط اجتماعي  دوره هاي اخير ميباشد ، در جامعه هرچند طبقاتي آن زمان قابل استفاده ميباشد ؟! آيا از آنچه كه فردوسي درداستان ضحاك آورده است ، داستاني كه در آن زمان وجود داشته و مردم باور داشته اند !  و واقعيت تاريخي آن – اگر باشد – مربوط به  هزاره هاي قبل از ميلاد ميباشد . جز تاكيد  فردوسي بر ارزشهاي انساني چيزي ميبينيد ؟ آيا آقاي شاملو با همه احترامي كه به واسطه ادبيات زيباي انساني شان  و اثار با ارزشي كه  از خود بجاي گذاشته اند  شايسته آن بوده ، هستند و خواهند بود ، در مورد تاريخ يكصد سال گذشته ايران با اينهمه مدرك و فيلم و عكس ، ميتوانستند  مطلبي بنويسند كه برخي آن را قلب واقعييت ندانند ، كه فردوسي را در هزار سال قبل متهم به قلب تاريخ كرده اند ؟!  آنهم تاريخي با اين فاصله دراز .آيا ايشان در ديوان اشعار حافظ  خود امانت داري را رعايت كردند  ؟!  يا به سادگي هر جا كه صلاح ميدانستند   تغيير لازم را اعمال كردند ( گرچه  شخصا معدودي از اين تغييرات را زيبا هم  ميدانم و هم سليقه ايشان هم هستم  )  . آيا  ايشان در مخفي كردن گوشه هاي نازيباي ادبيات فارسي  ( روابط  عشقي بين مرد و مرد ) كه متاسفانه  در ادبيات كلاسيك ما واقعيتي است تلخ حتي   در اشعار بزرگاني  چون  سعدي و حافظ ! حقيقت را مخفي نكرده اند ؟. اما  فردوسي بر خلاف ايشان ، در به نظم در آوردن شاهنامه ابومنصوري اين امانت داري را در حد بالايي مراعات كرده است . حتي در جايي كه مبحثي طولاني را به پايان ميبرد خود خدا را سپاس ميگويد كه مبحث اگر چه طولاني و خسته كننده اما تمام شد  و عنوان ميكند كه او ميبايست همه مطالب را آنگونه كه بوده است بيان ميكرده .

شادروان احمد  شاملو بجز اشعار بسيار زيبا و با مفاهيم انساني با سبك نو ، و ترجمه هاي ارزشمندش ،مجموعه  اثر بسيار با ارزشي به نام كوچه نيز  دارد ، كه ايرانيان اين مرز و بوم همواره قدر دان آن خواهند بود ،در اين مجموعه از كتابهاي قطور ، ايشان گفتار و اصطلاحات رايج مردم را در كوچه و خيابان گرداوري كرده اند و آنها را  ريشه يابي كرده اند – كاري شايسته تقدير -  . به عنوان مثال ايشان آورده اند كه شعر " خروس آتقي رفته به جهرم    كه از بوي دلاويز تو مستم   كلنك از آسمان افتاد و نشكست  وگرنه من همان خاكم كه هستم " و تو ضيح داده اند كه آوردن اين شعر يعني اينكه داري مطالب بي ربطي را ميگويي . و يا  "ديگ به ديگ ميگه  روت سياه  "يعني چه و چرا ؟ حال  آيا اگر هزار سال ديگر شخصي  اين اثر ايشان را تلاش  و يا قيام عليه آگاهي و دانش و طبقه دانشمندان و متفكران قلمداد كند  و تلاش آقاي شاملو براي برقراري  حاكميت جهل و خرافات و فرهنگ عاميانه ، آيا برداشتي درست داشته است ؟ همسرم كتابچه كوچكي از افسانه هاي چيني ترجمه احمد شاملو را به من هديه داد و چه هديه زيبايي . آيا ايشان قصد تاييد سركوب شدن خلق هاي  چيني  را توسط فئودال هاي چين داشته اند كه اين افسانه ها را ترجمه كرده اند ؟!  حال فردوسي چندين هزار سال تاريخ ايران را  كه توسط ديگراني جمع آوري شده بود ،به زبان فارسي و به شعر در آورد تا اين  فرهنگ و تاريخ – خوب يا بد – و اين زبان براي ما باقي بماند . آنوقت اينگونه با او برخورد كنيم ؟! آنهم كه چرا طرفدار نظام پادشاهي بوده و يا چرا داستاني به نام ضحاك را جعل كرده است !  حال آنكه خود فردوسي در آغاز كتابش ميگويد كه اين داستانها را ازكجا آورده و چرا نقل ميكند و برخي هم با عقل جور در نمي آيد اما اگر دقت كنيد پند آموز هستند . من نيز اين     شاه  و شاه بازي و فرهّ ايزدي را نميپسندم .اما من اكنون در قرن بيست و يكم هستم و هزار سال تجربه بشريت را پس از فردوسي ، شنيده و خوانده و اندكي را تجربه كرده ام . با يك اشاره به دكمه   دستگاه رايانه ام تجربه و سخني در آن سوي دنيا را در ثانيه اي دريافت ميكنم .آيا در اين شرايط من بايد فردوسي را از اينكه خواهان شاهي با فره ايزدي بوده سرزنش كنم  ؟

 

فردوسي  در هزار سال قبل با آن شرايط و اوضاع  مي ديد كه زبان و مليت و تاريخ گذشته اين سرزمين دارد به فراموشي سپرده ميشود .  كتاب شاهنامه ابومنصوري  را ديد كه تاريخ گذشته  و اساطيري ايران را جمع آوري كرده بود . او ميدانست كه نثر در حافظه ملت ها نميماند   اما شعر و بويژه شعر حماسي  به اين سادگي  از حافظه ملت ها محو نخواهد شد . لذا استعداد و عمر خود را بر اين نهاد كه اين كتاب را  با رعايت امانت به نظم در آورد . تا هم زبان اين سرزمين را از نابودي حفظ كند و هم تاريخش را . اينكه چه بخش هايي از اين تاريخ واقعي و درست هستند و چه بخش هايي نه  ، به عهده   تاريخ دانهايي است كه با احترام و مديون بودن به شاهكار فردوسي  در جهت تحقيق در آن تلاش خواهند كرد .

 

 اما  جدا از آنچه شاملو در مورد فردوسي و يا موسيقي ايران گفت  كه اي كاش نميگفت ، من او را دوست دارم و برايش احترام قائل هستم . چرا كه هيچ انساني كامل و از خطا به دور  نيست . آنچه در مورد كارنامه يك انسان اهميت دارد  معدل آن است . هيچ ليواني كامل پر نيست  اما بايد قسمت پر ليوان ها را ديد  آنهم ليوانهايي كه هم بزرگ تر هستند و هم از نيمه بيش  پر .  فيلم كوتاهي به ياد شاملو

من  شخصا براي  تنها چيزي كه احترام قائل هستم ، انسانيت است و بس  و خوشبختانه با توجه به اشعار بسيار زيبايي از مرحوم شاملو  كه  برخي با صداي بسيار گرم و دوست داشتني او همواره در يادم خواهند ماند  اميدوار هستم روزي آدميان بتوانند به دهكده جهاني انسانيت راه پيدا كنند . هيچ تعصبي نسبت به هيچ انساني ندارم و معتقد هستم همه انسانها قابل نقد كردن هستند و هيچكس به تمامي  خوب و يا به تمامي  بد نيست . در كارنامه همه انسانها نقاط سستي و قدرت يافت ميشود . اما انسانهاي بزرگ در صد بالايي از بزرگي ها را در كارنامه خود دارند و البته گاه نيز خطاهاي بزرگ . و داشتن تعصب در هر امري و به هر فردي انسان را از درك و شناخت حقيقت دور ميسازد .    در اين دهكده  انساني از هيچكدام از آن پادشاهان  و امپراطوران كبير ، اگر به ناحق و ستم ، خوني را ريخته باشند و يا مالي  را تباه كرده باشند  خبري نخواهد بود . بنابراين تعصبي كور به پادشاهي  بزرگ ، در چند  هزار سال  قبل ،اگر ستمي در كارنامه اش بوده باشد  ،ندارم . و هيچ صحنه اي را نيززشت تر از اين نميدانم كه مردمي ،شخصي را به درجه خدايي رسانده و در برابرش چون بندگاني زانو بزنند ويا  قدرتمندي پا بر گرده اسيري گذاشته و دشمنان به اسارت گرفته اش را گردن بسته به حضورش بياورند . و يا مردمي از اين سوي جهان به آن سوي لشكر كشيده و  خو اهان تصاحب همه دنيا باشند . و لذا در ميان همه پادشاهاني كه بر اين سرزمين حكم رانده اند ، پس از كورش بزرگ ،  جز كريمخان زند كسي را شايسته اين  احترام پيدا نكرده ام  . و  البته  اين را نيز  ميدانم كه درك شرايط زندگي مردم چند هزار سال قبل  و حتي چند صد سال قبل براي ما بسيار دشوار است . زماني زندگي براي اجداد ما چيزي جز در سايه  جنگ نبود . تنها در سايه جنگ غذا و امكانات مدتي زندگي فراهم ميشد . و پس از آن ميبايست  جنگي ديگر و سرزميني ديگر . در اين شرايط تبديل شدن به قدرت خود از نياز هاي دستيابي به صلح  و امنيتي  هر چند موقت بود . و  براي بشر حداقل تا  مدتها ي ديگر نيز  ممكن نخواهد بود كه بدون داشتن يك  قدرت دفاعي نيرومند ، به آسودگي سر در امور خويش داشته باشد .  اما كسب و حفظ چنين قدرتي به دور از خطر فساد ، خود چالشي بزرگ است كه بشر همواره با آن درگير خواهد بود . به همين دليل نيز من براي كورش  اگر آنچه در مورد احترام او به  عدالت  و درست بودن اينكه او نخستين كسي بوده است كه  فرمان لغو بردگي و براري را صادر كرده  ، صحيح باشد و نه حاصل تحريف تاريخ توسط ما ايرانيان براي كسب اعتبار ( توضيح )  احترام بسيار قائل هستم . چرا كه پس از بدست آوردن قدرت ، فراميني كه صادر ميكند و روشي را كه در اداره جامعه در پيش  ميگيرد .  تا كنون در تاريخ همتايي نداشته است .

 

يكي بر سر شاخه بن ميبريد  !

مظفر شريعتي

مرداد 83 

با اندكي تغيير  در فروردين 86

 

همچنين مطالعه كنيد :

 

ديوان  هاي  حافظ 

داستان ضحاك در شاهنامه

ماجراي برديا و گئوماتا

 

متن سخنراني احمد شاملو در دانشگاه بركلي          متن سخنراني در كتاب اديسه  بامداد

 

پاسخ دكتر فريدون جنيدي به احمد شاملو

 

پاسخ احمد شاملو  به انتقادات  

 

پايگاه احمد شاملو

 

بخش اديسه بامداد در پايگاه احمد شاملو

 

نقدي از شهرام عدلي پور ( از دوستداران  شاملو )

 

 

باز گشت به صفحه اصلي