|
تقديم
به روان پاك
همسر
نازنينم |
||||||
|
فيلم ( ويدئو ) |
||||||

درسال 1329 در
يكي از
روستاهاي كرمان متولد
شد . اما
متاسفانه
ازدواج
خانوادگي از
نوع عقد هايي
كه در آسمان بسته
شده اند
تاثير
منفي
خود را بر
روي او
گذاشت . و او را به مصيبت
بيماري
اسكوليوز
گرفتار ساخت و دور
بودن از مراكز
درماني
و عدم آگاهي هاي
علمي و فرهنگي
آن روزگار و
آن روستاي محل
زندگي او را
از خدماتي كه
ميتوانست مشكل او
را تا حد
زيادي كنترل
كند محروم
ساخت . نه تنها پدر و
مادر كه حكيم
و درمانگاه
روستا نيز
چيزي از اين
بيماري
نميدانستند .
تكرار اين
بيماري در
برادر ديگر
موجب شد تا
مادر و پدر
عزم كوچ از ده
و روستا كنند
و بدينسان با ارتقاء
دانش و فرهنگ خود و
محيط زندگي
شان
وبا
رسيدگي هاي
تغذيه اي و
ورزشهاي
مناسب ، ديگر
فرزندان را از
اين بيماري
رهايي بخشند . اما
متاسفانه او و
برادر ديگرم در اثر
عدم مراقبتهاي
اوليه
كه
امكان آن در
آن زمان و آن
ناحيه از
كشور
ميسر نبود ،
تا پايان عمر
كوتاهشان بار
سنگين
مشكلات جسمي و روحي
ناشي از آن را
بر دوش كشيدند
.
در ازدواج
فاميلي خطر
عقب افتادگي
ذهني و يا هوش
بالا هر دو
وجود دارد .
خوشبختانه در
زمينه هوش جهش
مثبت نصيب او
و نيز برادرش و آن دو
در امر تحصيل پله
هاي موفقيت را
به سرعت طي
كردند . افسوس كه عمرهر
دو نيز
چون عمر
گلها كوتاه
بود .
شايسته
دكتراي
داروسازي خود
را از دانشگاه
تهران
در سال 57
دريافت كرد . و
سپس در رشته هاي
پاتو بيولوژي
و زبان
انگليسي در همين
دانشگاه
مشغول به
تحصيل شد و
همزمان كلاسهاي
متعدد علمي و
هنري متفرقه
اي را نيز
گذراند . در
سال 63 جهت برسي
احتمال عمل
جراحي براي
برطرف شدن
مشكل تنفسي و
افزايش حجم
قفسه سينه و
ريه به آمريكا
رفت . اما
مطابق نظر
پزشكان خطر
اين عمل براي
او بسيار زياد
بود و پزشكان
موافق عمل
جراحي نبودند
. او مدتي در
آمريكا زندگي
كرد و در آنجا
نيز كلاسهاي آزاد
مختلفي را در
زمينه هاي
علمي و هنري گذراند .
اما به دليل
در گذشت
پدرمان در
زمستان سال 63
به تهران باز
گشت . اما
متاسفانه در
ايران به سرماخوردگي
ساده اي مبتلا
شد كه به دليل
عدم تجويز
داروي مناسب و شرايط
ويژه بدني او ،
ريه كوچكش
عفوني نيز شد .
او خود
دارو ساز و پاتو
بيولوژيست
بود و هنگامي
كه نتيجه
آزاميشهاي
خودش را ديد به
اشتباه و
خطرناك بودن
داروي مصرف
شده
آگاه شد اما متاسفانه تحمل و
جبران آن براي
جسم ضعيف او
بسيار دشوار
بود . به
نحوي كه تاب
آن را نياورد
و در تاريخ 28
ارديبهشت 64 پس از تحمل
يك دوره سخت
بيماري ضجر
تنفسي در 35
سالگي
جان به جان
آفرين تسليم
كرد .
او به شدت
مهربان
و نوع دوست
بود . هيچكس در
خاطرات خود از
او ذره اي تلخي
و تجاوز به
حقوق ديگري را
به خاطر نمي
آورد .حيوانات
را دوست داشت
، اهل شعر و
موسيقي بود
،اشعار خيام و حافظ
را عاشقانه
دوست داشت و اولين
ديوانهاي اين
دو شاعر را او
به من هديه
داد .
مشكل گشاي
درس و مشق و مسائل
مالي و
حتي سنگ صبور
شنيدن غم و غصه
هاي همه كساني
بود كه به او
مراجعه
ميكردند . و در
يك كلام همه
انسانها را
دوست داشت . اما از
نگاه بسياري
از آنها
بويژه در ميان
هموطنان خودش
گريزان بود .
مدت كوتاهي را
در آمريكا
زندگي كرد و
شاد ترين
خاطراتش را از آنجا
مينوشت . و
تنها در
پيرامون يك
مطلب . آنها نگاهشان به او
متفاوت نبود .
سالها بعد
دستنويس ها و
خاطرات و
دفاتر يادداشت
او كه در
آمريكا
بودند
به دست من
رسيد .
خاطراتي كه
خواندن آنها
گاه تمامي
استخوانهاي
مرا از شدت
درد در هم
ميشكست . از
سختي ها و رنج
هايي كه يك
انسان
ميتواند تحمل
كند و از سختي
ها و رنجهايي
كه يك انسان
ميتواند به
انسان ديگري
وارد كند حتي با
يك نگاه و با
يك خنده .
راستي
اگرروزي
دادگاهي
براي اعمال ما
آدميان در كار
باشد هيچ
ميدانيم كه گاه
يك نگاه و
خنده ما
مجازات سنگين
ترين جنايات
را به ارمغان
خواهد داشت .
در اين
مجموعه كه پس از
بيست و پنج
سال از در
گذشت آن نازنين گوشه اي
از خاطرات و
دستنوشته ها
يش را در
زمينه دوران
تلخ
كودكي
برايتان
ميخوانم .
استفاده و
نقل قول آنها
آزاد خواهد
بود اما مشروط
به ذكر نام آن
نازنين از دست
رفته و به حرمت
سختي هايي كه
در لحظه لحظه
زندگي اش از
نگاه ما مردم تحمل
كرد و
به اميد درسهايي
كه شايد
برخي از اين
سخنان تلخ بياموزند
و انسانهايي
كه بدين سبب
از نگاههاي مشابهي
در امان
بمانند ..
اين
خاطرات به
صورت كاري
صوتي تهيه و
تنظيم شده است
كه بخش اول آن
داراي
تصاويري نيز
ميباشد . اين خاطرات
را ميتوانيد در
اينجا به صورت
كامل ببينيد و
بشنويد . مدت 40
دقيقه
شنيدن اين
خاطرات از اين
نظر كه
ميتواند مانع زجر
هايي گردد كه
ما با
نگاههايمان
ميتوانيم به
ديگري وارد
كنيم و يا
جلوگيري از
آنچه بر آن
نازنين رفت
،بر ديگر
انسانها ،
قطعا مفيد
خواهد بود .
مظفر
شريعتي