|
درباره
من / تماس با
من نوشته
ها ي
من كارهاي
صوتي
كارهاي تصويري عكس ها توليدات
پشتيباني Youtub |
|||||
|
صفحه
ويژه افسانه |
|||||
|
بايگاني
(آرشيو ) |
|||||
تصور
ميكنم اين شعر
زيباي ناصر
خسرو را از
كتابهاي درسي
مان بخوبي به
خاطر داري كه :
چون
نيك نظر كرد
پر خويش در آن
ديد
گقتا زكه
ناليم كه از
ماست كه بر
ماست (1)
و اينك
دوست بسيار
عزيزم اگر از
من نرجي بايد
بگويم كه از
توست كه بر
توست و
گناه تو در
مشكلي كه برايت
پيش آمده است
بسيار بيشتر
از فرزند ت
ميباشد . و
اگر صريح تر
بگويم او
چندان مقصر
نيست
زيرا كه تو
خود اينگونه
بودن را به او
آموخته اي ! به ياد
دارم كه فرزندت
حدود پنج سال
داشت كه سفري
به شمال
داشتيد آنهم
از طريق جاده
زيباي چالوس .
آيا با
درخواستهاي
فرزندت براي
نشستن پشت
فرمان
اتوموبيل
موافقت كردي و
اجازه دادي تا
او ماشيني را
كه همگي سوار
آن بوديد در
آن جاده براند
؟
مسلما نه . حتي به
فردي كه
تازه گواهي
نامه رانندگي
نيز گرفته
باشد اجازه
چنين سفري
داده نميشود . اما
متاسفانه به
خاطر دارم كه
بسيار زود
فرزندت را پشت
فرمان زندگي
مشتركتان
نشاندي و به
عنوان نشانه
اي از روشنفكري
! ! اجازه
تصميم گيري در
هر زمينه اي
را در ارتباط
با خودش يا
خانواده به او
دادي ! در سنين
كودكي هر فيلم
و برنامه اي
را كه از
تلويزيون ميخواست
ميديد و زماني
كه يك بار به
تو اعتراض
كردم
پاسخ دادي كه
بچه هاي
امروزي باهوش
هستند و همه
چيز را زود
ياد ميگيرند و
بگذار همه چيز
را ببيند و
بداند !
! واقعا
كه من در
شگفتم از اين
نوع تفكر . درست است
كه هر پدر و
مادري فرزند
خودش را بسيار
دوست دارد و
او را بسيار
باهوش نيز ميداند .
اما مگر بقيه
افراد بشر بي
هوش هستند ؟ به جز
موارد معدود
نبوغ و يا عقب
افتادگي بقيه افراد
بشر از هوش
متوسطي بر
خوردارند و توان
ياد گيري
دارند . فرزند
يك آدم خوار
بدوي را هم اگر به
محيطي
با امكانات
نوين منتقل
كني در ده
سالگي
ميتواند
آنچنان با
كامپيوتر كار
كند كه حيران
بماني . اين به
ذات انسان
مربوط است و قدرت
ذاتي هوش و
توان او براي
يادگيري و نه
چيزي ديگر . اما تو
به تصور اينكه
چون او
در بازي با
بازي هاي كامپيوتري مهارت
زيادي دارد بازي
زندگي را نيز
در زماني كه او هنوز
براي آن بسيار
كم تجربه بود به
خود او سپردي . و او
نيز به تصور
اينكه سرعت او
در بازي با
كامپيوتر و يا
برخي وسائل
امروزي محبوب
او
نشانه قدرت و
دانش برتر او
نسبت به
والدينش
ميباشد
. خود را محق
ميديد كه حتي
در حضورت نيز
تو را نادان
بداند .
و تو نيز
هر چيزي كه
اراده ميكرد
برايش تهيه ميكردي
! به ياد دارم
يك سال براي
تولدش
دعوتمان كرده
بودي
باور كن هر چه
انديشيدم كه
چه برايش بخرم
كه نداشته
باشد و يا يك
ثانيه
بتواند نظرش
را جلب كند ،
چيزي
نيافتم .
زيرا
هر چيزي كه
به ذهن و
زبانش رسيده
بود تو
آن را در پيش
رويش قرار
داده بودي . كه
اغلب نيز شامل
اشيائ و اسباب
بازيهاي لوكس
بودند .
بر اين تصور
باطل كه نشانه
محبت تو مي
باشد . حال آنكه
تاثير اين
گونه اعمال
خود را اينك
مشاهده ميكني . افسوس
كه نميداني مشكل اكنون
او حاصل
همينگونه
تربيت ...
ميباشد . به
ياد داري كه
ميخنديدي و
ميگفتي
مگر نميداني
كه اكنون زمان
فرزند
سالاري
است . و به اجراي
دستورات فرزندت
حتي در امور
حرفه اي خودت
افتخار
ميكردي و آن
را نيز نوعي
ترقي و
روشنفكري
ميدانستي ؟!
شخصيت كنوني
او كه باعث
بروز مشكلات
پيچيده اي
برايتان شده
است ،
حاصل تربيت
خود تو
ميباشد
. آيا
چنين نيست ؟
تو در رفتار
با فرزندت
چنان مترقي شده
بودي كه حتي
در
مترقي ترين
جوامع هم چنين
رفتاري با
فرزندانشان
ندارند . در
آمريكا كه
ميگويند بچه
ها وقتي 18
سالشان شد ميروند
دنبال كار
خودشان و براي
پدر و مادر
تره خورد
نميكنند تا 18
سالگي پدر و
مادر كاملا بر
فرزند خود
مسلط ميباشند البته
با حفظ كليه حقوق
فرزندان . ساعت 9
شب وقتي مادري
به فرزندش
ميگويد شب به
خير ، يعني شب
به خير و فقط
چند ثانيه بعد
كودك به اتاق
خودش ميرود .
تمام .
اما تو پدر
مترقي
ميخوابيدي و
فرزند خرد
سالت تا نيمه هاي
شب تلويزيون !
نگاه ميكرد . و
بامداد كه توان
رفتن به مدرسه
را نداشت به
راحتي مجوز او
را صادر
ميكردي .
به ياد دارم
كه در دوران كودكي
يك بار كه مشق
هايم را
ننوشته بودم و از ترس
بازخواست
معلم نمي
خواستم بروم مدرسه
. هر
حيله اي كه بلد
بودم بكار
بردم تا آن
روز به مدرسه
نروم ،
اما مادرم
همه راهها را
برويم
بست و
مرا به مدرسه
برد . و
من آن روز
آموختم كه مدرسه
نرفتن را بايد
بكلي
فراموش كنم .
اما تو بسيار
آسان با
درخواست هاي
فرار فرزندت
از تحصيل
موافقت
ميكردي و او تنها
به
دليل پول و
پارتي تو
توانست
ديپلمش را
بگيرد .
شايد تو همه
اينها
را نشانه
ترقي بداني اما
بايد بگويم كه
به نظر من اين
تر ق ي است و نه
ترقي . و
حاصل اين گونه
تربيت
نسنجيده فرزندي
است كه اكنون
توان
جبران
خسارتهايي را
كه به خود و
خانواده و ديگران
وارد ميكند در
خود نمي بيني . او
اكنون همان
كودكي است كه
بايد هر چه
اراده كند
برايش فراهم
شود
اما خواسته
هايش ديگر آن
ماشين هاي
اسباب بازي
ويترين مغازه
نيست .
اما
هرگز
نياموخته كه
نميتواند و
نبايد كه همه چيز
داشته باشد و داشتن
برخي چيزها
برابر است با
ازدست دادن چيزهاي
گرانبهاي
ديگري .
نقطه مقابل
تو
فردي را
ميشناختم كه
فرزندش
استعداد
زيادي در رياضي
و علاقه
بسياري نيز به هنر.
اين پدر دخترش
را قانع و
شايد نيز
وادار
ساخت كه ديپلم
رياضي اش را
بگيرد و سپس
در رشته هنر
تحصيل كند . و
چنين نيز شد .
آن دختر به
سادگي
در رشته هنري
مورد نظر خود
قبول شد . اما
پس از پايان
تحصيلاتش در هنر توانست
به راحتي در
يك رشته مهندسي
نيز به تحصيل
ادامه دهد و
اكنون يك خانم
مهندس هنرمند
ميباشد .
اينكه
فرزندان داراي
حقوقي هستند كاملا
درست است .
حقوقي كه
بسياري از ما
شايد در دوران
كودكي از آن
محروم بوديم . اينكه
بايد مسائل
روان شناسي و
احترام به شخصيت
كودك رعايت
شود ،
نه تنها
صد در صد
بلكه هزار در
هزار درست . اما
كدام روان
شناس و متخصص
گفته است كه
كودك ده يا
پانزده ساله
ات را بنشاني
پشت فرمان
زندگي خودش و خودت و وقتي
كه زد به كوه و
يا سقوط كرد
به دريا
كودك بيچاره
را مقصر بداني
؟ نشان
روشنفكري و
آگاهانه عمل
كردن اين است
كه
كودكت را زير
نظر و
به تدريج
براي رانندگي
اتوموبيل
زندگي
آماده كني به وجهي
كه
بتواني در
بيست سالگي او
را بنشاني پشت
فرمان
زندگي
و با خيال
آسوده بروي
صندلي عقب و
بخوابي و يا
مناظر جاده را
تماشا كني به
آنكه لحظه اي
به دل هراس
راه دهي .
آيا تو
اينگونه عمل
كردي ؟
متاسفانه نه
. يك نفر
روانشناس داستان
جالبي از خودش
در آمريكا
تعريف ميكرد .
ميگفت روزي در
ساحل دريا
نشسته بود و
فرزند خرد سالش
با بيل
پلاستيكي با
شن هاي دريا
بازي ميكرد .
يك پسر بچه
آمريكايي
پيدا ميشود و
با پا ميزند و
خانه شني او
را خراب ميكند
. مادر
كودك
آمريكايي
فرزندش را
وادار ميكند
تا از كودك
اين خانم (
همان
روانشناس )
معذرت بخواهد
. اين
خانم
روانشناس
ميگفت من به
آن خانم
امريكايي
گفتم مهم نيست
اشكال ندارد .
اما آن مادر
امريكايي
اعتراض ميكند
كه نه اين را
نگوييد . او (
فرزند خودش )
بايد احترام
به حقوق ديگران
را از همين
حالا ياد
بگيرد و
همچنين ياد بگيرد
كه اگر خطايي
كرد بايد پوزش
بخواهد
. و
خلاصه آن خانم
دكتر روان شناس
ميگفت كه تازه
آن موقع
او متوجه
ميشود كه تربيت
يعني چه . – صحبتهاي
اين دكتر
روانشناس را
بشنويد - اكنون
دوست عزيز من در خودت نيك نظر
كن و ببين كه
اين پر خود
توست كه تيري
اينچنين را به
سويت پرتاب
كرده است . تصور
نميكنم راه
جبراني در
مقابل تو وجود
داشته باشد اما اين
مطلب را
خطاب به تو
نوشتم تا شايد
براي گروهي كه هنوز
فرصتي
دارند مفيد
واقع گردد . همسر
نازنينم
افسانه كه
روانش شاد باد
، در مورد
تغذيه
همواره
ميگفت نه خام
خواري ، نه
پخته خواري بلكه
سالم خواري .
حالا نه پدر و
مادر سالاري ، و نه
فرزند سالاري
، بلكه خرد
سالاري .
. ( از سروري تا
سروري را نيز
بخوانيد )
آري زندگي
بر مبناي خرد
سالاري يعني افراد
بشر حاصل
تجارب
انساني
و نيز ساخته
هاي خود را
خردمندانه و
انسان گونه در
اختيار نسل
جديد خود قرار
دهند . در اين
مسير نسل جديد
همواره در
مرتبه اي بالاتر
از نسل گذشته
خود
گام بر خواهد
داشت اما با
نهايت احترام
به آموزگاران
خود و آناني
كه با اهداي
زندگي و جان و
مالشان سب ساز اين
فرايند
مي گردند . در اين
گونه بودن ،
اگرچه
فرزندان در
كار با ماشين
ها و ساخته
هاي جديد و
صفحه كليد
رايانه ، سريعتر
و چالاكتر از
والدين خود
خواهند بود كه
بايد كه چنين
باشد . اما
صفحه كليد
زندگي تا
تكميل فرايند
رشد آنان ،
همچنان در
دستهاي
با تجربه
والدين آگاه
قرار خواهد
داشت . افسوس
كه بسياري از
والدين خود
هنوز كودكاني
بيش نيستند كه
آموزگار
كودكان خود
ميشوند
. و اگرچه در
جوامع امروزي
براي هر كاري
بايد دوره
هايي را
گذراند و
آموزش هايي را
حتي به اجبار
گذراند . اما
متاسفانه
آموزشي براي
آنانكه ميخواهند
ازدواج كرده
و
فرزند داشته باشند وجود
ندارد .
مظفر
شريعتي
شهريور 84
1- زي نيك
نظر كرد و پر
خويش در آن
ديد
گفتا
زكه ناليم كه
از ماست كه بر
ماست
\
w