www.shariaty.com

درباره من  /   تماس با من    نوشته ها ي من    كارهاي صوتي    كارهاي  تصويري       عكس ها     توليدات     پشتيباني   Youtub          

صفحه ويژه افسانه

نجوم

ا دبيات

تاريخ

فلسفه

رايانه

گزيده هاي تصويري

روان شناسي

طبيعت و حيوانات

علوم و فناوري

عكس

گوناگون

 فهرست مطالب جديد

داستانهاي كوتاه

سخنان كوتاه

كتابخانه      

بايگاني (آرشيو )       

فيلمهاي مستند علمي

 

پرسش و پاسخي در مورد  عظمت جهان و خالق هستي

دوستي ناديده  كه فيلم شگفتيهاي جهان هستي مرا در اينترنت ديده بود پرسش هايي را مطرح كردند كه با توجه به علاقه و ادب و وقتي كه ايشان  در نگاشت نامه خود  گذاشته بودند  چند خطي براي اين دوست ناديده ام  مينويسم . و چون اين گونه پرسش ها توسط دوسان ناديده بسياري مطرح ميشوند . بنابراين اين پاسخ را در  پايگاه قرار ميدهم  تا شايد براي ديگر دوستان نيز كه پرسش هاي مشابهي دارند  و نيز خود من اگر بر خطا باشم  و دوستان تذكر دهند ، مفيد واقع گردد .

 دوست گرامي و ناديده ام   مطالب شما را با دقت  خواندم اگر بخواهم فقط در یک جمله پاسخی به شما بدهم این است که در کل با شما مخالفتی ندارم .

اما اگر بخواهم با شما و در ارتباط با مطالبی که نوشتید وارد بحث شوم موردي  است كه از آن به دلايلي كه مينويسم   و جمله اي از خود شما كه در پايان اشاره خواهم كرد   ،  دوري   كرده و ميكنم .

اما از آنجا كه بر من منت گذاشته و صرف وقت كرده و مطالبي را نوشته ايد  پاسخ ندادن نيز روا نميباشد  بنابراين  اجازه دهید از کلام خودتان پاسخ کوتاهی را به آنچه  كه  نوشته بودید انتخاب کنم

 

شما  در نامه اول خود نوشته بوديد  :

جناب شریعتی

فیلم شگفتی های جهان هستی را مشاهده کردم .سؤال جذابی است اینکه بدانیم از کجا آمده ایم،برای چه آمده ایم و به کجا می رویم .سؤالی است که از شاعران زاهد ما گرفته تا دانشمندان فعلی مانند استفان هاوگینگ آرزوی یافتن پاسخی برای آن را داشته اند و دارند

در فیلم شگفتیهای جهان هستی آنقدر اگر و مگر و آمار و احتمالات گفته می شود که به نظر می رسد اگرفرض کنیم که بتواند یک بار دیگر انفجار بزرگ رخ دهد احتمال اینکه زمین بوجود آید چیزی در حد صفر است

مطالب زیادی در ذهن دارم که بیان آنها به حوصله شما در پاسخ دادن بستگی دارد

:خلاصه اینکه

چرا در چنین مباحثی نقش خالق نادیده گرفته می شود؟

آیا مباحث علمی با بیان اینکه این جهان خالقی دارد ، مغایرتی دارد؟

آیا اصولاً لازم است که در چنین مباحثی نقش خالق در نظر گرفته نشود و آیا کمکی به حل معمای جهان هستی نمی کند؟

متشکرم

غ .  پ

 

من نيز اين پاسخ كوتاه را براي شما  فرستادم :

سلام بر دوست نادیده

چرا در چنین مباحثی نقش خالق نادیده گرفته می شود؟

چون  بحث در اين مورد و به این صورت موضوع علم نیست   . بلکه مبحثی فلسفی است . به همین سادگی .

آیا مباحث علمی با بیان اینکه این جهان خالقی دارد ، مغایرتی دارد؟

به نظر من  خير هیچ مغایرتی ندارد . چه جهان خالقی داشته باشد چه نداشته باشد چه خالقش مهربان و عادل باشد و چه نامهربان و نا عادل ( گرچه همه اين صفات  نيز  صفاتي انساني هستند  كه ما انسانها از آن چيز هايي در حد خودمان درك ميكنيم ) قانون جاذبه و الکترو مغناطیس و  غیره و غیره کار خودشان را میکنند و کار علم هم حداقل تا آنجا كه من ميدانم بحث در این چهار چوب است و به کار گرفتن آنها ست و  نه  اینکه خالق این قوانین کی بوده و یا اخلاقش چطور است .

آیا اصولاً لازم است که در چنین مباحثی نقش خالق در نظر گرفته نشود و آیا کمکی به حل معمای جهان هستی نمی کند؟

معمای جهان هستی هنوز هم معما ست و شاید همیشه هم معما بماند  ويكي از  زيبايي هاي افزايش علم و دانش بشرنيز  اين است كه هر پاسخي را كه ميا بد  ، دهها    پرسش ديگر در جلويش باز ميشود در هر حال من  فقط ميدانم كه بشر فعلا فقط اطلاعاتش از این جهان كمي  بیشتر شده است و به همین نسبت هم سوالات بیشتری  نيز در جلویش قرار گرفته است .  و تنها  در حد خودم به عنوان يك بشرعصر حاضر  تصور ميكنم كه فهميده باشيم چه چيز هايي درست نبودند و يا نيستند  اما هنوز نميدانيم كه چه چيز هايي قطعا درست هستند .  اميدوارم بشر و تمدن او نابود نشود  و دانش و علم  او  البته به همراه انسانيتش  روز به روز پيشرفت كند و روزي انسان هاي آينده بتوانند  لذت دسترسي به حقايق بيشتري را درك كنند . راستش بشر صاحب  دانش و فناوري شگرف آينده اگر انسانيت را فراموش كرده باشد   وحشتناك ترين چيزي است كه هيچگاه دوست ندارم حتي  تصورش را به ذهن راه دهم  .

در هر حال  احتمالا بعد از اینکه بشر بتواند و یا فرصت آن را بیابد که معمای جهان هستی را حل کند .  شاید دانشمندان و فلاسفه آن زمان بتوانند در مورد پرسش شما اطلاعات بهتری ارائه کنند . فعلا به نظر من هر گونه اظهار نظر ما در مورد خالق جهان فقط نشان دهنده جهالت ما خواهد بود .

این نوشته مرا در مورد خدا بخوانید

در فیلم شگفتیهای جهان هستی آنقدر اگر و مگر و آمار و احتمالات گفته می شود که به نظر می رسد اگرفرض کنیم که بتواند یک بار دیگر انفجار بزرگ رخ دهد احتمال اینکه زمین بوجود آید چیزی در حد صفر است

درست برعکس

امکان اینکه سیاراتی مشابه زمین وجود داشته باشد و یا در انفجاری دیگر بوجود آید بسیار بسیار زیاد است . یک بار دیگر بخش مربوط به فرمول دریک را در فیلم ببینید

شاد و پیروز باشید

شریعتی   آذر   89

 

سپس در نامه دوم خود مطالبي ديگر  را بيان كرديد   كه اين پاسخ من به شما چنين است  .


نوشته ايد :

از نظر من یک تصور خام از خدا یک اشتباه بزرگ می تواند باشد ،اشتباهی که تا موقعی که در حد حرف است هیچ ضرری ندارد اما اگر انسان بر این اساس زندگی خود را چیده باشد. یعنی بر اساس نادانی از پیرامون خود و خالق آن،مسئولیتش به عهده کیست؟

 خداوند بزرگ است ،بزرگتر از آنچه که بتواند در تصور بشر بگنجد

تلاش برای درک فیزیکی خدا انسان را به بی راهه می برد ،نتیجه اش می شود پرستش مجسمه ها،حیوانات ،اجسام،افراد؛مکان ها،مرده هاو............ا

انسان هیچ تصوری از خالق جهان هستی نمی تواند داشته باشد و اصولاً چنین ابزاری به انسان داده نشده است

 

بنابراین دوست گرامی عاقلانه ترين كار اين است كه  اساسا از بحث در مورد  این مطلب خارج شویم .  و زيباترين كلام در اين مورد  همانكه در بالاي صفحه اول پايگاه از گفته فردوسي آورده ام كه  :

بنام خداوند جان و  خرد                    كز اين برتر انديشه بر نگذرد      

خداوند كيهان و گردان سپهر             فروزنده  ماه و ناهيد و  مهر

زنام و نشان و گمان برتر است           نگارنده بر شده گوهر است

به بينندگان ، آفريننده را                   نبيني ،  مرنجان  دو بيننده را      ( با چشمانت نميتواني او را ببيني   ، آنها را خسته نكن )

نيابد بدو نيز انديشه راه                   كه او برتر از نام و از جايگاه

خرد  را و جان را همي سنجد او        در انديشه  سخته كي گنجد او

 

و خلاصه اينكه       نگنجد جهان آفرين در گمان ، كه او برتر است از  زمان و مكان

 

شما داستان مورچه را گفتید و بعد از مخاطبتان خواستید تعریفی از خدای خود ارائه کند ،این دو مورد در تناقض هستند  چرا كه  نسبت مورچه به فیل یا خانه به هیچ عنوان با نسبت انسان به جهان هستی قابل قیاس نیستند(نسبت اولی از مرتبه 10 به توان 3 یا 4 یا نهایتاً 6 است در حالی که تا اینجایی (که بشر شناخت دارد و شما فرمو ده اید مثلاً 100 میلیارد کهکشان این نسبت از مرتبه 10 به توان 30 یا 40 است

 راستش دوست عزيز باز هم  مثال من ،   شما  با اين  صراحت و دقت رياضي  ديگر  كاملا  من  را به ياد اين شعربسيار  زيباي خيام  تنها رياضي دان شاعر و يا شاعر رياضي دان جهان انداختيد   :

تو زر   نه اي   اي  غافل  نادان  كه ترا               در خاك نهند و باز بيرون آرند

و در  اين صورت  احتمالا متوجه تضادهاي ديگر نيز در افكارتان  شده و يا خواهيد شد .  حال آنكه من همانطور كه خود اشاره كرده بوديد  معتقد هستم كه ارزش سلول هاي خاكستري مغز ما نيز  كمتر از عظمت آن كهكشان ها نيست  . در مجموعه  در فراق يار و نوشته هاي ديگرم گفته و نوشته ام كه :

 به نظر من  همه ما بايد كمي فيزيك و نجوم ، مقداري  زيست شناسي ، مقداري تاريخ و كمي هم فلسفه بدانيم .  فيزيك و نجوم به ما نشان ميدهند كه جهان آنقدر عظيم است كه ما و همه كهكشانمان هم چيزي در آن به حساب نمي آييم . اما زيست شناسي هم به ما ميگويد كه ارزش همين سلول هاي خاكستري ذهن خودمان هم كمتر از آن كهكشان ها نيست .  فلسفه هم به ما كمك ميكند كه بتوانيم  يك جوري وجود خودمان را در اين دنياي عجيب و غريب توجيه كنيم و يا حداقل بتوانيم تحملش كنيم و  تاريخ به ما مي آموزد كه  حالا كه هستيم و مجبور هستيم كه تحمل كنيم ،  چگونه بايد باشيم -  اين بخش از مجموعه در فراق يار را در اينجا بشنويد . ( بهتر است روي اين بخش اشاره راست كرده گزينه save target as   را انتخاب كنيد. فايل را ذخيره و سپس باز كنيد  mp3   6 MB  )   صورت كامل اين مجموعه را هم در اينجا ميتوانيد بشنويد . البته من هم مثل همه انسان ها آرزو ميكنم كه در اين جهان بي حد بزرگ هستي  كه در فيلم شگفتيها به آن اشاره شد ، ارزشي چون ارزشي كه ما براي  پشه  و يا ساير موجودات زنده  ديگر ساكن اين سياره قائل هستيم ، نداشته باشيم  . چون ما انسانها  براي پشه ها يي كه با اشاره دست بر پيشاني آنها را از هستي بيرون ميكنيم  و يا ساير جانداران ماقبل از خود در سلسله تكامل  ارزشي قائل نيستيم . به ياد دارم در دوران كودكي گربه زيبايي كه در حياط خانه ما زندگي ميكرد  مرد . پدرم با كاغذي دم او را گرفت و به  محوطه خاكي نزديك خانه برد  و در محلي كه به آن خاكروبه ميگفتند رها كرد  . از او پرسيدم آيا او الان در بهشت است . پدرم گفت   نه  . اين حيوانات ارزش اينكه دوباره زنده شوند و به بهشت بروند را ندارند . من بسيار ناراحت شدم و گفتم  ولي من وقتي به بهشت رفتم از خدا خواهم خواست تا او را هم زنده كند .  شايد به همين دليل است كه اين شعر زيباي  سهراب سپهري را بسيار دوست دارم كه :

من نميدانم چرا ميگويند  اسب حيوان نجيبي است. كبوتر  زيباست ؟

وچرا در قفس هيچكسي  كركس نيست  ؟  ( البته خوش به حال كركس كه اين سعادت نصيبش شده ! )

گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد ؟

چشمها را بايد  شست   .     جور ديگر بايد ديد  .

 

اما اگر کمی بر جمله ای که در زير از شما مي آورم  نظری بیفکنید متوجه میشوید که شما هم پیش فرض هاي ذهنتان را حقیقت مسلم میدانید و کسانی که چنین نمی اندیشند را  بر خطا  . كه البته اين چندان قابل نقد  نيست چرا كه در واقع همه ما چنين هستيم و چنين ميكنيم  .  اما اينكه  اثبات درستي  نظر خود  و يا بطلان نظر ديگران  را نيز بر عهده مخالفان قرار دهيم چيزي است كه تجربه بشري نشان داده است كه  كار ساز نخواهد بود . در واقع اين همان كار ملانصر الدين است  كه ميخ را بر زمين كوبيد و گفت اينجا وسط زمين هست  هر كس قبول ندارد برود و اندازه بگيرد .  حال آنكه در جهان علم و دانش  ، دانشمندان  و مدعيان فرضيه هاي علمي  بايد نظر خو را با مدارك و دلايلي كه بتواند ديگران را قانع كند  ثابت كنند . به اين نكته  بسيار  مهم  در جهان علم  دقت كنيد كه اگر دلايلي كه شما را قانع ميكنند ديگران را قانع نكند ، آنچه شما داريد  دليل نيست  بلكه نظر شماست .     شما نوشته ايد :

بلکه منکران این حقیقت عقلی و منطقی باید ثابت کنند که این جهان را آنکه تصور می کنند ،چگونه بوجود آورده است؟

اما من با استناد به آنچه از خود شما در بالا تر  نقل کردم و یا همان مثال معروف موجود دو بعدی که افتادن چیزی در چاه یعنی بعد سوم را درک نمیکند که شما هم در مطلبتان  ذکر کردید ، اساسا در این مورد سکوت اختیار کرده ام .  زيرا در اين مورد هيچ چيز  نميدانم جز آنچه تصور ميكنم و يا آرزو ميكنم . چون خيام  كه  ميگويد :

اي كاش كه جاي آرميدن بودي        يا اين ره دور را  رسيدن بودي                           كاش از پي صد هزار سال از دل خاك      چون سبزه  اميد بردميدن بودي

آري  من  نيز در ضمیر و در اندرون دل خودم خدایی دارم که هر روز صبح که چشم بر این جهان باز میکنم در ذهنم بر او سلامی میکنم . و هر بار كه تصوير  همسر نازنين از دست رفته ام را بر ديوار خانه ميبينم  به  آرزوي هاي زيبايي  مي انديشم و به آرزوهاي زيبايي كه او نيز مي انديشيد .   در طول روز نیز در ذهنم  زیاد با او به بحث و جدل می پردازم .  آخر به نظر ميرسد كه او خودش این خاصیت را در من ایجاد کرده است .  خاصیت دیدن و سوال کردن  و البته متوقع بودن و غر زدن  . گاهی هم در ذهنم  با او دعوا میکنم .  اما در آخر به اين نتيجه ميرسم كه بهتر است  بروم  و سعي كنم انساني  فكر كنم وانساني   زندگي كنم . حتي براي يك روز  -  چه او باشد و چه او نباشد .-  بخوانيد   اگر خدايي نباشد      و نيز      بشنويد     ( بهتر است روي اين بخش اشاره راست كرده گزينه save target as   را انتخاب كنيد. فايل را ذخيره و سپس باز كنيد  (   قسمتي از مجموعه جنگ سخن   را    -    . و خلاصه من هم به قول سهراب سپهری در سروده زیبای صدای  پاي آب : خدايي دارم  و قبله و نمازي :  

قبله ام يك گل سرخ .      جانمازم چشمه ، مهرم نور .      دشت سجاده من .      من وضو با تپش پنجره ها مي گيرم      در نمازم جريان دارد ماه ، جريان دارد طيف .       سنگ از پشت نمازم پيداست :       همه ذرات نمازم متبلور شده است .

من نمازم را وقتي مي خوانم        كه اذانش را باد ، گفته باشد سر گلدسته سرو       من نمازم را ، پي (( تكبيرة الاحرام )) علف مي خوانم         پي (( قد قامت )) موج .        *****     كعبه ام بر لب آب        كعبه ام زير اقاقي هاست .

كعبه ام مثل نسيم ، مي رود باغ به باغ ، مي رود شهربه شهر               حجر الاسود  من روشني باغچه است .

 

آری من هم در دل خدایی دارم اما هیچگاه از آن صحبت نمیکنم چون درست مانند  اصل  عدم قطعیت هایزنبرگ هر وقت که بخواهم از آن صحبت کنم خرابش میکنم و هر قدر دقيق تر سخن بگويم  بيشتر از حقيقت دور شده ام .  به همین دلیل هم با وجودیکه عمیقا و با پوست و استخوان این جمله شما را درک میکنم که :

از آنجایی که وقتی کسی چیزی را متوجه می شود دوست دارد داد بزند ،فریاد بزند،همه را از آن با خیر کند،سود آن را به همه برساند(به هر دلیل) ،نظرگفته می شود، گفتن نظر اختیاری است حال گوش باشد یا نباشد مهم نیست ،شاید هم اشتباه بکند و بدین ترتیب اشتباهش را می فهمد و اگر دوست داشت و حالش را هم داشت آن را اصلاح کند

حاضر به فریاد زدن که هیچ ، نجوایی سر دادن  در این مورد  نيز نیستم .     من  سالها قبل يك داستان علمي و تخيلي نوشتم و  چيزي شبيه مجموعه زيباي پيشتازان فضا  و سفينه اينترپرايز در  حدود چهل سال قبل . در آن داستان خيالي  من زمان پنج ميليارد سال آينده را  تجسم كرده بودم !  كه ميدانيد با مرگ خورشيد  زمين نيز  نابود شده است  .  اما بعد ها هر چه مطالب علمي بيشتري مي اموختم  و با اكتشافات و دانش جديد بيشتر آشنا ميشدم  بيشتر و بيشتر متوجه نقص افكار  حتي  تخيلي ام ميشدم . مثلا  وقتي آموختم كه شكل و شمايل و جسم فيزيكي ما نيز  حاصل شرايط ويژه و جاذبه زمين است  و همانطور كه يك ماهي براي زندگي در دريا نيازمند فيزيك مخصوصي است   انسان نيز در شرايطي غير از زمين  شايد  شكل فيزيكي اش هم تغيير كند  ( احتمالا خودش آن را تغيير دهد ! )  و كم كم   وقتي متوجه شدم كه در تصور جهان پانصد سال آينده نيز با مشكل روبرو هستم  ، دست از تصور وضع انسان  در پنج ميليارد سال آينده كشيدم .  و اين روز ها  تصور يكصد سال ديگر هم برايم دشوار شده است – نقطه انفصال را بخوانيد -  بويژه كه همانطور كه گفتم اگر انسانيت در كنار قدرت دانش و فناوري بشر  رشد برابر و حتي بالاتري نداشته باشد  كه ندارد . حتي از تصور جهان آينده نيز وحشت دارم . ميدانيد كه فناوري سينما انسان  را قادر ساخته است تا هر چه در ذهن دارد به تصوير بكشد .  من تقريبا بجز والت ديسني  نمونه بارزي سراغ ندارم كه دوست داشت زيبايي خلق كند و آنها را به تصوير بكشد .  و بر عكس سينماي كنوني سرشار از خلق زشتي هاي تهوع آور ذهن بشر  صاحب فناوري است .  شايد اغراق نباشد اگر  بگويم  در بيش از نود درصد  فيلمهاي تخيلي ، شما جز چهره هاي وحشتناك و هيولا مانند  و خشونت بي حد و مرز چيزي نميبينيد .  چيزي كه در بازيهاي رايانه اي كه كودكان امروز و سازندگان فناوري هاي آينده  با آن بزرگ ميشوند نيز به شدت خود را نشان ميدهد .  پس اين نگراني از وضع آينده بشريت بدون انسانيت  نيز چيزي نيست كه بتوان بسادگي از كنار آن گذشت . و باز به گفته سهراب سپهري   :

مردمان را ديدم         شهرها را ديدم       دشت ها را ، كوهها را ديدم        آب را ديدم ، خاك را ديدم       نورو ظلمت را ديدم        و گياهان را در نور ، و گياهان را د رظلمت ديدم       جانورها را در نور ، جانور ها را در ظلمت ديدم

و بشر را در نور ، و بشر را در ظلمت ديدم

 

اما از اظهار محبت شما و مطالبي كه نوشتيد  بينهايت سپاسگزارم .  فقط در مورد مطلبي كه در مورد اعداد نوشته بوديد  كه در زيرآن را  مي آورم به  اين نكته هم دقت كنيد كه دانشمندان در مورد اعداد نيز فلسفي فكر نميكنند  و در واقع دانش فعلي فيزيك  درپديده هاي طبيعي  براي برخي  اعداد  حدي را ميشناسد  از جمله  فاصله كوانتايي   .   حتما ميدانيد كه اين تصور كه جهان متناهي است  نيز  وقتي به يك ذهن پرسش گر و هوشمند خطور كرد كه متوجه شد  اگر جهان نامتناهي مي بود   آسمان شب ميبايست چون روز  روشن باشد  ( انديشه اي بسيار هوشمندانه است  نه ؟  به بخش نجوم مراجعه كنيد ) .   ضمن اينكه اساسا من از اين نحو صحبت در باره اعداد  دچار  وحشت  شديدي ميشوم  . و اساسا  همانطور كه خودتان نيز اشاره كرديد مفهوم  بينهايت  را نميتوانم درك كنم . ميدانيد كه هر عددي  و به هر اندازه  بزرگ  در برابر بينهايت  ناچيز و در حد صفر  است !! و من  شخصا احساس ميكنم  پايان پس از يكصد و بيست سال  با يكصدو بيست ميليارد سال  و يا هر عددي كه بگوييد  جز بينهايت !   يكي است  و شايد هر چه كمتر بهتر!  به همين دليل ذهن من هيچگاه قادر به درك   مفهوم  بينهايت  نشده و احتمالا نخواهد شد . درست مانند همان مثال  افتادن در چاه مردي كه از ديد شخصي كه فقط دو بعد را ميتواند درك كند ، قابل تفسير نميباشد .  ميبينيد كه من هم چون شما به اين معترف هستم كه ذهنم قادر به درك مسائل بسياري  نيست  . حداقل  در زمان حاضر . و به همين دليل نيز گاهي خودم را با  آن پشه اي كه  در هنگام خواب و بيداري  با حركت آرام دست  نابود ميكنم  مقايسه ميكنم  و حيران ميمانم كه  چگونه بينديشم .  راستي آيا ميدانيد كه ژن هاي ما و شامپانزه در 99%  مشترك ميباشند و تفاوت ما با يك شامپانزه تنها در  تعداد كمي كدهاي ژنتيكي است ! روي ديگر اين مطلب اين است كه تنها چند كد ژنتيكي ديگر ميتواند  ما را به شامپانزه هايي در برابر آنها كه اين چند ژن اضافه را دارند  تبديل كند ! ( نقطه انفصال را بخوانيد ) و ... ديگر  ذهن من توان  ،شجاعت  و تمايلي نيز  به انديشيدن  ندارد .

و در اين شرايط  من درست مانند  كسي هستم  كه شنا نميداند  و يا فقط در حد دست و پا زدن در يك حوض كوچك با اين فن آشناست  . براي من تفاوتي نميكند كه عمق درياي زير پاي من چند  متر و يا كيلومتر  باشد  . از قد من كه بيشتر شد  كار من تمام است ! اما در مواردي وقتي نميدانسته ام كه عمق آب  زير پايم  تا چه انداز است ،   مدت زيادي با شجاعت  جست و خيز كرده ام   . تصور ميكنم  اين بحث هاي من و شما هم پيرامون اين مطلب  نيز به همين شباهت دارد كه  عمق زير پايمان را خبر نداريم . و البته زيبايي و هنر بشر  نيز در شجاعتش به غوطه وري در همين درياي بيكران   است . و به ياد داشته باشيم كه  كشتي در ساحل امن تر است  ، اما براي اين كار ساخته نشده است .  ( جنگ  سخن  شماره 7 ) همچنين قطره با دريا ،      درياست .      ورنه  او  قطره   و   دريا ،  درياست . قطرات كوچك انديشه هاي ناقص  و كوچك ، اما شگفت انگيز همگي ما انسان ها  در طول زماني به بلندي  تاريخ بشريت ،  شايد در درك بهتري از جهان هستي  پيرامون ما  به آيندگان كمك كند . اما فعلا   در مورد ما  نيز  ، آب دريا را گر نتوان كشيد        هم به قدر تشنگي  بايد چشيد  .

 

اما در جایی باز فرمو ده اید که تمام این جهان هستی شا ید در مقابل افکار انسان یک هیچ بزرگ باشد و درست می دانم این مطلب را،همین انسان میتواند بفهمد که چقدر کوچک و یا چقدر بزرگ است

یعنی در ذهن خود توانایی درک عظمت جهان رادارد ،وسایل لازم برای دریافت موقعیت خود در جهان را دارد،اما نه به اندازه درک بی نهایت ها چه از نوع کوچکش و چه از نوع بزرگش

برای اثبات اینکه درک بی نهایت را نداریم ،کافی است یک کاغذ و قلم برداریم و شروع کنیم به نوشتن اعداد ،دو نفر باشند بهتر است، یکی از صفر شروع کند به طرف اعداد بزرگ و دیگری از صفر شروع کند به طرف اعداد کوچک والبته شاید صفر هم عدد عجیبی به نظر برسد

هر کس زودتر تمام کرد نفر بعدی را خبر کند

انسان حتی از درک بی نهایت عددی هم عاجز است

فقط اعداد نیستند که از بی نهایت کوچک ها شروع می شوند تا بی نهایت بزرگ ها ...محدوده شنوایی ما، محدوده بینایی ما ،محدوده چشایی ما، محدوده لامسه ما ومحدوده بویایی ما تنها در یک دامنه بسیار محدود از آن چیزی است که وجود دارد وقوه ادراکی انسان شاید قوه ای باشد که بیشترین درک را می تواند از جهان داشته باشد

.... اگر فرض کنیم ما فقط قادر به درک دو بعد می بودیم ، طولی و عرضی وهیچ درکی از ارتفاع نمی داشتیم در این صورت اگر جسمی از ارتفاع بیاید وو سوراخی در زمین ایجاد کند

فکر می کنیم که این سوراخ چگونه بوجود آمد؟!! وقتی وسیله ای برای درک آن نداریم ،چه بحثی می توانیم داشته باشیم؟!!حال هی بشر بزند به سر خود که این سوراخ چگونه بوجود آمد. به جایی نخواهد رسید فقط می تواند بفهمد که یک اتفاقی خارج از ادراک او رخ داده است

آیا ما فکر میکنیم ادراکاتی که به بشر داده شده است برای درک جهان کافی است؟

آیا ادراکات انسانی برابر ادراکات سایر موجودات است؟

کمی تفکر کنیم .چگونه ممکن است اتفاقی خود به خود بیفتد؟!کسی لازم نیست وجود آفریدگار غیر قابل درک را ثابت کند

عدم درک عظمت یک چیز دلیل بر نبودن یک چیز نیست،مثال زیاد است اگر لازم بود می آورم

بلکه منکران این حقیقت عقلی و منطقی باید ثابت کنند که این جهان را آنکه تصور می کنند ،چگونه بوجود آورده است؟

 

چون از استيفن هاوكينگ نام برده بوديد  . شايد لازم باشد تا آخرين كتاب او را هم  مطالعه كنيم . من هم هنوز نديده و نخوانده و فقط چيز هايي از آن شنيده ام . و  در پايان  با توجه به همه اين موارد   ميرسم  به آنچه كه شما نيز رسيده ايد و آن اينكه :

و در این مقولات به نظر من سکوت بهترین است ،چرا  که می توان آن را یک مسئله شخصی قلمداد کرد بین هر انسانی و خدای خودش

شاد و پيروز باشيد

مظفر شريعتي   آذر 89

 

 

 

~باز گشت به صفحه اول