براي ماهي
سياه كوچولو
حتما داستان
ماهي سياه
كوچولوي صمد بهرنگي
مربوط به
سالهاي قبل از
انقلاب را
خوانده ايد . يك ماهي
سياه كوچولو
در يك آبگير
كوچك زندگي
ميكرد . روزي
از
مادرش در باره دنياي
بيرون از اين
آبگير ميپرسد
. مادرش به او
ميگويد ، اين
چه سوالي است
؟ خارج از
اينجا كه ديگر
جايي و دنيايي
نيست . همه
دنيا همين هست
كه ميبيني و
ما هم از وقتي
بدنيا آمديم همين
را ديده
ايم و از پدر و
مادرانمان هم
همين را شنيده
ايم و
پدر و مادران
آنها هم
همين را از
پدر و
مادرانشان شنيده
بودند .
اما ماهي
سياه كوچولو
قانع نميشود و
تصميم ميگيرد
يك روز راه
بيفتد و برود
و ببيند آخر
اين بركه به
كجا ميرسد . سر
راه از چند ماهي
ديگر هم همين
را ميپرسد و
آنها هم همين
را ميگويند و
به او ميخندند
. اما ماهي
سياه كوچولو
همچنان به راه
خودش ادامه
ميدهد تا به
رودخانه اي ميرسد .
در آنجا ماهي
هاي عجيب
زيادي
ميبيند
كه در آبهاي
صاف و گوارايي
زندگي ميكنند
. ماهي سياه
كوچولو مدتي
در آنجا زندگي
ميكند و باز
همين پرسش را
از ماهي هاي
رودخانه
ميكند كه بعد
از اين رودخانه
كجاست ؟ و باز
همان پاسخ را
كه در
خارج از اين
رودخانه چيزي
نيست و دنيا
همين هست كه
ميبيني .اما
ماهي سياه كوچولو
باز هم قانع
نميشود و
خلاصه راهش را
ادامه ميدهد و
ادامه ميدهد
تا سرانجام به
دريا و اقيانوس
ميرسد .(نقل به
مضمون داستان
). حال تصور
كنيد كه شما
بخواهيد براي
اين ماهي
سياه كوچولو
نامه اي
بنويسيد و در
مورد آنچه در
مورد جهان
ميدانيد آنهم تا
حالا توضيحي
بدهيد .
احتمالا
چنين خواهيد
نوشت :
ماهي
سياه كوچولوي
عزيز و كنجكاو
دريايي
كه اكنون در
آن زندگي
ميكني
بخش كوچكي از
سياره بسيار
بزرگي است به
نام زمين . اين
سياره علاوه
بر دريا خشكي
هاي زيادي هم
دارد و
موجودات بسياري
هم در خشكي و
بدون آب زندگي
ميكنند و جالب
است بداني كه
آنها در آب
نميتوانند
زندگي كنند و
ميميرند
همانطور كه تو
در خشكي نميتواني
زندگي كني و
ميميري .
اما موجودي
در خشكي زندگي
ميكند كه
آدميزاد نام
دارد و روي دو
پا راه ميرود .
اين موجود
قدرت ابزار
سازي دارد و
ميتواند فكر
كند . او
توانسته است
از سياره زمين
هم خارج شود و
دنياهاي
بيشتري را
ببيند . همچنين
او توانسته
است با قدرت
هوش و دانش
خود
نقشه اي از
جهان و ابعاد
آن و آنچه
احتمالا در آن
وجود دارد رسم كند
. جالب
است بداني كه
همه سياره
زمين در مقابل
جهان به اندازه
اي كوچك است
كه ميتواني
اصلا آن را
ناديده بگيري
. خلاصه
ماهي كوچولو ي
عزيز ،
دنيا بسيار و
بسيار بزرگتر
از چيزي است
كه حتي تو هم
به آن دست
يافتي .
ميدانم كه
هنوز همه جاي
دريا يي كه
زندگي ميكني
را هم نديده اي
و نخواهي
توانست كه
ببيني . در هر
حال ماهي جان اينها
را برايت گفتم
چون ميدانستم
از شنيدنشان
لذت خواهي برد
. راستش من دنبال
حقيقت گشتن را
از تو آموختم آن
موقعي كه كوچك
بودم و پدر و
مادرم داستان
تو را برايم
تعريف
ميكردند . اما
افسوس كه در
ميان ما آدمها
كه برخي از ما
آن هوش و
تواني را
دارند كه
برايت تعريف كردم
و دنيا را تا
كجا ها كشف و
برسي كرده اند
، هستند كساني
كه هنوز توي
همون بركه
كوچكي كه تو
روزي زندگي
ميكردي زندگي
ميكنن و خيال
ميكنن دنيا
هماني است كه
آنها ميبينند
و خبر دارند . و
براي كشف
حقيقت شهامتي
به اندازه تو
ماهي سياه
كوچولو هم
ندارند .
مظفر
شريعتي
تير
ماه 90