دوست ناديده عزيز   ك . ح

من شخصا  از هر عاملي كه كنترل مغز مرا بر افكار و اعمالم  محدود كند  و يا به عبارت ديگر آن را  چه به صورت موقت يا دائم  ضعيف كرده و يا از كار بيندازد  دوري ميكنم . چه اين عامل   الكل باشد چه جهل و خرافات

در مواقعي  ناچار هستم براي سلامت مغز و روانم  به مغزم استراحت بدهم  و درست همانطور كه نياز دارم كه بخوابم  تا مغزم استراحت كند و آماده فعاليت مجدد شود. در اينگونه موارد   به موسيقي گوش ميدهم ، به طبيعت ميروم  و يا تلاش ميكنم جز به زيبايي ها و شادي ها به چيزي نينديشم . و از امكانات هر چند محدودي كه دارم  براي لحظه اي شادي و استراحت استفاده كنم .  اما اين كار را تحت كنترل مغزم انجام ميدهم  و نه تحت تاثير الكل . نيك ميدانم كه  كمي شراب طبيعي مانند شراب انگور  در حد متعادل  و به شرط آنكه انسان را  به حالت مستي نبرد  در مواردي  مفيد نيز ميباشد  ( البته نه هميشه و براي همه افراد و بصورت دائم  و نه به هيچ عنوان مشروبات الكلي با درصد الكل بالا )   اما راستش افراد زيادي را نميشناسم كه اين روند را در تحت كنترل مغز و كاملا آگاهانه  انجام دهند  . بلكه معمولا هدف از نوشيدن  اين گونه مواد رسيدن به همان حالت خاموشي مغز و كنترل آن بر حالات و اعمال  است .  تا آنجا كه ميدانم  شراب و شرابخواري كه در سخنان بزرگاني چون  خيام و حافظ نيز  وجود دارد به هيچ روي  از نوعي كه در اين زمانه ما  شرابخواري و مستي ميدانيم  نبوده است . در گذشته شراب به ميزاني مصرف ميشده است  كه حالت مستي و رفتار  كنترل نشده ناشي از آن به شخص دست ندهد . و اگر شخصي در اثر نوشيدن شراب  كنترل رفتارش را از دست ميداد   نكوهش ميشد  و خلاصه آن هم براي خودش آدابي داشته است . تصور اينكه  حافظ و خيام  آنگونه كه ما اكنون تصور ميكنيم  شراب ميخورده اند و مست ميشده اند تصور كاملا باطلي است .  هم اينك نيز فرنگيان نيز  در مهماني هاي خود  تنها به يك  گيلاس كوچگ شراب  در طول تمام مدت ميهماني و شب نشيني  قناعت ميكنند  حال آنكه در ميهماني هاي ما با ليوان آبجو ، ويسكي ميخورند . ميگويند يك خارجي به يك ايراني گفت "  ما عقيده داريم  كه شراب  حلال است و  كمي  مينوشيم .  شما معتقد هستيد كه حرام  است  و بسيار مينوشيد  !  خلاصه دوست ناديده  اما روشن و آگاه من   كه ظاهرا  همين آگاهي ها هم باعث اندوه و ناراحتي شما شده است ،  چه تفاوتي است بين  آنها كه مغزشان  به اراده خودشان با الكل  و يا هر گونه مواد مخدر ديگري از كار مي افتد  و دست به كردار و گفتاري ميزنند كه  ناشايست  و نادرست ميباشد  و كساني كه مغزشان  باز هم به اراده خودشان  و با اوهام و خرافات  خاموش شده است ؟  چه تفاوتي است بين فردي كه ميداند  باوري خرافي است اما  نميتواند آن را ترك كند  با كسي كه ميداند سيگار بد است   و عظيم ترين سرمايه مادي  است كه انسانها در روز به آتش ميكشند تا خود و نزديكانشان را  نيز  به مرور زمان با آن بسوزانند  ،  اما نميتواند آن را ترك كند ؟  ما  انسانها  هيچگاه نبايد مغزمان را خاموش كنيم   چه با  جهل و خرافات  و چه با هر ماده و معجون ديگري .   چون   وقتي كه مغزمان را خاموش كرديم   ديگر   انسان نخواهيم بود .

مظفر شريعتي  

فروردين 90

 

www.shariaty.com

درباره من  /   تماس با من    نوشته ها ي من    كارهاي صوتي    كارهاي  تصويري       عكس ها     توليدات     پشتيباني   Youtub          

صفحه ويژه افسانه

نجوم

ا دبيات

تاريخ

فلسفه

رايانه

گزيده هاي تصويري

روان شناسي

طبيعت و حيوانات

علوم و فناوري

عكس

گوناگون

 فهرست مطالب جديد

داستانهاي كوتاه

سخنان كوتاه

كتابخانه      

بايگاني (آرشيو )       

فيلمهاي مستند علمي

 

~باز گشت به صفحه اول