|
درباره
من / تماس با
من نوشته
ها
ي من كارهاي
صوتي
كارهاي تصويري عكس ها توليدات
پشتيباني Youtub |
|||||
|
صفحه ويژه افسانه |
|||||
|
بايگاني
(آرشيو ) |
|||||
درس هايي
از يك
پاي شكسته !
وقتي
پس از چند هفته
پاي من از گچ
در آمد . ديگر
پاي قديم من
نبود بلكه يك پاي
غريب و
ناتواني بود
كه نه تنها
نميتوانست چون
گذشته مرا
جايي ببرد كه
خودش هم وبال
گردنم شده بود
. اين پا
چنان به حصار
گچ و بي تحركي
خو گرفته بود
كه به
هيچ روي تاب
آزادي و حركت
را نداشت . و
چون آرامش
خواب را هم از
من گرفته بود
به ناچار
دوباره با قطعه
اي چوب و
مقداري طناب محكم
بستمش
و امكان
حركتش را از
او گرفتم تا آرام
شد و گذاشت من
بخوابم
..... آيا بسياري
از ما انسانها
و در بسياري
از دوران
زندگي خود
،مغزمان ،
انديشه ها و
باورها يمان ،
رفتار فرهنگي
و عادات
اجتماعي
مان
اسير
ديوارها و
گچ
هايي كه صدها
و هزاران سال آنها را
در خود بيحركت
و بي ارتباط
با جهان
، نگاه
نداشته است ،
نميباشد ؟
داشتم
در كوه قدم
ميزدم كه
مناظر زيباي
بهاري باعث شد
به فكرم برسد
كه فيلم
كوتاهي از
مناظر اطراف
بگيرم تا شايد
براي برخي كه ديگر
دسترسي به اين
مناظر ندارند
اما همچنان
دلشان در گرو
خاطرات قديم
از اين منطقه
است
جالب باشد . لذا موبايلم
را در آوردم و
همينطور كه
راه ميرفتم
كمي فيلم
گرفتم . كه چون
نگاهم به زير
پايم نبود !
پايم پيچ خورد
و شكست و
يكماهي
گرفتار گچ شد .
اما
راستش اين
حادثه ساده درسهاي
بسيار زيادي
به من آموخت
كه بد نيست سه تا از
مهمترينشان
را با
شما هم درميان
بگذارم . يكي
در علت حادثه و دو درس
ديگر هم در هنگام
رفتن پا به گچ و ديگري
در هنگام
بيرون آمدن از
آن (
ميگويم
حادثه
ساده
،چون در
مقابل آنچه بسياري
از مردم اين
جهان و از
جمله
شاد روان
همسر نازنينم افسانه در طي دوران
بيماري غير
قابل درمانَ اش كشيد
و آنچه بسياري
نيز اكنون
بدان مبتلا
هستند ، بي
انصافي محض
خواهد بود كه
اينگونه
مسائل را غير
ساده بناميم )
درس
اول
اينكه
حوادث
معمولا درست
در لحظاتي رخ
ميدهند كه
كنترل عقل ما
بر رفتارمان به هر
دليل كاهش
يافته است . من در يخ
بندانهاي
بسياري در كوه
بوده ام اما
به دليل اينكه
هر قدم را با
كلي فكر و
تدبير و وسيله
اي به نام يخ
شكن بر ميداشتم
هيچگاه دچار
حادثه نشده
بودم . اما در
يك مكان خنده
دار فقط به
دليل عدم توجه
به زير پا و سهل
انگاشتن مسير
،
متوجه منظره
اي ديگر شدن و
احتياط لازم
را بعمل
نياوردن ،
دچار اين
حادثه شدم .
بنابراين در
اين حادثه من
كاملا مقصر
هستم . و هيچ
چيز و هيچكس
جز اشتباه خودم
اين حادثه را
برايم
رقم نزد (
حتما اين
فيلم كوتاه را
ببينيد و به
ديگران
هم توصيه
كنيد كه
ببينند ، چرا
كه
حادثه اي كه
در اين فيلم
نشان داده
ميشود
حاصل خطايي
است كه همه ما و همه
روزه مرتكب ميشويم
. در مورد
خطاهاي
ما انسانها
چند فيلم
كوتاه ديگر هم
هست كه
ميتوانيد
ببينيد
از جمله تايتانيك و
خطا
در پرتاب
سفينه چلنجر )
درس
دوم :
وقتي
كه براي اولين
بار با پاي گچ
گرفته شده خواستم
حركت كنم . تازه
مفهوم حركت را
درك كردم . تا
كنون
هيچگاه نقش فيزيك
حيرت انگيز
استخوانها و
مفاصل را در
حركت نرم و
حيرت انگيز
موجودات گرچه
متوجه ميشدم
اما حس
نكرده بودم . – شايد هيچكس نيز جز
آنها كه در
تلاش هستند تا
رباتها را
مانند
انسانها به
حركت در آورند
درك نكنند - اما
اكنون
كه فقط به
دليل از كار
افتادن چند
مفصل در مچ پا ،
حركاتم در راه
رفتن شبيه آدم
هاي آهني (
ربات ها ) شده
است
ميفهمم كه
حركت يعني چه
؟ و تفاوت
حركات يك بدن
سالم با يك
بدن معيوب
چيست .
يك بدن سالم بدون
آنكه بداند
كه چه مكانيزم
هاي حيرت
انگيزي در هر
لحظه و با سرعت
بسيار دارند كارشان
را با درستي و
دقت انجام
ميدهند ،از هر
مسيري كه
بخواهد حركت
ميكند و
موانع را رد
ميكند .
اما اگر تنها
چند پيچ و
مهره اين بدن گير
كرده باشند و
يا معيوب شده
باشند . ديگر
اين شما
نيستيد كه
تصميم
ميگيريد كه
كجا و چگونه برويد ! بلكه
اين جاده و
شرايط راه
هستند كه به
شما تكليف ميكنند
كه با
امكاناتي كه
داري چگونه و از چه
مسيري حركت
كني .
درس
سوم :
اما وقتي پس
از چند
هفته پاي من
از گچ در آمد .
ديگر پاي قديم
من نبود
. بلكه يك پاي
غريب و
ناتواني بود
كه نه تنها
نميتوانست
چون گذشته مرا
جايي ببرد كه
خودش هم وبال
گردنم شده بود
. اين پا
چنان به حصار
گچ و بي تحركي
خو گرفته بود
كه به
هيچ روي تاب
آزادي و حركت را
نداشت !
و چون آرامش
خواب را هم از
من گرفته بود
به ناچار
دوباره با
قطعه اي چوب و
مقداري طناب محكم
بستمش
و امكان حركتش
را از او گرفتم تا آرام
شد و گذاشت من
بخوابم !
حالا بايد
يواش يواش
دوباره رفتار
پاي ديگرم را
كه روزي خودش
هم ، چون او
بود . به او نشان
دهم و دوباره
كم كم او را به
حركت در آورم . راستي
آيا مشابهتي
بين رفتار اين پا و رفتار
ديگر ما
انسانها وجود
ندارد ؟ آيا
بسياري از ما
انسانها و در
بسياري از
دوران زندگي
خود ،مغزمان ،
انديشه ها و
باورها يمان ،
رفتار فرهنگي
و عادات
اجتماعي
مان
اسير
ديوارها و
گچ
هايي كه صدها
و هزاران سال آنها را
در خود بيحركت
و بي ارتباط
با جهان
، نگاه
نداشته است ، نميباشد ؟ و اگر
هست به
راستي كه
برداشتن آن
ديوارها و گچ
ها و حصار ها و
راه انداختن
دو باره حركت
در آنها كاري
بس دشوار و
دردناك است كه
بسياري تاب و
توانش را
ندارند و اگر
هم بنا به
دلايلي آن گچ
تركي برداشته
باشد . همانند
آنچه من با پاي
از گچ در
آورده خود در
شب اول كردم ،
دوباره آن را
به بند و گچ
بايد كشيد تا
باز آرامش
خواب را
نصيبمان كند !
مظفر
شريعتي
ارديبهشت
89