www.shariaty.com

درباره من     /    تماس با من     

نجوم

ا دبيات

تاريخ

فلسفه

پزشكي

نوشته ها      عضويت      پشتيباني

روان شناسي

رايانه

طبيعت و حيوانات

علوم و فناوري

گوناگون

         افسانه           توليدات

داستانهاي كوتاه

سخنان كوتاه

عكس

كتابخانه

 توليدات       

شنيدن كارهاي صوتي

مشاهده مستقيم  كارهاي  تصويري

    گزيده  هاي تصويري  ( سينمايي   و    خبري)

فهرست مطالب جديد

ميراث شوم

از هر طرف كه رفتم  جز  وحشتم    نيفزود              اي واي از اين خرافات      اين جهل و اين  مكافات       (  با اجازه حافظ )

دوران  نوجواني من مصادف بود با دوران اوج گرفتن تلويزيون  و سريال هاي تلويزيوني  . بالاتر از خطر ، كلمبو ، پيشتازان فضا ، كهكشان - دكتر زاخاري اسميت و آدم آهني كله پوكش -، آغا خرسه ، سيمارون ، چاپارل و .... (گفتم تا يادي از آنها كرده باشم و خاطره هم سن و سالهايم را هم زنده كرده باشم  كه اگر دوست داشتند تيتراژ اين فيلمها را هم ميتوانند در بخش گزيده هاي تصويري  من ببينند )  شبهاي جمعه هم فيلمهاي سينمايي كه اغلب نيز ترسناك بودند پخش ميشد .  يك شب كه در خانه تنها هم بوديم  و پدر و مادر مان نبودند   خانم  گوينده تلويزيون آن زمان خانم دلارام كشميري كه از قضا  خانه اش در نزديكي ما بود  بر صفحه تلويزيون  ظاهر شد و گفت كه فيلم ترسناكي به نام ميراث شوم پخش خواهد شد و از كساني كه قلب ضعيفي دارند خواست كه تلويزيون را خاموش كنند  و البته همين جمله كافي بود كه همه ما را فارغ از نظارت پدر و مادر ، پاي تلويزيون ميخكوب كند .   اين فيلم يكي از ترسناكترين فيلمهايي بود كه من ديده ام و شايد  دليل آن داستان آن بود . در هر حال ماجراي فيلم از اين قرار بود كه  خانه اي به يك زن ارث ميرسد و او به همراه دخترش به نام جنيفر  به روستايي  دور افتاده ميرود تا آن را در اختيار بگيرد . اما اتفاقات عجيب و ترسناكي در آن خانه و  اطراف آن رخ ميداد .  گروهي شيطان پرست  با لباس هاي سفيد و مراسمي عجيب و علامتي كه با دو دست ايجاد ميكردند  تصميم به قرباني كردن اين مادر گرفته بودند . در ترسناكترين صحنه فيلم  آن زن  كه متوجه شده بود همه همسايگان و اهالي آن روستا از شيطان پرستان هستند  سراسيمه و وحشت زده به تنها همسايه اي  باقي مانده بود پناه ميبرد و در خانه او را ميكوبد  .  در باز ميشود  و زن همسايه دليل وحشت او را ميپرسد . زاويه دوربين عوض ميشود و آن مادر وحشت زده گروهي سفيد پوش را نشان ميدهد كه دنبالش كرده اند تا او را قرباني كنند و سپس برميگردد و به همسايه خود نگاه ميكند تا از او كمك بخواهد  كه در اين لحظه مشاهده ميكند كه او نيز لباس سفيد پوشيده است و دستهايش را به همان علامت شيطان پرستان در آورده  . 

 راستش  داستان من  با اهل خرافات و مهملات نيز همينگونه شده است و آنچنان در محيطي شبيه به آن فيلم ميراث شوم گرفتار  آمده ام كه   جرات آنكه در خانه كسي را هم بزنم  ندارم  چرا كه به احتمال بسيار  او نيز لباس خرافات  بر تن خواهد داشت .  براستي  علاقه بشر به مهملات و خرافات شگفت انگيز  است . سخن همه دانشمندان و محققان و مخترعان  و مكتشفاني را كه  ثمره كارهايشان  در لحظه به لحظه زندگي اش  كاربرد دارد  از جمله موبايلي كه در دست دارد را  به هيچ مي نگارد و به آساني و با لذت ، سخن يك فال بين و رمال سنتي و يا مدرن را ميپذيرد  ( مدرنش كساني هستند با ظواهري بسيار شيك و  حتي تحصيلكرده كه واژه هايي چون قانون ، انرژي ، مثبت ، منفي ،  جذب ، كوانتوم ،  مغناطيس ، و ... را  در مفاهيمي بكار ميبرند كه نه قانون است و نه انرژي  ، نه مثبت و نه منفي ،  نه جذب ،  نه كوانتوم  و نه مغناطيس !!) 

براي من تقريبا ديگر اهميت ندارد كه كساني كه پيرامون من هستند  چه ميزان تحصيل كرده اند و در چه رشته اي و چند سال دارند و يا موقعيت اجتماعي شان چيست . چرا كه تقريبا از در هر كس به آرزوي انديشيدن به دور از خرافات   به داخل رفتم ، با وحشت از در ديگرش گريختم . يكي سنگ نمكي بر سر در ورودي خانه اش گذاشته بود تا چشم شور ميهمانان را حنثي كند ، ديگري براي معالجه  همسرم  ويدئوي يك انرژي درمانگر را مي آورد   كه با آواز و تكان دادن دستانش از طريق تلويزيون بيماران را شفا ميدهد . يكي پاي پياده  فرسنگها دربياباني راه ميرود تا به درختي معجزه گر برسد و ديگري برايم فيلم راز را هديه مي آورد تا موجبات هدايت مرا فراهم آورده و مرا از ناداني برهاند . يكي عبور از ديوار چين توسط  آن  شعبده باز را حقيقي ميداند و ديگري  بلند شدن مرتاض هندي از زمين  را ، و ....       

و   ميزان تحصيلات اين دوستداران خرافات  ؟    دكترا ، فوق ليسانس  ، مهندسي و ليسانس  در زمينه هاي مختلف علمي  و اجتماعي و حتي علومي چون  رياضي و فيزيك ، ديپلم و تحصيلات ابتدايي    .  و متاسفانه تحصيلات اين افراد  هيچ تاثيري  در باورهاي خرافي  آنها نداشت !    . تفاوت تنها در نوع بيان و مدل و نوع باور خرافي بود و بس . (و البته متاسفانه بيشتراين افراد  از جنس مونث ).  ضمن آنكه امكان هر گونه صحبت و بحثي با  افراد تحصيل كرده  وجود ندارد حال آنكه گاه  افراد با تحصيلات پايين تر بسيار آسان تر قانع ميشوند كه شايد در اشتباه باشند .

به يك فرد با تحصيلات پاين كه مدعي بود مرتاض ها ميتواند با تمركز  چند سانتيمتر از زمين بلند شوند و يا ديويد كاپرفيلد از ديوار چين رد شده است گفتم  پس چرا  سازمان ناسا و يا حتي آدم هاي ثروتمند و معروف  چند تا از اين مرتاض ها  و يا  شعبده بازها را را استخدام نميكند تا با تمركز چند تا از مشكلات آنها را هم حل كنند و چرا هزاران مرتاض و شعبده باز تا حالا يك سنگ كوچك را هم از كف يك خيابان به بالاي يك برج منتقل نكرده اند و يا آن سنگ كوچك را با انرژي هاي خودشان در بالاي يك ساختمان حركت نداده اند اما دانشمندان با دانش و تلاش علمي و فني  خود   يك ماشين را در مريخ كنترل ميكنند ؟  او خاموش شد و چيزي نگفت  و پرسيد پس چرا دانشمندان اين چيزها را تاييد ميكنند ؟  گفتم اسم دو دانشمند از مراكز معتبر علمي كه اين مطالب را تاييد كرده اند با مدرك بياور  من هم حرفم را پس ميگيرم .   اما برخي از دوستان تحصيلكرده ام كه بدون نياز به پيگيري اينكه اين دانشمندان چه كساني هستند و در كدام مركز معتبر علمي فعاليت ميكنند و منبه نوشته و سخن آنها كجاست ، با يك كلمه دانشمندان ميگويند  خود را فريب و ديگران را قانع ميسازند ،  گفتند  ناسا اجازه ندارد در اين زمينه ها تحقيق كند و اين تحقيقات  را ارتش آمريكا و به صورت سري!  انجام ميدهد !!

فكر ميكنم پس از نيروي  جنسي ، و گرايش به جنس مخالف ، گرايش به جهل و خرافات  قوي ترين گرايش نوع بشر باشد !

القصه   دلم سخت گرفته است و مانند آن شيخ  ملولم و به دنبال كسي ميگردم  كه اگر به او پناه ببرم چون آن صحنه ترسناك فيلم ميراث شوم ، او را نيز در لباس خرافات و جهل از هر نوعش نبينم . ( ضمن اينكه ميدانم  شايد هنوز برخي باورهاي من نيز  براي آنها كه  از من جلوترند  ، خرافاتي بيش نباشد . اما خوشبختانه من به شدت دوست دار انتقاد از خودم و باورهايم هستم  و سخن كساني را كه از من انتقاد كنند را با نهايت اشتياق ميشنوم و در باره آن مي انديشم  و اگر كسي بتواند  با استدلال  باوري را در من به زير سوال ببرد اگر تمام عمر نيز بر آن پاي فشرده باشم ، آن را كنار خواهم زد )

 

مظفر شريعتي

اسفند 87

 

باز گشت به صفحه اول