
شورش
هاي لندن مرداد 90
در گذشته نيز
تمد ن ها
همينگونه به خطر
افتاده و يا نابود
شده اند .
توسط كساني
كه حتي تصورش
هم براي حاكمان
زمان
غير ممكن
بوده است . عده اي
كه هيچ به
حساب نيامده
اند ، حتي در
مرگشان ، و از
قافله تمدن
بشري چيزي
نصيبشان نشده است
، چه از نظر
مادي و چه از
نظر معنوي ،(
فقر مادي يا
فقر معنوي و
يا هر دو ) و آنها
كه براي باختن
چيزي در دست
ندارند ، در
لحظه اي غير
قابل پيش
بيني
اما قطعي ،
بدون در نظر
گرفتن منطقه
جغرافيايي و
وضعيت سياسي ،
دولتها ، شهرها و تمدن
ها را به چالش
گرفته ،وحتي
نابود ساخته و يا خواهند
ساخت .
براي احقاق
حقي از دست
رفته ، براي
تفريح و تجربه
بازيهاي
كامپيوتري و
فيلمهاي اكشن
، لذايذ جسمي
و جنسي و
خلاصه
همه
آنچه از
كودكي و از صبح تا
شام به
آنها
آموزش داده شده است
!! و يا
با يك شعار
بسيار ساده . حال كه
من
ندارم – به هر
دليل
موجه يا
ناموجه -
تو و دنيا هم
نداشته باشيد
و يا هر سه با
هم
و
براي بقا بشر
هيچ چاره اي
متصور نيست مگر
آنكه
بخواهد و
بتواند كه عدالتي
نسبي
و آموزشي همگاني
را در جهان
حاكم گرداند . و
هزينه هاي
بيحدي را كه
در زمينه هاي
نظامي و
حفظ و
افزايش قدرت و
ثروت عده اي
خاص
مصرف ميكند ،
در راه برقراري
عدالت نسبي و
آموزش همگاني و
جلوگيري از
فقر مادي و
فرهنگي در
سراسر جهان هزينه
كند ( 1)
هيچ نيروي
نظامي و قدرتي
در هيچ زماني
و با هيچ
فناوري و سلاح
و قدرتي
نخواهد
توانست از انفجار
انساني كه در ظلم و تبعيض
و نابرابري و جهل رشد
كرده است جلوگيري
كند . حد تحمل ،
زمان و
مكان به حد انفجار
رسيدن و ميزان
خسارت ،
قابل پيش بيني
نيست
اما وقوعش
قطعي خواهد
بود . يك
اتفاق ساده موجه يا
ناموجه ،
انفجار را
شروع خواهد
كرد و
هميشه كنترل
آن مقدور
نخواهد بود و
آنگاه
همه چيز
نابود خواهد
شد .
افسوس
كه تنها
درسي كه تاريخ
مي آموزد اين
است كه كسي به درس
او گوش فرا
نميدهد .
( سخني
احتمالا از
هگل يا ماركس )
1- عدالت
نسبي يعني فاصله
بين زندگي
حداقل
و حداكثر ضمن رعايت
فاصله براي
صاحبان تلاش و
كوشش و
استعداد و ..
داراي حدي
معقول باشد و نه اينكه
يكي در حياط
خانه اش
صد ها
اتوموبيل و
چند هواپيماي
شخصي داشته
باشد و
ديگري
هزينه تهيه
كردن سقفي و
يا سفر
با اتوبوس و
قطار ي را هم
نداشته باشد . ( 2 ) و
آموزش
همگاني نيز
يعني
دستاورد
هاي حاصل
از تمدن و انديشه
بشر تا كنون بتواند
در اختيار همه
قرار گيرد .
تقريبا همه
بزه كاران
جوامع
انساني
قربانيان
جهل و بي
عدالتي هستند
. و اين
انسانهاي
فاقد آگاهي و
اسير در ظلم و
تبعيض
و جهل ،
در صورت طغيان به هر
دليل حق يا
باطلي ، و يا
حتي
قرار گرفتن
در مسير
تحولات به حق
جامعه ، ميتوانند
مسير
آن تحولات و حتي
تمدن ها را به
آساني به
نابودي بكشند
.
2- به نظر
من انسانها
بايد بر حسب
شايستگي و
استعداد و
توانهاي ذاتي
و يا اكتسابي
و ساير ويژه
گي ها از جمله
تلاش و كوشش ،
بتوانند به
موقعيتهاي
بالا و سطح
رفاه مادي و
معنوي بالاتري
دست يابند .
اما جامعه
سالم بايد
داراي مديريتي
باشد كه
بتواند فاصله
بين كسي را كه
به هر دليل از
استعداد و هوش
و توان فكري
يا جسمي بالايي
بر خوردار
نيست
با كسي كه
صاحب
استعداد و
توان هاي ويژه
و يا موقعيت هاي
خاصي است در
زندگي مادي حفظ كند .
به شكلي كه
صاحبان
استعداد و
قدرت هاي
شايسته و مجاز از نظر
امكانات
متعارف زندگي
شخصي از سطحي
بالاتر
نتوانند
بروند (
سرمايه داري
بي حد و مرز و
لجام گسيخته )
. اما
بتوانند با نام و حتي
مديريت خود حاصل
استعداد و
توان خود را
به جامعه
منتقل سازند .
يعني يك فرد
توانا به جاي
آنكه براي خود
فرودگاه و
هواپيما و بيمارستان
و ... داشته باشد
، بايد
بتواند همه
اينها را با
نام وحتي تحت مديريت
خود براي
جامعه ايجاد
كند و
خود نيز از مزاياي
مادي و معنوي آن بهره
مند شود
.زيرا خود
نيز به زندگي
اجتماعي و
خدماتي كه
همان انسان
هاي كم
استعداد تر به
او ميدهند
نياز دارد . در اين
صورت يكي پيدا
نميشود كه با
استعداد در هر
زمينه اي حتي زدن يك
توپ ثروتي
به هم بزند كه
نداند با آن
چه كند و ديگري
با سالها تحمل
رنج تحصيل و
اختراع و
اكتشافي كه
بهره اش را هم
اول همان صاحب
ثروت ميبرد ،
هشتش گروه نه باشد
و يا كسي كه از
بخت بد ، هوش و
تواني هم در
جسم و مغزش
ندارد ،
در فقر و فلاكت
دست و پا بزند .
و متاسفانه اغلب
انسانها
آنچنان حريص و
بي رحم هستند
كه محال است در صورت
كسب ثروت و
قدرت آن را با
ديگران قسمت
كنند و
بر عكس
عطش سيري ناپذيري
در
مصرف
پيدا ميكنند و حاصل
اين چنين
وضعيتي درهر اجتماعي ايجاد
فاصله غير
قابل قبول بين
دارا و ندار و توانا
و ناتوان است و
بس . و
سرانجام چنين
اجتماعي هم هم
نابودي
است
با اتفاقي
ساده
به دليلي درست يا
نادرست
مظفر
شريعتي دو
فيلم كوتاه در
اين مورد فيلم
اول فيلم
دوم
امرداد
90