|
درباره
من / تماس با
من نوشته
ها ي
من كارهاي
صوتي
كارهاي تصويري عكس ها توليدات
پشتيباني Youtub |
|||||
|
صفحه
ويژه افسانه |
|||||
|
بايگاني
(آرشيو ) |
|||||
در
آغوش نور
نوشته بتي جين
ايدي
ترجمه
فريده
دامغاني
....
هنگامي كه
والدينم
رسيدند
به آنها گفته
شد كه مرا از
دست دادند من
اين جملات را
ميشنيدم اما
چيزي
نميفهميدم .....
هنگامي كه
انسان در حضور
انرژي عظيمي
قرار ميگيرد
آن را بي درنگ
در ميابد من نيز
در همان لحظه
آن را فهميدم .
صداي غرش
عميقي كه همچون
ستوني طويل
بود فضاي
اتاق
را در بر گرفت
....درست مانند آن بود
كه توسط تند
بادي بي
اندازه بزرگ
بلعيده شده
باشم ..سرعتم
آن چنان شدت
گرفت كه به
نظرم ميرسيد
حتي با كمك
سرعت نور و
سالهاي نوري
هم قابل
مقايسه نبود .
ناگهان به
حضور ديگر
انسانها و
حيواناتي كه در
اطرافم مانند
من اين چنين
سفر ميكردند آگاه
شدم ....در دور
دست نقطه اي
نوراني
مشاهده كردم .
توده سياهرنگي
كه در اطرافم
بود بيش از
پيش به شكل يك
راهرو و تونل
در آمد خود را
در حال عبور
از آن تونل
مشاهده
ميكردم. با
سرعت به سمت
آن نور مي
رفتم . ...
مردي را
مشاهده كردم
كه ايستاده
بود و هاله اي
بسيار نوراني
از وجودش به
اطراف منتشر
ميشد ......ديگر
ترديد نداشتم
و اينك
ميدانستم كه
او كسي جز
حضرت مسيح نبود
. ....خيلي مايل
بودم هدف
واقعي از حيات
بر روي زمين
را بدانم... هر
قدر بر ميزان
اعتماد بنفسم افزوده
ميشد و اجازه
ميدادم كه نور
الهي در وجودم
رخنه كند
سوالات با سرعت
بيشتري به
ذهنم
ميرسيدند و به
همان سرعت نيز
پاسخ داده
ميشدند .
...در
حاليكه
سوالات
بيشتري به
ذهنم ميرسيد
او از من
خواست كه از سرعت
پرسشهايم كم
كنم . .....ما در
كنار نور الهي
بوديم ... حضرت
عيسي مسيح نيز
در كنارمان
بود و
من دريافتم كه
عيسي مسيح
موجودي جدا از
خداوند عالم
بود و در واقع
موجودي مخصوص
بود.....اگر
حقيقت را
بخواهيد بايد
اقرار كنم از
اينكه پي
ميبردم كره
زمين خانه و
ماواي طبيعي
ما محسوب
نميشودو از
اينكه از آن
نقطه بوجود
نيامده
بوديم
احساس
خشنودي و
آسودگي زيادي
ميكردم .
پس از پذيرش
و درك نقشه
خلقت و آفرينش
ما همه از شدت
شادي شروع به
خواندن سرود
كرديم و سپس
به تماشاي
خلقت زمين نشستيم
.... هنگامي كه در
آن باغ قدم
نهاديم كوهها
و دشت هاو
رودخانه هاي
عريضي را در
دور دست مشاهده
كردم . ...براي
مدتي روي چمن
قدم زذم
. رنگ جمن
بسيار سبز بود
...... ناگهان
گروهي به
استقبال من
آمدند ...در
زمان مرگ به
ما حق انتخاب
ميدهند
ميتوانيم تا
زماني كه
كالبدمان به
زير خاك نرفته
در كره زمين
بمانيم يا
آنكه به جلو
برويم ... من پي
بردم كه سطوح
مختلفي از رشد
و تكامل معنوي
و روحاني وجود
دارد .. اكثر
ارواح تصميم
ميگيرند كه
براي مدتي در
كره خاكي
بمانند و
عزيزانشان را
به گونه اي
تسكين دهند و
سعي در بهبود
وضعيت روحي
آنها ميكنند .
... من به
دنياهاي بيشماري
سفر كردم به
كراتي رفتم كه
مانند كره زمين
خود ما بودند
اما به مراتب
با شكوهتر و
آكنده از
موجوداتي
مهربان و
باهوش
به خوبي
ميدانستم كه
كه ستارگاني
را كه مشاهده
ميكنم از روي
زمين قادر به
ديدن آنها
نيستيم . من
موفق به ديدن
كهكشانهاي
بيشماري شدم و
با سهولت از
ميان آنها سفر
ميكردم ...............
آيا يك
بودايي ، يك بدوي
ساكن جنگلهاي آفريقا
يا استراليا ،
يك چيني يا
ژاپني و.... هم از
اين حرفها
چيزي ميفهمد ؟
آيا خود
اين سركار
خانم اگر
دويست سال قبل
اين سفر را طي
ميكرد
باز هم از
سرعت نور و كره
زمين و كهكشان
و .. صحبت ميكرد
؟
آيا يك
ساكن
جنگلهاي
آفريقا و
استراليا كه تمام
عمر در كنار
آبشارها و
رودخانه ها
زندگي كرده
است نيز با همين
علاقه
بر روي چمن
هاي سبز به
تماشاي آن باغ
و آبشار ها
ميرود كه خانم
نويسنده اين كتاب
رفته است ؟
پاسخ با
خود شما
ما
انسانها
اغلب
آن چيزهايي
را ميبينيم كه
ميخواهيم كه
ببينيم .
براي
آگاهي بر دليل
مشاهده
نورهايي كه
برخي در لحظات
نزديك مرگ
ميبينند ميتوانيد
فيلم مستند "
بدن ما " و يا
فيلم سينمايي
"زندگي" را
كه بخش مربوط
به ديدن آن نورها
را در هنگام
مرگ به عنوان
بخش پاياني آن
اضافه كرده ام
مشاهده كنيد . هر دوي
اين فيلمها از
شبكه چهارم
سيما ضبط شده
و به زبان فارسي
ميباشند . بخش
فيلمهاي
مستند