|
تقديم
به روان پاك
همسر
نازنينم |
||||||
|
فيلم ( ويدئو ) |
||||||

شادروان
عيسي
شريعتي
پدر من كارمند
ساده اي در
اداره دارايي
بود و پس از
مرگ تنها چيزي
كه از مال دنيا
براي
فرزندانش
باقي گذاشت كتابخانه
شخصي اش بود
حاوي كتابها ،
مجلات ،
روزنامه ها ،
دست نوشته ها و
خلاصه همه چيز
هايي كه جمع
آوري كرده بود
. و يك حقوق باز
نشستگي كه پس
از سه ما
مادرم توانست
آن را ماهيانه
دريافت كند . در
زمينه هاي
اقتصادي فرد
كاملا ضعيفي
بود و تنها
اين مادرم بود
كه با درايت
كافي و
مدبرانه خود
زندگي ما را
به نحو خوبي و
با همان درآمد
مختصر
كارمندي آن
روز اداره
ميكرد .
اما ميراث
ديگري كه او
براي همه
فرزندانش
باقي گذاشت
،ميراثي
بسيار با ارزش
و گرانبها
بود به
نام عشق به
مطالعه و كتاب
كه در همه بچه
هايش وجود
داشت و دارد .
در ابتداي دوران
نوجواني و
جواني اش نيز
عشق به مطالعه
او را از مسير
زندگي رايج آن
دوران دور
ساخته و به
مسير ديگري
كشاند اما در گير
شدن در امور
تامين زندگي
تعداد زيادي
بچه قد و نيم
قد
مطابق سنت آن
دوران
خود او را از
ادامه تحصيل
باز داشت . اما او
شيفته
فن آوري بود
و تقريبا
هميشه اولين
كسي بود كه در شهر
و محيط
خود به
سراغ فن آوري
هاي جديد و
روز ميرفت .
پدرم اولين راديوي
نفتي ،اولين
راديوي لامپي
و
ترانزيستوري
، اولين
دوربين عكاسي اولين
ضبط صوت و
خلاصه اولين
هر فن آوري
تازه اي را كه
به شهر
ميرسيد به
خانه مي آورد . هر كتاب
و مجله و
روزنامه اي را
ميخريد و ميخواند
و به هر مناسبت و بهانه كتابي
بود كه با
امضاي خودش به
ما ميداد . و
اين زيباترين
و گرانبها
ترين ارثي بود
كه به ما
فرزندانش داد
. ارثي كه در من
نيز خود را به وضوح
نشان ميدهد .
علاقه به
مطالعه و
خواندن و نوشتن
در هر زمينه
اي ،علاقه به
دانش و فن آوري
هاي روز و بي
استعدادي
تمام در
اقتصاد و
زندگي . اما او
بخت و اقبال
داشتن همسري
چون مادر من
را داشت
و من نيز
شانس همسري
چون افسانه .
افسوس كه من
اين شانس را
زود از دست دادم و بي كس و
تنها
كاري جز همان
خواندن و
نوشتن
نميدانم . تا
روزگار چگونه تاوان
ناتواني
هايم را از من
بگيرد .
اما در
اين صفحه كه
مخصوص پدرم
ايجاد كرده ام برخي از
نوشته ها و
گرد آوري هاي
او را در اين
دهكده جهاني
به اشتراك
ميگذارم . به
نشان
سپاسي از او
كه اگر مي بود
قطعا خود چنين
ميكرد .