|
|
|
صفحه شخصي مظفر شريعتي پايگاهي علمي ، فرهنگي و ادبي تقديم به روان پاك همسر نازنينم افسانه |
|
|
|||||||||||||||
|
|
|
|
|
||||||||||||||||
|
بخش نوشته هاي من
|
|||||||||||||||||||
منّ
شما من را خوب ميشناسيد . منّ هميشه همه جا هستم . و هميشه هم مراقب شما هستم كه مبادا من را نبينيد . وقتي كه
ميخواهيد از خيابان عبور كنيد من چراغ هاي ماشينم را روشن ميكنم و پايم را روي گاز فشار
ميدهم تا بفهميد كه من دارم مي آيم و شما موظف هستيد صبر كنيد تا اول من رد بشوم . اگر خودتان هم سوار ماشين و مشغول رانندگي باشيد
باز بايد من را ببينيد . حق
نداريد وقتي من دارم مي آيم ،
جلوتر از من حركت كنيد . و يا بخواهيد
در جلوي من قرار بگيريد . اگر
در حال رانندگي به دليلي جلوي من قرار گرفتيد ،حق نداريد كه با سرعت مجاز و فقط در خط خود رانندگي كنيد زيرا
اين عمل زشت شما موجب كند كردن سرعت من ميشود .هر كار ميخواهيد بكنيد فقط بايد از جلوي من كنار برويد . اگربرق قطع
شد و يا اشكالي پيش آمد ، در سر چهار راه اين من هستم كه بايد قبل از همه شما حركت كنم وبه كار خودم
برسم . اگر به عنوان مسافر درماشين من سوار شديد حق نداريد از رانندگي من اشكال بگيريد و يا بخواهيد آرام برانم و يا صداي ضبط صوت را كم كنم چون من دوست دارم سريع برانم و
با صداي بلند هر چه ميخواهم گوش كنم . شما براي من فقط به اندازه همان چند اسكناس كهنه اي كه به خاطر آن
سوارتان كردم ارزش داريد . حداكثر لطفي كه ميتوانم به شما بكنم اين است كه همانجا
پولتان را بگيرم وبا چند ناسزا پياده تان كنم تا بدانيد كه من ، منّ هستم .
من دوست دارم كاغذ
ساندويچ يا ظرف نوشابه و يا پوست موزم را به خيابان پرتاب كنم . شما حق
نداريد اعتراض كنيد و يا خداي ناكرده آنها را برداشته و در سطل زباله بيندازيد و
با اين كاربي مزه مثلا بخواهيد به من درس شهر نشيني بدهيد . اگر اين كار زشت را انجام دهيد
وادارتان ميكنم آنها را دوباره به همانجا كه من انداختم برگردانيد و كسي هم جرات نكند چيزي بگويد .
خلاصه منّ هركس وهر كجا كه
باشم هر چه دلم خواست ميكنم چون من ، منّ هستم و شما بايد
اين را خوب بفهميد . و خوب منّ را بشناسيد .
راستي شما چند تا من ميشناسيد ؟
و چند تا
ما
ميشناسيد ؟
مظفر شريعتي
تير ماه 85