|
www.shariaty.com |
اگر
خدا
نباشد
شنيدم كه در
لندن پشت
اتوبوسها نوشته
بودند
خدايي نيست ، راحت باشيد
و هر كار
ميخواهيد
بكنيد
يا چيزي با
اين مضمون .
مدتي قبل هم با شخصي
كه خيلي هم مذهبي
بود
صحبت
ميكردم
. با
حسرت گفت " آخ ! اي
كاش خدا فقط
يك روز
چشمهايش را
ميبست و
ميگذاشت هر
كاري ميخواستيم
بكنيم .
او معتقد بود
كه ترس از خدا
و مجازات او باعث
ميشود مردم
گناه و خطا
نكنند و .... به او
گفتم :
اگر
اصلا
خدا نباشد . و يا
باشد و به
خواست
تو يك روز به
بندگانش مهلت
بدهد و چشمش
را به روي
اعمال آنها
ببندد . باز هم من دروغ
نميگفتم ، ريا
نميكردم ، مال
ديگري را نمي
دزديدم ، به
زن و دختر
ديگري
نظر و رفتار
سوء نميكردم
، جاني را
نميگرفتم ، ظلمي
نميكردم و
قلبي را
نميشكستم .
چرا كه
اگر خدايي
نيز نباشد و
يا باشد و يك
روز مرا نبيند
. همچنان دوست
دارم تا در
ميان همه انواع
موجودات زنده
اي كه
ميشناسم و در طول
اين اندك زمان
مهلتي كه دارم
، انسان باشم و
انسان بمانم .
نو
نيز اگر
پس از دوران
بازي هاي
كودكانه و
جنون هاي
نوجواني
،همچنان مهلتي
براي حيات
داشتي . اگر
زير درختي
نشستي و به
ستاره هاي
آسمان نگاه
كردي ، اگر
توانستي چيزي
بياموزي و
بياموزاني ، اگر
توانستي دستي
را بگيري
همانگونه كه
خيلي ها دستت
را گرفتند ، و
اگر توانستي
مهربان باشي
با كساني كه كسي
مهرباني را
به آنها
نياموخت و در
يك واژه
اگر توانستي
از آدميت به انسانيت
برسي ، نگران
بودن و نبودن
خدا نخواهي بود
.
مظفر
شريعتي
شهريور
89
|
صفحه اصلي درباره
من تماس با من نوشته
ها
توليدات
صوتي و
تصويري فهرست
مطالب جديد افسانه نجوم ا
دبيات
رايانه تاريخ فلسفه
روان شناسي عكس داستانهاي
كوتاه سخنان
كوتاه
كتابخانه گوناگون |