|
|
|
صفحه
شخصي مظفر
شريعتي پايگاهي
علمي ،
فرهنگي و
ادبي تقديم
به روان پاك
همسر
نازنينم افسانه |
|
|
|||||||||||||||
|
|
|
|
|
||||||||||||||||
|
بخش نوشته
هاي من |
|||||||||||||||||||
چرا
ولنتاين !
سپندار مذ
|
|
همانطور كه كه نوشته ديگري آورده شد . كريسمس يعني زاد روز تولد مسيح همان جشن ايرانيان باستان پيرو آيين مهر بوده است و به عبارتي همان جشن شب يلداي خود ما . كه امپراطور روم ، كنستانتين ، چون مشاهده ميكرد كه نميتواند مانع بر گزاري جشنهاي آيين مهر، كه تمامي روم آن روزگار را فرا گرفته بود ، بشود . اين روز جشن را ، روز تولد مسيح اعلام كرد تا اين جشن ها را متوجه آيين مسيح نمايد . در ايران باستان ، روزي نيز به نام سپندار مذ وجود داشت كه در آن روز از مقام زنان قدر داني ميشد . غربيان اين روز باستاني ما را با دو روز جابجايي به روز ولنتاين تبديل كردند . البته در فرهنگ آنها ماجرا و فلسفه اين روز چيز ديگري است و در ارتباط با كشيشي است كه در قرن سوم ميلادي فداي عقايد عاشقانه و مهر انگيز خود ميشود. اما اشكال اينجاست كه چه تطابق تاريخ ولنتاين با روز سپندار مذ ايرانيان اتفاقي باشد و چه نباشد ، اكنون اغلب ما ايرانيان با فراموش كردن هويت فرهنگي و سابقه تاريخي خود ، كور كورانه اين روز را همانند غربيان گرامي ميداريم . پس به جاست تا كساني كه ميخواهند در شب ولنتاين شاخه گلي به نشانه عشق و مهر به همسر خود تقديم كنند ، و در اين روز تهران – و احتمالا ديگر شهر ها - را با انبوه رفت و آمد خودروها و ازدحام در پياده روها روبرو سازند . اين امر را دو روز بعد و در 29 بهمن ، روز باستاني سپندار مذ خودمان انجام دهند . اما نكته
اي كه ذكر آن
را بسيار
ضروري
ميدانم اين است
كه ،گرامي
داشت اين
روزها را نبايد
به حساب
تاييد همه
عقايد
گذشتگان و يا
آيين بخصوصي
گذاشت . چرا
كه ضمن
احترام به بسياري
افكار و
عقايد
ايرانيان
باستان
،فشار فوق
سنگين جامعه
طبقاتي
ساسانيان و
نيز فشار فوق
سنگين مغان
زرتشتي و
برخي آيين و
مقررات
دهشتناك
زرتشتي
دوران
ساسانيان (
گرچه اين
آيين با آيين
اصيل زرتشت
نيز فاصله
بسيار گرفته
بود ) و خستگي
توام با
نفرت مردمان
آن روز گار ،
از آن آيين
نيز قابل
كتمان
نميباشد .
بنابراين
گرامي داشت
برخي آيين
زيباي باستاني
را نبايد به
حساب تاييد
همه افكار
و عقايد
گذشتگان
نهاد .
همچنانكه در جهان
كيهان شناسي
و نجوم هنوز
صورتهاي
فلكي آسمان را به
همان
نامهايي كه
اجداد ما برايشان
انتخاب كرده
بودند ،
ميشناسند .
مانند صورت
فلكي شكارچي
يا دب اكبر و ..
اما آيا اين
به معني
پذيرش همان
باورها ي
گذشته
اجدادمان در
مورد اين
ستارگان
ميباشد ؟! و
يا ما ايرانيان
به وجود
دانشمنداني
مانند ابن
سينا و رازي
مباهات
ميكنيم و زاد
روز آنها را
ارج مينهيم
و بايد كه
چنين باشد .
اما آيا اين
به معني باز
گرداندن علم
پزشكي به
زمان ابن
سينا و يا علم
شيمي به زمان
رازي است ؟در
حاليكه اطلاعات
يك شاگرد
دبيرستان امروزي
در مورد
پزشكي و شيمي
بسيار فراتر
از دانش آن
روز آن
دانشمندان
بزرگ است . پس هدف
از احترام و
بياد آوردن و
گرامي داشتن
اجدادمان
اين نيست كه
خواهان باز
گشت به آن
دوران باشيم
، بلكه اين
است كه به ياد
آوريم كه ما
در گذشته ، بي
هويت نبوده
ايم و براي
هويت بخشي به
خود نيازي به
رجوع به
بيگانه گان
نيز
نداريم .
بلكه از
چندين هزار
سال
پيش از اين داراي
تمدن و آداب و
رسوم
مستقل بوده
ايم . در
حاليكه هنوز
برخي
فرهنگها زن
را انسان به
حساب نمي
آورند ،
اجداد ما در
چند هزار سال قبل-
حداقل در
مقاطعي از
تاريخ - به
تساوي حقوق زن
و مرد معتقد
بودند . زنان
به مقام شاهي
ميرسيدند و
در دوران
بارداري و پس
از بدنيا
آوردن فرزند
، از حقوق
ويژه بر
خوردار
ميشده اند . و
اولين
بيانيه حقوق
بشر در دو
هزار و پانصد
سال قبل توسط
پادشاه
ايران كورش
صادر ميشود .
پس خرافات را
بايد با خرد
جايگزين كرد
و نه با خرافه
اي ديگر
.همانطور كه
در جاي ديگري نيز
بيان كردم
كوله بار
فرهنگي هر
قومي شامل خوبي
ها و زشتي هاي
بسياري ست كه
بايد زيبايي
هاي آن را
برگزيده و
زشتي هايش را
به دور افكند . و
جهت حركت را
همواره به
سوي جلو قرار
داد . براي
آگاهي بيشتر
از آيين ايرانيان
باستان به اينجا
اشاره كنيد . براي
آگاهي بيشتر
با گاه شمار
ايراني به اينجا
اشاره كنيد . مظفر
شريعتي
بهمن 85
|