دوست عزيز

تو با نگاه كردن به قسمتهاي خالي ليوان زندگي ات  غمگين و افسرده اي و من با نگاه كردن به بخش هاي پر آن شاد .  و چون آنچه كه در زندگي نداريم و نخواهيم هم توانست كه به آنها دست يابيم  بينهايت زياد است ، رنج و درد  آنها كه به اين بخش مينگرند هم بينهايت زياد و دردناك .براي زندگي كردن  و بهتر زندگي كردن چاره اي نيست مگر آنكه به آنچه داريم نگاه كنيم .  آنچه از خوبي ها  و زيبايي ها و امكانات مفيد ي كه بدور از ظلم و بي عدالتي  حاصل شده باشند را   در زندگي ديگران ميبيني ، اگر ميتواني تو هم  از راه درست بدست آوري ، در بدست آوردنش تلاش بسيار  كن  اما اگر نميتواني  رهايش كن بدون آنكه ذره اي نسبت به داشته هاي آنها نيز  احساس نازيبا و نادرستي به تو دست دهد . هم  تو را ميشناسم و از امكاناتت خبر دارم و هم  خودم  را و لذا  اين را ميدانم كه وضع ما  از نظر روحي ، جسمي و مالي   از درصد بالايي از جمعيت جهان بهتر است . و  وضع تو  در برخي  موارد از من دهها بار بهتر .  آمار كساني كه در سال از گرسنگي ميميرند را نگاه كن . و كساني كه براي سه ميليون تومان  كليه خود را فروخته اند . اين افراد هم انسان و همنوع ما بوده و هستند و خود نيز سهمي در مصيبتي كه به آن دچار شده اند را نداشته اند . در اين شرايط كساني  كه سلامتي ، خانه ،اتوموبيل و شغل و درآمدي دارند  به نظر من كم لطفي است كه اينقدر به بخش هاي خالي زندگي اش بنگرند . ضمن اينكه تلاش در بدست آوردن امكانات از راه درست و در حد معقول خود لازم و قابل ستايش است و البته درست و  قابل ستايش تر آن است  كه از حدي بيشتر  ، نتيجه تلاش و استعداد و توان انسانها  در كسب امكانات زندگي ، در اختيار آنهايي قرار گيرد  كه به هر دليل چنين امكاناتي را ندارند و يا به مصيبت هايي  دچار آمده باشند . تا حاصل آن جامعه اي متعادل و به دور از تبعيض و ظلم و بي عدالتي باشد . زيباست كه در كمد لباس من چند پيراهن و شلوار بيشتر نباشد  هر چند ميتوانم داشته باشم  اما پيراهن و شلوار  هاي بعدي را براي آنها بخرم كه  كمدي هم براي لباسهايشان ندارند . و احساس زيبايي كه از اين كار نصيب ميشود زندگي  خود ما را از پوچي خارج ميكند . همه انسانها هوش ،توان و امكانات لازم براي پيشرفت را ندارند  اما همه به يك زندگي حداقل  همراه با تامين اجتماعي لازم نيازمندند و بقاي جامعه نيز جز در عدالت و بهره مند شدن همه از امكانات ضروري زندگي نيست .     بنابراين دوست عزيز  كمي در ديدگاهت نسبت به زندگي تجديد نظر كن . مشكلاتت بسيار كم ميشوند . در بخش ماديات زندگي تو كمبود و مشكلي ندارد . در مورد مشكلات روحي و احساسات تلخ ناشي از شكست در كار و عشق و زندگي ،  تنهايي و از دست دادن  آنچه سالها برايش تلاش كرده ايم و يا در آرزويش بوده ايم ونيافتن پاسخي براي پرسش هاي ذهن  و در نهايت  رسيدن به پوچي كه ظاهرا مشكل اصلي تو در حال حاضر است ، پاسخ ها و  راه حل هايي وجود دارد كه برخي از آنها را من تلاش كرده ام در مجموعه هاي جنگ سخن ، از زبان ديگران ،گزيده هاي تصويري ،  شگفتيهاي جهان هستي ، حيات ، علم و نابخردي  و براي آنها كه مانند خود من عزيزي را از دست داده اند در  مجموعه در فراق يار   مطرح  كنم  . كه در صورت تمايل ميتواني از آنها استفاده كني . احتمالا  اگر اين مجموعه ها  براي تو كارساز باشند باعث خواهند شد تا از اين پس نيز وقتت را  به جاي تماشاي برنامه هاي پوچ  و مبتذل تلويزيون  ، و يا حداقل در كنار آنها  ،صرف تماشاي فيلمهايي هم  بكني كه چيزي درست  براي افزودن به اطلاعات تو در مورد اين جهان داشته باشند . كه در اين صورت هم مجموعه هاي مستند  ارائه شده در بخش توليدات  سايت  هم ميتواند اوقات فراغتت را كه اكنون صرف انديشه هاي  مخرب ميشود به استفاده مفيد و مثبت تبديل كند .   ( بخش توليدات )  اما فعلا  حداقل  از نگاه كردن به بخش خالي ليوان زندگي ات دست بردار و بخش هاي پر  آن را هم نگاهي بكن .   نوشته زير  كه نميدانم از كيست  را هم بخوان. اين هم نوعي نگريستن به زندگي است كه ظاهرا  تو با آن بيگانه اي  :

خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم . این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است.   خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است.این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند.   خدا را شکر که مالیات می پردازم این یعنی شغل و در آمدی دارم و بیکار نیستم. خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند. این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم.  خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم.این یعنی  كاري داشته و توان سخت کار کردن را دارم.  خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم.این یعنی من خانه ای دارم.  خدا را شکر که در جائی دور جايي براي  پارک ماشينم  پیدا کردم.این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن. خدا را شکر که سرو صدای همسایه ها را می شنوم. این یعنی من توانائی شنیدن دارم. خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم. این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم. خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم. این یعنی من هنوز زنده ام و كاري براي انجام دارم . خدا را شکر که گاهی اوقات بیماري مختصري پيدا ميكنم . این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات  چقدر سالم هستم.

 

مظفر شريعتي

ا مرداد 90

~باز گشت به صفحه اول