من
گرچه هنر
سينما را دوست
دارم
اما اهل
سينما رفتن
نيستم
و آخرين باري
كه سينما
رفتم
احتمالا بيش
از هفت سال
قبل بود
اما
ديروز به
سفارش يكي از
بستگان به
سينما رفتم و فيلم
زيباي
جدايي نادر
از
سيمين
ساخته
اصغر فرهادي
را ديدم .
فيلم
بسيار
زيبايي بود. البته
اي كاش در
چهارچوب سنت رايج
و مرد
سالارانه
فرهنگي جامعه
ما
،حكم
محكوميت شخصيت
منفي اجتماع
يعني
زن بيچاره از
همان اول صادر
نشده بود ! فيلم با
صحنه دادگاهي
شروع ميشود
كه در
آن
مردي
آرام
، موقر و
فداكار و
خانواده دوست
كه با شرايط
دشواري
از پدر
بيمارش هم
نگاهداري ميكند در
مقابل زني
قرار دارد كه ميخواهد
در ادامه و
تحقق
آرزوها و خواسته
هاي مشترك
گذشته شان كه فيلم
هيچ اشاره اي هم به
آنها نميكند ،
براي سعادت و آينده
بهتر دختر 12 ساله
شان از دادگاه
تقاضاي
جدايي كرده و با
دخترش در
فرصت اندكي
كه
دارند به
خارج از كشور
مهاجرت كند و براي
اينكار بدون
توجه به
شرايط
فعلي زندگي
شان بر اينكار
پافشاري كرده
ولي به
دليل شرايط
قانوني
به
رضايت همسرش نيز
نياز دارد . اما مرد
كه در
طول فيلم نيز چهره
اي آرام
،
معقول و
خانواده
دوستي دارد
كه
پدرش را نيز همچون
زن و دخترش
دوست دارد در پاسخ
همسرش كه مدعي
است
پدر به دليل
بيماري
آلزايمر ديگراو را
نميشناسد و
نميداند كه او پدرش
هست . ميگويد ولي من
كه ميدانم او
پدرم هست . و در
نهايت
جوانمردانه كه در
زندگي واقعي كمتر زني
تجربه كرده
است
تصميم گيري
را به خود
آنها واگذار
ميكند .
سرنوشتي كه
تماشاگر هيچگاه
از آن آگاه
نيز نميشود در هر
حال به جز اين
مورد
كوچك مرد
سالارانه !
فيلم
به زيبايي
يكي از دردهاي
بزرگ جامعه ما
را نيز مطرح
ميكند
و يا حداقل من
اينگونه
فيلم
را ديدم و
آن دروغ و ريا و
نقش بازي كردن
ما ميباشد كه
ديگر جزو ژن ما
شده است . و
فرزندانمان
هم همانطور كه
در اين فيلم
نيز نشان داده
شد مي
آموزند كه براي
زندگي در اين
جامعه ظاهرا چاره اي
جز اين هم نيست و
در دو
صحنه اي
بسيار رسا دختر
خردسال زني كه
براي نگاهداري
پدر استخدام
شده بود
و نيز ترمه دختر
12 ساله
اين خانواده
بدون آنكه به آنها گفته
شود كه بايد دروغ
بگويد
، خود به اين
نتيجه ميرسند كه در
اين لحظه منطقي
ترين و درست
ترين كار
آنها
دروغ گفتن
است تا
وضع بد تر
نشود !
به
نظر من ماجراهاي
اين فيلم همه در پي يك
مسئله ساده رخ
ميدهد و
آن
دروغ است و
نقش بازي
كردن ما براي
يكديگر
و ترس ،
فرار و يا
حتي شرم
از
بيان
واقعيات . واقعياتي
كه در
نفس خود نيز
گاه هيچگونه
اشكالي جز
برداشت ما از
آن پديده ها ،
بر آنها وارد
نيست .
در همه ماجراهاي
اين فيلم
زيبا
اگر و فقط
اگر
شخصيت هاي
اين داستان راست
ميگفتند و برخي
حقايق برايشان
تابو نميبود
،هيچ اتفاق
بدي نيز
نمي افتاد اما در واقع
همه مجبور
هستند كه به
هم دروغ
بگويند
و بنابراين
ميدانند كه
نميتوانند به سخنان
يكديگران نيز
اعتماد داشته
باشند
و اين
دايره بسته
اي كه روز به
روز نيز ما را
بيشتر و بيشتر نابود
ميكند
قابل شكستن
نيز
نيست .
در
صورت تمايل
لطفا نوشته دروغ را
بخوانيد .
و بشنويد بخشي از
مجموعه در
فراق يار 5
دقيقه
و بخش تصوير
دوريان گري 2
دقيقه
از همين
مجموعه ) در
صورت سرعت
پايين
اينترنت بر روي
گزينه مورد
نظر اشاره
راست كرده و
با Save target as فايل را
ابتدا ذخيره
كرده و سپس
بشنويد
كنيد )
مظفر
شريعتي
فروردين
90
|
درباره
من / تماس با
من نوشته
ها
ي من كارهاي
صوتي
كارهاي تصويري عكس
ها توليدات
پشتيباني Youtub |
|||||
|
صفحه ويژه افسانه |
|||||
|
بايگاني
(آرشيو ) |
|||||