www.shariaty.com

 

درباره من  /   تماس با من    نوشته ها ي من    كارهاي صوتي    كارهاي  تصويري       عكس ها     توليدات     پشتيباني   Youtub          

صفحه ويژه افسانه

نجوم

ا دبيات

تاريخ

فلسفه

رايانه

گزيده هاي تصويري

روان شناسي

طبيعت و حيوانات

علوم و فناوري

عكس

گوناگون

 فهرست مطالب جديد

داستانهاي كوتاه

سخنان كوتاه

كتابخانه      

بايگاني (آرشيو )       

فيلمهاي مستند علمي

 

از رانندگي بيزارم

 

 دوستي  ساكن يكي از كشورهاي دور ميگفت وقتي كسالتي دارد مدتي به رانندگي مپردازد تا كمي تمدد  اعصاب پيدا كند  . اما در اين سوي آب  ، دشوار ترين كاري كه من  انجام ميدهم و از آن بشدت بيزارم رانندگي است . زيرا در اثر رانندگي  در اين روستاي بزرگ بيقاعده و قانون ، سرعت برخورد با زشتي ها برايم  بسيار افزون ميگردد . به عنوان مثال اگر در شرايطي غير از رانندگي ، شما در طول روز تنها با ده يا بيست مورد زشتي و قانون گريزي و بي احترامي به خود و هر چيز كه محترم مي ا نگاريد ،  رو برو شويد . در طي بيست دقيقه رانندگي ، با دويست مورد نازيبايي و قانون گريزي و رفتاري به دور از  تمدن و انسانيت روبرو خواهيد شد . آنهم در شرايطي كه هر لحظه ،  و هر يك از اين موارد ميتوانند هستي شما و خانواده تان را نيز  بر باد دهند . ازداخل منزل يا  توقفگاه با دلهره و  سختي  بالاخره  از ميان همه كساني كه گويا دشم رقيب مسابقه شما هستند كه نميخواهند بگذارند شما وارد مسير شويد  ،راهي به دست آورده و  به كوچه يا خيابان ميرسي .در نزديك  تقاطع با سختي از ميان خود رو هايي كه تمامي  سه خط عرض خيابان را جهت گردش به چپ خود اشغال كرده اند ، به تقاطع نزديك ميشوي و ميخواهي باز هم مطابق مقررات رانندگي پشت خط عابر پياده منتظر سبز شدن چراغ باشي كه اتوموبيلي از پشت سر با بوق و چراغ از شما ميخواهد تا  چند متر جلوتر  رفته و روي خط كشي عابر پياده و يا جلوتر از آن  قرار بگيريد تا آن راننده محترم ! بتواند گردش به راست خود را انجام دهد . تلاش ميكني كه خونسردي خودت را حفظ كني و با نگاهي به آينه و او اشاره ميكني كه اگر جلو بروي روي خط كشي قرار  ميگيري .  شانس مي آوري و قبل از اينكه آن فرد محترم از ماشينش بيرون آمده و تو را از اتوموبيل بيرون بكشد و .. چراغ سبز ميشود .  چند لحظه  اي نميگذرد  كه مشاهده ميكني   شيشه اتوموبيل جلويي پايين مي آيد و مقادير زيادي پوست ميوه از آن به خيابان پرتاب ميشود .ذهنت به ياد رفتار برخي جانداران باغ وحش  مي افتد و ترجيح ميدهي از اين صحنه زشت خودت را رها سازي و به خط سبقت ميروي كه ناگهان در مقابلت  به اتو موبيلي  بر خورد ميكني كه در خط سبقت با خيالي آسوده توقف كرده و مشغول تعويض لاستيك خود رو اش ميباشد . هنوز  از اين خطر  جان سالم بدر  نبرده اي كه  اتو موبيل ديگري با سرعتي سر سام آور از بين شما و اتوموبيل جلويي شما به صورت مارپيچ عبور ميكند و به قول معروف لايي ميكشد كه اگر لحظه اي در فشار دادن ترمز كوتاهي كرده بوديد  چه بسا پرونده زندگي تان در همين لحظه بسته ميشد . كمي جلو تر  به دور بر گردان بزرگراه ميرسي ،كه  ناگهان ماشيني  كه ظاهرا در انتخاب مسير دچار  اشتباه شده  بوده است ،  نه حتي  با استفاده از دنده عقب ! كه بر خلاف جهت  و  به سرعت از كنار شما عبور ميكند . هنوز شوك اين خطر وحشتناك را پشت سر نگذاشته ايد كه در جلويتان يك  قطعه كوچك  لنگ حمام  كهنه متصل به تير آهن ها و ميلگردهاي سوار شده روي يك كاميون كه چند متري از آن بيرون آمده است ،  و درست قلب شما را نشانه رفته اند به شما ياد آوري ميكند كه يك لحظه غفلت چه سرنوشت درد ناكي را برايتان  رقم خواهد زد .  در هر حال پس از مدتي به خيابان   فرعي مسير خود نزديك ميشويد  ،  راهنماي سمت راست خود را ميزنيد و آماده ميشويد تا از روي پلي باريك  وارد آن خيابان بشويد كه ناگهان از پشت سر يك موتور سوار در حاليكه كلاه نيز به سر ندارد  گويي قصد خود كشي داشته باشد به سرعت از سمت راست شما و از جلوي اتوموبيل شما  با حركتي ديوانه وار خود را از شما جلو ميكشد و به مسير مستقيم ادامه ميدهد .تو گويي ميخواهد به شما بگويد كه تا شما بخواهي به سمت راست بپيچي ، من از جلوي تو به سمت چپ خواهم پيچيد  !  چرا چنين ميكند ؟ آيا قصد خود كشي دارد ؟ شايد .   اما  هر اتفاقي كه براي او مي افتاد كه صد در صد كه نه هزار در هزار هم خودش مقصر ميبود  ، اما خدا به داد راننده بيچاره سياه بخت برسد . در هر حال از اين خطر هم جان بدر ميبري  و وارد كوچه فرعي يكطرفه اي ميشويد كه اتوموبيلي محترم از جلو با زدن چراغ به شما هشدار ميدهد كه  بايد به  هر نحو ممكن حتي رفتن به عقب به او راه بدهيد تا مسير خلاف را به آسودگي طي كند چرا كه مسلما تاب تحمل سخن هاي ركيك و احيانا ضربات مشت اين قانون شكن محترم را نخواهيد داشت !    از تعداد بيشمار  موتور سواراني كه چون زنبور هايي وحشي  در مركز شهر احاطه ات ميكنند و يا از عابرين پياده اي كه گويي  علاقه اي به زندگي در آنها وجود ندار و تصميم دارند خود را در زير چرخهاي اتوموبيل شما از زندگي راحت كنند ويا به اين نحو پولي براي خانواده خود  فراهم آْورند  و  هزاران مورد ديگر كه همه ميدانيد سخن نميگويم . اري  من از رانندگي  بيزارم . و نميدانم چگونه دوستم ميگفت كه براي تمدد اعصاب و آرامش رانندگي ميكند . اما ميدانم كه نه او ، كه  مسافران كشورهاي همسايه نيز چنين چيزهاي عجيبي را ديده اند . ( رانندگي در آرامش و امنيت ) .  كشور هايي كه تا مدتي قبل حاضر به شنيدن نامشان  نيز نبوديم .  راستش من كه به هيچ عنوان باور ندارم كه  تا ما رانندگي امان درست شود ، چيز ديگري  برايمان تغيير كند . وقتي مردمي در راه رفتن در خيابان و جاده هاي خود  چند برابر بيش از زمانيكه با توپ و تانك دو كشور به جان هم مي افتند ، تلفات ميدهد ، سرنوشت باقي چيز هاي آنان نيز روشن خواهد بود  .

( نوشته من را  نيز  بخوانيد )

 

مظفر شريعتي

خرداد 79

 

نوشته    توصيه هاي يك كتاب براي مسافران به ايران در مورد ترافيك و توالت ها  را نيز بخوانيد .

 

نوشته اي ازهمسرم  افسانه ،  به نام   "از سينما و تلويزيون بيزارم  "  در پاسخ به نوشته  من در مورد رانندگي

 

باز گشت به صفحه اصلي