خوشحالم كه :

 در اين طبيعت و جهان پهناور  يك سنگ نيستم   تا بدون ديدن و شنيدن و احساس كردن  ميليونها و ميلياردها سال بدون تغيير  در جايي قرار گرفته باشم .

يك درخت ،يك باكتري ،يك كرم ، سوسك ، گربه ، آهو  و حتي يك شير  نيستم .   ميمون  نماندم و از انسانهاي  نخستين نيز  نيستم .

 خوشحالم كه  در عصر جاهليت مطلق انسان نيستم !   . در عصري  كه زندگي ام در  يافتن شكاري براي دامه حيات  و سرپناهي براي لختي آسودن  خلاصه ميشد . و  در بهترين شرايط و هوشمندانه ترين  حالت  جادوگر قبيله  ميشدم و براي مداواي بيماران رقصهاي عجيب ميكردم و صداهاي غريب در مي آوردم  .

خوشحالم كه طاس زندگي    مرا در شرايط و محيطي مناسب و به دور از جنگ و خونريزي و ساير مصيبتهايي  رايج در جهان قرار داد در حاليكه  به سادگي ميتوانست مرا نيز به  سرنوشت تاسف بار  ميلياردها انسان ديگر ، در گذشته و حال  مبتلا كند   - گرچه نقاط  و شرايط محيطي  بسيار بهتري نيز  وجود داشت كه  اگر در آنها بدنيا مي آمدم  حال و روزم بسيار بهتر از امروز مي بود – احتمالا -  اما  در همين عصر و روزگار  تنها  چند خانه ، شهر و يا كشور آن سوي  تر   پا به عرصه اين جهان  سرشار از برابري و عدالت !  گذاشتن  ، ميتوانست سرنوشت مرا نيز بكلي تغيير دهد .  سرنوشتي كه قانون جذب ،انرژي هاي عجيب و غريب ،  افكار مثبت و سخنان زيباي كتابهاي روانشناسي عده اي  شكم سير  بي درد   ، توان تغيرش را نداشت  ( اين فيلم را ببينيد )    و خوشحالم كه پدر و مادر مهربان و خردمندي داشتم كه توانستند  مطابق امكانات  زمان خود مرا تربيت و امكان آشنا شدن من به دانش زمان را نيز  فراهم آوردند .  و مرا گامي و پله اي از آنچه و جائيكه خود بودند فراتر قرار دهند .

اما  خوشحال نيز نيستم   چرا كه نخست  دلم ميخواست همه ميتوانستند مانند يا در حد من  و يا بيش از من  خوشحال باشند  . و ديگر آنكه ميدانم اين خوشحالي نيز زود گذر است و   ده سال ديگر  خود اگر زنده باشم و  يكصد سال ديگر  ساير انسانها (اگر بشري باقي مانده باشد ! )  به ناداني ها و شرايط بد  امروز من   خواهند خنديد  و خواهند متاسف شد  . بنابراين در مقابل انسانهاي آگاه تر آينده  و يا آنها كه هم اكنون نيز   از من جلوترند ، از  رفتار احتمالا  جاهلانه كنوني ام شرمنده ام . به همين دليل نيز  آماده ام تا به مجرد آنكه بطلان يك باور و نظر و برداشتم  به صورت مستدل و خردمندانه  اثبات شود  آن را تغيير داده  و نظريه جديد را تا زماني كه خلاف آن ثابت نشده باشد ، ملاك  رفتار و باورهايم سازم . به همين دليل به شدت  به كسي كه از من انتقاد كند و چيزي به من بياموزد  احترام ميگذارم و او  را دوست خواهم داشت  .

مظفر شريعتي  

 

 

باز گشت به صفحه اول