به
نام خداوند
جان و
خرد كز
آن برتر
انديشه بر
نگذرد
نگنجد
جهان آفرين در
گمان كه
او برتر است
از زمان و
مكان
- آيا شما
خدا را
ميشناسيد ؟
-نه ! اما
وقتي كه متوجه
ظهور آثار
خشم و ناراحتي
بر چهره او شد
م . با
آرامش پرسيدم مگر
شما ميشناسيد
؟
معلوم
است كه
ميشناسم .
تعجب من از
شماست كه ميگوييد
او را
نميشناسيد .
پرسيدم ببينم
اگر مورچه اي
به شما بگويد
كه شهر شما را
ميشناسد چه
ميگوييد ؟
معلوم
است ميخندم .
حالا
اگر ادعا كند
كه كره زمين
را ميشناسد چه
؟ لابد بيشتر
ميخنديد
. خوب
حالا از مورچه
بخواهيد كه
خدا را
برايتان
توصيف كند .
مسلما
آن را به شكل
و وضعي شرح
ميدهد كه براي
خودش قابل درك
ميباشد . و به
احتمال زياد
او را مورچه
اي بسيار
نيرومند و قوي
مثلا به اندازه
يك فيل تصور
خواهد كرد كه
در سوراخ
بزرگتري
زندگي ميكند . مگرنه
؟!
راستي شما
چقدر اين
جهان و خالق
آن را
ميشناسيد ؟
شهريور 85
آيا
شما به خدا
اعتقاد داريد
؟
تقريبا
كسي نيست كه
دلش نخواسته
باشد حداقل يك
بار اين سوال
را از بعضي ها
بپرسد . اين
بعضي ها ،
برخي مواقع
دوستان و
عزيزان شما
هستند و گاهي
هم كساني كه
به دليلي مايل
هستيد نظر
آنها را
بدانيد . برخي
از دوستان
عزيز و اغلب
ناديده من نيز
گاه اين سوال
را از من
ميكنند .
دوستي پرسيده
بود "
شما همسرتان
را خيلي دوست داشتيد
و او را از دست
داديد . ظاهرا
به عدالت و انسانيت
هم
احترام
ميگذاريد اما
شكايت
هم ميكنيد كه
يافت مي نشوند .
بنابراين آيا باز
هم به خدا اعتقاد
داريد ؟ و آيا جمله اي
كه از فردوسي
بالاي
سايتتان
نوشته ايد - به
نام خداوند جان
و خرد -
براي شما
مفهوم خاصي
دارد
؟ "
بنابراين
ديدم شايد بد
نباشد اگر چند
خطي در اين
باره بنويسم تا پاسخ
كوتاهي هم به اين
دوست ناديده
ام داده باشم .
دوست
عزيز ، من به
علم و دانش
خيلي علاقه
دارم در جهان
علم ، اول
چيزي را تعريف
ميكنند و سپس
بر اساس آن
سوالي را مطرح
ميكنند .
بنابراين به نظر
من بايد
اول تعريفي از
اين خدايي كه
اعتقاد به آن
را مورد پرسش قرار
ميدهيم مشخص
كنيم و بعد در
مورد آن صحبت كنيم . چون
احتمالا دو
نفر را در
سرلسر گيتي
پيدا نخواهيد
كرد كه مشخصات
خدايي كه باور
دارند يكسان باشد
.در طول تاريخ بسياري
از انسانها دقيقا همه
صفات و
خصوصيات
انساني خود را
به خدا هم نسبت
ميدهند
اما با
قدرتي
بيشتر .
متفكري گفته
است اگر فيلها
ميتوانستند
خدايشان را
توصيف كنند
حتما او را به
شكل يك فيل
بزرگ وصف
ميكردند . و متفكر
ديگري هم كه
دلش از اينهمه
ظلم و بي
عدالتي در
جهان به درد
آمده
نيز گفته است
كه ترجيح
ميدهد كه
بپذيرد خدايي
در كار نيست تا باشد
و اينهمه ظلم
و ستم در جهان
را ببيند و كاري
نكند . برخي خالقي
براي جهان را ميپذيرند اما
ميگويند هيچ
اطلاعي از آن
خدا و
اينكه چرا اين
كار را كرده ندارند
. معتقدند كه
خالقي ، جهاني
را با قوانيني
ساخته
و آن جهان
كار خودش را مطابق
آن قوانين
انجام ميدهد و
برخي هم در
نقطه مقابل اين
بينش ،
خدايي را
باور دارند كه
همه موجودات
ساخته خود را
با دقت
ميكروسكوپي تحت نظر دارد
و برگ درختي
تكان نميخورد
مگر به اراده
او . و البته عده
اي نيز اين
پرسش را مطرح
ميكنند كه در اين
صورت وعده
پاداش و
مجازات براي كساني
كه تنها
هنرپيشه
ايفاي نقشي
هستند
چه مفهومي
خواهد داشت ؟ برخي نيز
اساسا خدايي
را باور ندارند
و ميگويند بنا
به دلايلي كه
نميدانيم و علاقه
اي هم نداريم
كه بدانيم اين
جهان بوجود
آمده و اين
هست كه هست . و خلاصه
نظرات
بسيار بسيار متفاوتي
در اين باره
وجود دارد . بنابراين به نظر
من اگر به
دليلي لازم داشتيم
كه اين
سوال را از
كسي بپرسم بهتر
است اول مشخصات
و تعريف خود
را از آن خدا
بيان كنيم و
بعد بپرسيم كه
او را باور
داري يا نه .
حالا
اگر مثلا شما
از من بپرسيد
كه خدايي را كه
در خيلي از
نامه ها و
نوشته هاي كتبي و اينترنتي
خطاب ميكنند باور
داريد ؟ پاسخ
من منفي
است زيرا
شواهد
بينهايت زيادي
در نقض اين
گونه نوشته ها
وجود دارد . ايميل
هاي بسيار
زياد و زيبايي
تحت عنوان
نامه به خدا و
يا تشكر ،
پرسش ، شكايت
و ... از خدا در
اينترنت منتشر
ميشود
كه همه ما
دريافت
ميكنيم
. گاه مطالب
بسيار زيبايي
نيز در اين
نامه ها وجود
دارد و براستي
انسان را تحت
تاثير قرار ميدهد
اما آيا همه
انسانها
ميتوانند
مخاطب اين
ايميل ها
باشند
و به مانند
من و شما از آن
لذت برده و
احساس آرامش
كنند ؟ زيرا
ما به
احتمال بسيار
در شرايطي آن
ايميل را
ميخوانيم كه
سالم و سير در
جلوي مانيتور
ديجيتال
رايانه شخصي
مان آن
را ميخوانيم . اما
اين بار كه
يكي از اين
ايميل ها به
دست شما رسيد
آن را براي
اين كودك
گرسنه و
ناتوان
آفريقايي كه
در انتظار
رسيدن خواهر 8 ساله اش
بر خاك
ميغلطد و يا آن كودك
گرسنه
آفريقايي كه
لاشخوري به
انتظار مرگش
نشسته هم بفرستيد
و نظر او را هم
جويا شويد .
بنابراين
ميبينيد كه تعريف
خدايي كه مورد
پرسش قرار بسيار
اهميت دارد . و البته
حتي خود اين تعريف
نيز در طول
زندگي ما
تغيير ميكند و با افزايش
درك و دانش ما
از خود
و جهان پيرامونمان و يا
تغيير شرايطي
كه در آن قرار
داريم ، خدايي
كه مورد
نظرمان هست نيز
تغيير كرده و
يا
متحول ميشود
. به عبارتي
ديگر
خدايي در ذهن
ما ميميرد و
خدايي ديگر
جاي آن را
ميگيرد . در
ذهن
اجدادمان
خداياني از چوب ،
آهن ، خرما و سنگ
وجود داشت كه
ميتوان گفت
همه مردند _شايد
مقصود نيچه
فيلسوف معروف
نيز از مرگ
خدا همين بوده
باشد . شايد – و جاي
آنها را
خداياني ديگر و
بزرگتر گرفتند
. سپس
همانطور كه بشر اطلاعات
و دانش بيشتري
از جهان كسب ميكرد
به
كوچكي آنها پي
برده و
به سراغ خدايان
بزرگتر ديگري چون
خورشيد و ماه
ميرفت و
داستاني كه
خود بهتر
ميدانيد .
بنابراين
دوست عزيز من ،اول
بايد تعريف
چيزي كه مورد
سوالتان است
را به دقت
مشخص كنيد تا بتوان
به آن پاسخ
داد . و
چون اين تعريف
به تعداد افراد
بشر و
حال و هواي
آنها
متفاوت
است،
پاسخ هايش نيز به
همان
اندازه
متفاوت خواهد
بود . بنابراين من بر
اين باورم كه
بهتر است تا به نداي
جان و خرد خود
در مورد اين
پرسش گوش
دهيم و
آن را ملكه
ذهنمان سازيم
. و به همين
دليل نيز بر
اين باورم كه ،
هرچه دانش
و خرد
نيرومند تري
داشته باشيم ديدگاه
و
تعريفمان از
خدا نيز
متعالي تر
خواهد -
فيلم
شگفتيهاي
جهان هستي را
ببينيد - آيا
خدايي كه يك
دانشمند
كيهان شناس در
پشت تلسكوپ و
يا يك زيست
شناس در پشت
ميكروسكوپ
مشاهده ميكند
و دركي كه
آنها از جهان
و خالق آن
دارند ،
با
خدايي
فردي
بيگانه با
دانش ، يكي
است ؟ حتي عارفي
چون مولوي نيز
در داستان زيباي موسي و
شبان
خدايي
متفاوت براي
اين دو ميبيند
همچنانكه خود
نيز در طول
سرودن مثنوي
ديدگاهاي
متفاوتي را
تجربه ميكند .
و اما در
پايان اشاره
به اين نكته
اگر پاسخ اين
پرسش ها را
بيابيم
احتمالا ديگر
نيازي به
اينكه از كسي
چنين سوالي را
بپرسيم نيز
نخواهيم
داشت .
اما در
مورد همسر من . من همسر
بسيار نازنين
و مهرباني
داشتم ،
پرستاري كه
سالها از وقتش
را صرف مراقبت
از بيماران كرده
بود . مجروحان
شيميايي را
پانسمان و
مراقبت
ميكرد. كاري
كه كمتر كسي حتي
در ميان
همكارانش قادر
به انجامش بود
. او هم خدا را
به سختي باور داشت
و تا آخرين
لحظه حياتش با او
بود .
اما قطعا بين
خدايي كه قبل
از بيماري اش
ميشناخت و بعد
از آنكه
دريافت كه در
جواني بايد چه
بسا به دليل
آلودگي هاي
شيميايي ناشي
از
همان مراقبت
هاي انساني ،
چشم از آرزوهايش
ببندد
تفاوتهايي
وجود داشت. در
آخرين ساعات حياتش
ديگر قادر
نبود حتي با
نگاهش نيز با
من سخني بگويد
. و شايد
ميدانست كه من
قادر به انجام
هيچ كاري برايش
نيستم . آخرين
درخواستش را
در آخرين
لحظاتي كه
ميتوانست به
سختي سخن گويد
به من
گفته بود . و
حاصل آن نيز تلخ
ترين لحظه
زندگي ام . بردن او
به بيمارستان
براي شايد زنده
ماندن . اما
پزشكان هر
گونه تلاشي را
بيفايده و
تنها موجب آزار
بيشتر او دانسته
بودند و پزشكي
نيز كه در
منزل در بالاي
سرش حاضر بود جز
تزريق مقداري
كرتن در سرم
تغذيه دستش
كاري
نميتوانست انجام
دهد . و من تنها ميدانستم
كه
قرار است او
تا ساعاتي ديگر
در بسترش و در
آغوش من جهان
را براي هميشه
ترك كند
. آري در آن
لحظات دردناك
او ديگر با من
چيزي نميگفت . گرچه
اطمينان
دارم كه از
همه آنچه در اطرافش
ميگذشت آگاه
بود – و چه
دردناك -
اما ميدانم
كه در آن
لحظات همچنان
با خدايش در
حال سخن گفتن
بود . چه ميگفت
و چه ميخواست
و خدايي كه در
آن لحظه
با او سخن
ميگفت
كدام خدا بود
؟ را
نميدانم . چرا كه شناخت
ها و احساساتي
وجود دارند كه
دركشان تنها
زماني مقدور
ميشود كه در
گرداب آن
حادثه ويژه
گرفتار آمده
باشيم .
شناخت ها و
احساساتي چون
احساس درد ، گرسنگي
و يا مرگ . و نيز احساس
نياز به خدا و
شناخت او . اما پس
از رفتن او من
احساس جديدي
را نيز تجربه كردم كه فقط
تا حدودي پس از
مرگ مادرم
تجربه كرده
بودم . احساس
زيباي وجود
عزيزان از دست
رفته در كنار
خود و
حتي
تاثيري كه گاه بر زندگي
مان دارند ! . احساسي
زيبا با
تاثيري مثبت
. حداقل
در محدوده
آنچه اكنون مي
انديشم . و اين
جمله آخر حاصل
بيش از نيم
قرن تجربه زندگي و
انديشيدن
است كه
هيچگاه انديشه
كنوني ام را
نيز مصون از
خطا ندانم .
مظفر
شريعتي
خرداد 88
تذكر :
اميدوارم
دوستان زيادي
كه اغلب ايميل
هاي زيبايي در
موارد مختلف
از جمله
نامه هايي به
خدا و يا
نمايش هاي
پاور پوينت در اين
مورد براي من
ميفرستند .
همچنان به كار
خود ادامه دهند
. زيرا اتفاقا من بيش
از آنچه مايل
باشم سخنان و
انديشه هاي
موافق با
نظرات كنوني ام
را بدانم مايل
هستم
انديشه هاي
متقابل از
آنها را
بدانم
زيرا
آنچه را كه اكنون
خود ميدانم ، كه
ميدانم . اما
نياز من به
دانستن
چيزهايي است
كه نميدانم . چه بسا يك
جمله بتواند
مرا متوجه
باوري نادرست
گرداند و
همواره مديون
گوينده و فرستنده
آن جمله
.
فيلم
شگفتيهاي
جهان هستي را
ببينيد
اپراي
زيباي موسي و
شبان را
نيز ببينيد توضيح
آذر 88