به
نام خداوند
جان و
خرد كز
آن برتر
انديشه بر
نگذرد
نگنجد
جهان آفرين در
گمان كه
او برتر است
از زمان و
مكان
بيزارم
از آن كهنه
خدايي كه تو
داري
هر لحظه مرا
تازه خدايي
دگر آمد
ناصر خسرو
- آيا شما
خدا را
ميشناسيد ؟
-نه ! اما
وقتي كه متوجه
ظهور آثار
خشم و ناراحتي
بر چهره او شد
م . با
آرامش پرسيدم مگر
شما ميشناسيد
؟
معلوم
است كه
ميشناسم .
تعجب من از
شماست كه ميگوييد
او را
نميشناسيد .
پرسيدم ببينم
اگر مورچه اي
به شما بگويد
كه شهر شما را
ميشناسد چه
ميگوييد ؟
معلوم
است ميخندم .
حالا
اگر ادعا كند
كه كره زمين
را ميشناسد چه
؟ لابد بيشتر
ميخنديد
. خوب
حالا از مورچه
بخواهيد كه
خدا را
برايتان
توصيف كند .
مسلما
آن را به شكل
و وضعي شرح
ميدهد كه براي
خودش قابل درك
ميباشد . و به
احتمال زياد
او را مورچه
اي بسيار
نيرومند و قوي
مثلا به اندازه
يك فيل تصور
خواهد كرد كه
در سوراخ
بزرگتري
زندگي ميكند . مگرنه
؟!
راستي شما
چقدر اين
جهان و خالق
آن را
ميشناسيد ؟
شهريور 85
آيا
شما به خدا
اعتقاد داريد
؟
تقريبا
كسي نيست كه
دلش نخواسته
باشد حداقل يك
بار اين سوال
را از بعضي ها
بپرسد . اين
بعضي ها ،
برخي مواقع
دوستان و
عزيزان شما
هستند و گاهي
هم كساني كه
به دليلي مايل
هستيد نظر
آنها را
بدانيد . برخي
از دوستان
عزيز و اغلب
ناديده من نيز
گاه اين سوال
را از من
ميكنند . بنابراين
ديدم شايد بد
نباشد اگر چند
خطي در اين
باره بنويسم تا پاسخ
كوتاهي هم به اين دوستان
ناديده
ام داده باشم .
دوست
عزيز ، من به
علم و دانش
خيلي علاقه
دارم در جهان
علم ، اول
چيزي را تعريف
ميكنند و سپس بر
اساس آن سوالي
را مطرح
ميكنند . بنابراين به نظر
من
بايد اول
تعريفي از اين
خدايي كه
اعتقاد به آن
را مورد پرسش قرار
ميدهيم مشخص
كنيم و بعد در
مورد آن صحبت كنيم .
چون احتمالا
دو نفر را در سرتاسر
گيتي
پيدا نخواهيد
كرد كه مشخصات
خدايي كه باور
دارند يكسان
باشد .در طول
تاريخ
بسياري از
انسانها دقيقا همه
صفات و
خصوصيات
انساني خود را
به خدا هم نسبت
ميدهند
اما با
قدرتي
بيشتر .
متفكري گفته
است اگر فيلها
ميتوانستند
خدايشان را
توصيف كنند
حتما او را به
شكل يك فيل بزرگ
وصف ميكردند . (
درست به خاطر
ندارم شايد از
ولتر باشد .
شايد ) و
متفكر ديگري
هم كه دلش از
اينهمه ظلم و
بي عدالتي در
جهان به
درد آمده نيز
گفته است كه
ترجيح ميدهد
كه بپذيرد
خدايي در كار
نيست
تا باشد و
اينهمه ظلم و
ستم در جهان
را ببيند و كاري
نكند .(
برتراند راسل
) برخي
خالقي براي
جهان
را ميپذيرند اما
ميگويند هيچ
اطلاعي از آن
خدا و
اينكه چرا اين
كار را كرده
ندارند .
معتقدند كه
خالقي ، جهاني
را با
قوانيني
ساخته
و آن جهان
كار خودش را
مطابق آن
قوانين انجام
ميدهد و برخي
هم در نقطه
مقابل
اين بينش ، خدايي
را باور دارند
كه همه
موجودات ساخته
خود را با دقت
ميكروسكوپي تحت نظر
دارد و برگ
درختي تكان
نميخورد مگر
به اراده او . و
البته عده اي
نيز اين پرسش
را مطرح
ميكنند كه در اين
صورت وعده
پاداش و
مجازات براي كساني
كه تنها
هنرپيشه
ايفاي نقشي
هستند
چه مفهومي
خواهد داشت ؟ برخي نيز
اساسا خدايي
را باور
ندارند و
ميگويند بنا به
دلايلي كه
نميدانيم و علاقه
اي هم نداريم
كه بدانيم اين
جهان بوجود
آمده و اين
هست كه هست . و خلاصه
نظرات بسيار
بسيار
متفاوتي در
اين باره وجود
دارد .
بنابراين به نظر
من اگر به
دليلي لازم
داشتيم كه اين
سوال را از
كسي بپرسم بهتر
است اول
مشخصات و تعريف
خود را از آن
خدا بيان كنيم
و بعد بپرسيم
كه او را باور
داري يا نه .
حالا
اگر مثلا شما
از من بپرسيد
كه خدايي را
كه در خيلي از
نامه ها و
نوشته هاي كتبي و
اينترنتي
خطاب ميكنند باور
داريد ؟ پاسخ
من منفي
است زيرا
شواهد
بينهايت زيادي
در نقض اين
گونه نوشته ها
وجود دارد . ايميل
هاي بسيار
زياد و زيبايي
تحت عنوان نامه
به خدا و يا تشكر
، پرسش ،
شكايت و ... از
خدا در
اينترنت منتشر
ميشود
كه همه ما
دريافت
ميكنيم
. گاه مطالب
بسيار زيبايي
نيز در اين
نامه ها وجود
دارد و براستي
انسان را تحت
تاثير قرار
ميدهد اما آيا
همه انسانها
ميتوانند مخاطب
اين ايميل ها
باشند
و به مانند
من و شما از آن
لذت برده و
احساس آرامش
كنند ؟ زيرا
ما به
احتمال بسيار
در شرايطي آن
ايميل را ميخوانيم
كه سالم و سير
در جلوي
مانيتور
ديجيتال رايانه
شخصي مان آن را
ميخوانيم .
اما اين بار
كه يكي از اين
ايميل ها به
دست شما رسيد
آن را براي
اين كودك
گرسنه و
ناتوان
آفريقايي كه
در انتظار
رسيدن خواهر 8 ساله اش
بر خاك
ميغلطد و يا آن كودك
گرسنه
آفريقايي كه
لاشخوري به
انتظار مرگش
نشسته هم بفرستيد
و نظر او را هم
جويا شويد .
بنابراين
ميبينيد كه تعريف
خدايي كه مورد
پرسش قرار
بسيار اهميت
دارد . و
البته حتي
خود اين تعريف
نيز در طول
زندگي ما تغيير
ميكند
و با افزايش
درك و دانش ما
از خود
و جهان
پيرامونمان و يا تغيير
شرايطي كه در
آن قرار داريم
، خدايي كه
مورد نظرمان
هست
نيز تغيير
كرده و يا متحول
ميشود . به
عبارتي ديگر خدايي
در ذهن ما
ميميرد و
خدايي ديگر جاي
آن را ميگيرد .
در ذهن
اجدادمان خداياني از چوب ،
آهن ، خرما و سنگ وجود
داشت كه
ميتوان گفت
همه مردند
_شايد مقصود نيچه
فيلسوف معروف
نيز از مرگ
خدا همين بوده
باشد . شايد –
و جاي آنها
را
خداياني ديگر و
بزرگتر
گرفتند
. سپس
همانطور كه بشر اطلاعات
و دانش بيشتري
از جهان كسب
ميكرد
به كوچكي
آنها پي برده
و به
سراغ
خدايان
بزرگتر ديگري
چون خورشيد و
ماه ميرفت و
داستاني كه
خود بهتر
ميدانيد .
بنابراين
دوست عزيز من ،اول
بايد تعريف
چيزي كه مورد
سوالتان است
را به دقت
مشخص كنيد تا بتوان
به آن پاسخ
داد . و چون
اين تعريف به
تعداد افراد
بشر و
حال و هواي
آنها
متفاوت
است،
پاسخ هايش نيز به
همان
اندازه
متفاوت خواهد
بود . بنابراين من بر
اين باورم كه
بهتر است تا به نداي
جان و خرد خود
در مورد اين
پرسش گوش
دهيم و
آن را ملكه
ذهنمان سازيم
. و به همين
دليل نيز بر
اين باورم كه
، هرچه
دانش و
خرد نيرومند
تري داشته
باشيم
ديدگاه و
تعريفمان از
خدا نيز
متعالي تر خواهد - فيلم
شگفتيهاي
جهان هستي را
ببينيد - آيا
خدايي كه يك
دانشمند
كيهان شناس در
پشت تلسكوپ و
يا يك زيست
شناس در پشت
ميكروسكوپ
مشاهده ميكند
و دركي كه
آنها از جهان
و خالق آن
دارند ،
با
خدايي
فردي
بيگانه با
دانش ، يكي
است ؟ حتي
عارفي چون
مولوي نيز در
داستان
زيباي
موسي و شبان خدايي
متفاوت براي
اين دو ميبيند
همچنانكه خود
نيز در طول
سرودن مثنوي
ديدگاهاي
متفاوتي را تجربه
ميكند .
و اما در
پايان اشاره
به اين نكته
اگر پاسخ اين
پرسش ها را
بيابيم
احتمالا ديگر
نيازي به
اينكه از كسي
چنين سوالي را
بپرسيم نيز
نخواهيم
داشت .
مظفر
شريعتي
خرداد 88
فيلم
شگفتيهاي
جهان هستي را
ببينيد
اپراي
زيباي موسي و
شبان را
نيز ببينيد توضيح
آذر 88