پايان تلخ يك آرزو
لاله ولادن جدايي ناپذير بودند

• اين خطرناك ترين ريسك ممكن بود، اما لاله و لادن اصلاً نمي ترسيدند. به رغم ۲۹سال زندگي پرحرارت، دوقلوهاي ايراني هرگز خويشتنداري و روحيه خوبشان را از دست ندادند.

128454.jpg

 

اين خطرناك ترين ريسك ممكن بود، اما لاله و لادن اصلاً نمي ترسيدند. به رغم ۲۹سال زندگي پرحرارت، دوقلوهاي ايراني هرگز خويشتنداري و روحيه خوبشان را از دست ندادند.شور و عشق به زندگي مجزا و مستقل همواره در وجود اين دو خواهر زبانه مي كشيد. لادن بيژني از ۲۹سال پيش كه به دنيا آمد، هرگز تنها نبود. همين را بايد در مورد خواهر دوقلويش لاله نيز گفت. آنها نزديك تر از دو حبه انگور در يك خوشه بودند. دوقلوها به سنگاپور رفتند تا اين وضع را عوض كنند. اين چنين بود كه ۱۵ ، ۱۶ و ۱۷تيرماه بي سابقه ترين عمل جراحي دوران آغاز و با مرگ آن دو خاتمه يافت. لادن در شب قبل از عمل مي گفت: ما تمام ريسك هاي اين عمل را پذيرفته ايم و با شجاعت به اتاق عمل مي رويم و لاله آرزو مي كرد هر دو سالم از اتاق عمل خارج شوند.

تلاشهاي پزشكان و اعضاي تيم جراحي لاله و لادن بيژني دوقلوهاي معروف ايراني، در جداسازي كامل جمجمه و مغز با مرگ لاله و لادن بيژني خاتمه يافت. اين خبر عصر ديروز (سه شنبه) درسنگاپور اعلام شد و اين درحالي است كه از شروع اين عمل جراحي طاقت فرسا و كم سابقه
۷۰ ساعت مي گذشت.
در آخرين بيانيه اي كه بيمارستان رافلس منتشر كرده، آمده است: عمليات جداسازي مغز اين دو خواهر انجام گرفت، اما پس از لحظاتي لادن بيژني به خاطر نوسانهاي جريان خون در مغز درگذشت و دو ساعت بعد لاله نيز به همين دليل جان باخت. تيم پزشكي نيز در تمامي دوشنبه شب و سپس در طول روز سه شنبه بي وقفه مشغول كار بوده اند تا جداشدن سلول ها و بافت مغزي دو خواهر در نهايت دقت و با كمترين خدشه و ايراد صورت گيرد.
اما با تمام وجود كه جراحي با روند بسيار كند و پر از حرارت طي شد، به خاطر اينكه مغزآنان
۲۹ سال با يكديگر گره خورده بود و مشترك بوده و بافت يكساني داشت اين جراحي به طول انجاميد و در خاتمه جدايي بدن لادن بيژني ديگر قادر به تحمل جراحي را نداشت و به خاطر فشارخون در مغز جان باخت.
البته ساعتي قبل از اين خبر «پرم كومار نير» سخنگوي بيمارستان رافلس در جمع خبرنگاران پرشمار مستقر در اين محل ظاهر شد و گفته بود كه خبرهاي خوشي داريم و نگراني هايي كه در روز دوشنبه درباره فشارخون غيرطبيعي دو خواهر داشتيم، تقريباً رفع شد و الان خون به شكلي طبيعي تر در بدن آنان گردش دارد. اگر وضع به همين منوال پيش برود، سه شنبه شب پايان عمل خواهد بود و چهارشنبه يا پنجشنبه آنان را از اتاق عمل خارج كرده و به بخش مراقبتهاي ويژه خواهيم برد.

* تيمي با بيش از
۱۰۰ عضو
گفتني است يك تيم بزرگ پزشكي متشكل از
۲۴ دكتر و ۱۰۰ پزشكيار و پرستار كار عمل جراحي بر روي دوقلوي ايراني را از روز يكشنبه در سنگاپور شروع كرده ا ند. پيشتر گفته مي شد اين عمل بسيار سنگين ۴۸ ساعت طول خواهد كشيد اما بعداً مشخص شد كه به روز سوم و حتي چهارم نياز خواهد بود.

ناگفته هاي پدرخوانده لاله و لادن

128466.jpg

 

تمامي آزمايش ها و بررسي هايي كه در كشورهاي مختلف و با حضور اكيپ هاي تخصصي برگزاركرديم نتيجه اش براي انجام عمل جراحي منفي بود.
«عليرضا صفائيان» ـ پدرخوانده لاله و لادن ـ دقايقي پس از شنيدن خبر مرگ «لاله و لادن» در حاليكه اندوهگين بود و مي گريست به خبرنگار ما گفت: من آنها را به كشورهاي مختلفي برده بودم اكيپ هاي متخصصين از پزشكان كشورهاي مختلف با پيشرفته ترين تكنولوژي هاي موجود آنان را تحت مطالعه قرارداده بودند ولي همه بررسي ها نتيجه اش منفي بود.
اين مرد كه
۲۵سال از لاله و لادن نگهداري كرده است، ادامه داد: نمي دانم چه اهدافي از جداكردن آنها از ما دنبال مي شد ولي يك دست هايي آنان را از ما جدا كردند. آنها در كنار ما داشتند زندگي مي كردند. مشكلي هم در اين باره وجود نداشت. آنها را در حقيقت به مسلخ كشاندند. عمل جراحي آنها غيرممكن بود.
وي در ادامه گفت: من از سالي كه آنها را از بيمارستان شهرداري شميران (شهداي تجريش) تحويل گرفتم سعي كردم به نحوي باربيايند كه احساس كمبود نكنند. آنها را به مدرسه فرستادم. تحصيلات عاليه خواندند. برادرم چندوقت پيش وقتي متوجه شد آنها را مي خواهند عمل كنند، مخالفت كرد. آخر اين چه وضعي است كه بزرگترين عمل جراحي تاريخ پزشكي روي دو انسان نادر ايراني انجام مي شود آن وقت حتي يك نماينده هم از ايران آنجا دعوت نمي شود.
در اين چند وقت اخير هزاران پدر و مادر براي آنها پيدا شده بود، در حاليكه پدر و مادر واقعي شان پس از تولد نوزادشان در داخل خودرويي كه به فيروزآباد مي آمد، بچه ها را پشت در بيمارستان بدون هيچ نشاني رها كرده و رفته بودند، من بچه ها را تحويل گرفتم، آنها را بزرگ كردم. ولي چندسال پيش ناگهان پدر و مادر، آنها را از روستايشان به تهران آوردند و مجبور به شكايت عليه ما كردند.
وي ادامه داد: من به دنيا ثابت كردم كه اگر چنين بچه هايي رويش كارشود، مي توان آنها را به انسانهاي موفقي تبديل كرد. ولي ناگهان مدعياني پيداشدند.
صفاييان در پايان گفت: خيلي ها تصورشان براين بود كه من با نگهداري اين بچه ها يك بنگاه درآمدزايي درست كرده ام. از تمامي شركت ها، سازمان ها، ارگان ها و يا شخصيت ها مي خواهم اگرريالي براي اين قضيه به من كمك كرده اند، اعلام كنند.

شجاعت دو خواهر

128403.jpg

مسعود ابراهيمي

«لادن بيژني يكي از دوقلوهاي به هم چسبيده ۲۹ساله ايراني دقايقي پيش درگذشت.»
خبر به اندازه كافي تكان دهنده است. همه خيره به نقطه اي مبهوت نگاه مي كنند و من تلخ ترين خبر مرگي را كه در طول اين سالها شنيده ام، از ذهنم مي گذرانم. خبر چنددقيقه قبل بيمارستان رافلس را كه حكايت از عملي موفق بود نمي توانم از ياد ببرم. هنوز شيريني آن را در نگاه و جانم كامل حس نكرده ام.
ايميل ام را دوباره چك مي كنم. مي خواهم در ميان تمام آنچه كه از زمان رفتن لاله و لادن به سنگاپور از آنان دارم يكبار ديگر براي خودم مرور كنم.
لادن در آخرين ايميل اش برايم نوشته است: آقاي ابراهيمي، من بيشتر از لاله اصرار به اين جدايي داشته و دارم. براي همين از پزشكان خواسته ام كه رگ اصلي را براي «لاله» نگه دارند و اگر قرار به پيوند زدن رگي است، آن را به من پيوند بزنند، تا «لاله» اميد بيشتري به زندگي داشته باشد. تصوير لادن بارها و بارها در طول سالهايي كه در كنارشان بوده ام، اخبارشان را پيگيري كرده ام از ذهن ام مي گذرد. لادن دختر شيطان، زرنگ، زبان دار، بلا و پرتحركي كه هميشه جلوتر از لاله گام برمي داشت و تصميم مي گرفت.
سناريوي جداسازي را «لادن» نوشته بود. «لادن» نقش اول را داشت. «لادن» دوست داشت جدا شود. «لادن» دوست داشت، مستقل باشد. «لادن» دوست داشت، زندگي كند. «لادن» مي خواست به شيراز برود. در شيراز زندگي كند. «لادن» دوست داشت، شاد به هر طرف كه مي خواهد برود. «لادن» مي خواست تنها باشد و ... حالا «لادن» تنهاست حالا «لادن» آزاد شده است. حالا «لادن» به خواسته اش كه جدايي بود رسيده است، اما چه قصه تلخي. حالا ديگر شيراز تنهاست. حالا ديگر سرزمين شيراز بدون «لادن» تب كرده است.
دلم مي خواهد از اين خواب تلخ، از اين رؤياي بي بازگشت رها شوم. به ياد چندروز قبل از سفرشان مي افتم. لادن مي گفت: خبر رفتن مان را ننويسيد، ما بايد برويم. هر چه مي خواهد بشود.
...اي كاش اينگونه نمي شد. خاطرات
۲۹سال بودن در كنار هم، ۲۹سال پايداري كردن، ۲۹سال با سختي ها مبارزه كردن، ماندن، بودن و اميد داشتن. حالا ديگر سرفصل تلخ ديگري بايد بر قصه تمام نشدني وجاوداني دوقلوهاي ۲۹ساله ايراني نگاشت. دوقلوهايي كه با زندگي شان چشم تمام دنيا را به سوي اميد، مقاومت و زندگي گشودند، با تصميم شان چشم دنيا را به سوي اراده و زندگي خيره كردند و با مرگ «لادن» اين بار قلب جهان لرزيد.
مي دانم كه لاله و لادن يك بار ديگر ايرانيان را به عنوان سمبل عشق و گذشت به دنيا معرفي كرده اند، اما من مي دانم كه تك تك ما در طول سالها به آنان بي مهري كرديم، نديده شان گرفتيم و از بذل محبت به آنان دريغ ورزيديم.
حالا شايد ديگر وقت آن رسيده باشد كه براي ماندن لاله، لاله اي كه تنها مانده است، با تمام وجود، با دلي شكسته كه از رفتن تلخ لادن در وجودمان به يادگار تا ابد مي ماند، ماندن «لاله » را بخواهيم. زيرا كه اگر «لاله» بماند، «لادن »به خواسته اش كه پيروزي در عمليات اميد بود دست يافته است.
به پاس تمام دوستي هاي گذشته، خاطراتي كه در كوله بار خاطراتم براي روز تنهايي از آنان تلنبار كرده ام، با اميد به آنكه «لاله » كه آرزوي خبرنگار شدن دارد، در صندلي كناري ام كه برايش تا بازگشتش به تهران نگه داشته ايم، مي مانم. آنگاه ديگر نيازي نيست كه من و ما از «لاله» بنويسيم، خودش خواهد نوشت و خودش از آنچه كه برايش مانده است، خواهد گفت. مي دانم كه سرمنشأ خبرنگار شدن چشيدن تلخي هاست مي خواهم كه لاله بماند تا خبرنگاري بزرگ شود.
به ياد لادن، به نام لادن، به نگاه لادن، از لابه لاي پريشاني هاي ذهنم به ياد حافظ مي افتم:
خوشا شيراز و وصف بي مثالش.
و به ياد لاله فريادمي كنم: خداوندا نگهدار از زوالش.

* آخرين خبر تلخ
لاله تنها دو ساعت توانست از خواهرش جدا بماند. وقتي خبر مرگ لادن را باور كرديم، تنها دو ساعت وقت مانده بود، بي آنكه بدانيم لادن تنها سفر نمي كند. لاله
۲۹ سال همسفر خواهرش لادن بود. ۲۹ سال به خواسته او هر جا كه توانسته بود، از خواسته اش گذشته بود. حالا كه لادن رفته بود، لاله جايي براي ماندن نداشت. لاله نيز همسفر لادن شد و تمام آرزوهاي ما در بايگاني تلخ خاطراتمان با حرفها و جملات آنان به يادگار ماند. روز رفتن شان حالا ديگر تنها بضاعتي است كه در من مانده است. به گذشته دوباره بر مي گردم. لحظه رفتن شان و صدايي كه در ذهن من ماند و مي ماند:
ـ بعد از عمل بر مي گرديم در ايران با شما آن وقت جداي از هم گفت وگوخواهيم كرد. حالا مي خواهيم برويم.
رفتند اما رفتني تلخ. هيچكس باور نمي كرد لاله و لادن هيچ وقت نتوانند از هم جدا شوند، حتي در آخرين سفر.

جزئيات جراحي لاله ولادن

دوقلوهاي به هم چسبيده ايراني
اميد تا مرگ

128469.jpg

 

آغاز عمليات اميد

روز اول (يكشنبه) ساعت
۸/۳۵ صبح (به وقت محلي): دو خواهر در معيت نزديكترين دوستان خود در آخرين تست هاي ام.آر.آي و سي .تي اسكن شركت مي كنند.
ساعت :
۱۰ دوخواهر را بر روي صندلي چرخدار به داخل اتاق عمل مي برند و دقايقي بعد آنها را بي هوش مي كنند.
ساعت :
۱۲/۳۰ چياكوك هونگ و اريك ته دو جراح شاخص سنگاپوري دو رگ را از پاي راست لادن برمي دارند تا در عمليات بعدي شان براي به گردش درآوردن خون در مغز وي به كارگيرند.
ساعت :
۱۶ پزشكان شرايط خوابيدن و استقرار دوخواهر را عوض مي كنند تا كار موسوم به نوروسرجري بر روي آنها شروع شود. اين قسمت از عمل ۲ ساعت طول مي كشد.
ساعت :
۲۰/۱۵ پزشكان به سركردگي پروفسور والترتان و ۵ جراح پلاستيك ديگر شروع به دخول به داخل جمجمه و سطح سردوخواهر مي كنند و كار شكافتن آن را آغاز مي نمايند.
ساعت :
۲۱/۳۰ جراحان پلاستيك موقتاً كنار مي روند و گروه «نوروسرجري» اداره كار را در دست مي گيرد. آنها قسمتي از جمجمه مشترك دوخواهر را باز كرده اند و كار ايجاد شكاف تدريجي را در آن شروع مي كنند. كار بسيار طولاني است و تمامي شب را دربرمي گيرد.


نيمه راه و خطرناك


روز دوم (دوشنبه)
۴ صبح: پزشكان گروه «نورو سرجري»، شروع به خلق يك رگ تازه اصلي براي مغز لادن مي كنند و براي اين كار از همان رگ برداشته شده از روي پاي او سود مي جويند. يك رگ مشترك، دروسط جمجمه مشترك دو خواهر، كار گردش خون را در مغز هر دو برعهده دارد و هدف، جداسازي ويكطرفه كردن اين رگ است.
ساعت
۱۰صبح: پزشكان موفق به كارگذاري رگ جديد اصلي در مغز لادن مي شوند واين كار در دوقسمت ودونيمه يكسان وبا مكث صورت مي پذيرد. سپس جريان خون دراين رگ به گردش درمي آيد.
ساعت :
۱۷ پزشكان شروع به جداسازي بافت هاي مغز دوخواهر مي كنند. اين كار بسيار زمان مي برد، زيرا بايد سلولها درنهايت دقت از هم سواشوند وتعداد آنها غيرقابل شمارش است . كار به آخر شب مي كشد. گردش خون در بدن دوخواهر غيرعادي است (اما در شروع روز سوم دوباره عادي مي شود) عمليات اميد (عنواني كه به اين جراحي طولاني واستثنايي داده اند) ادامه دارد.

ساعت هفتادم عمل ـ مرگ

روز سوم (سه شنبه) ـ ساعت
۷صبح : كار جداسازي بافت مغز وسلول هاي آن به مراحل نهايي وحساس خود وارد مي شود. پزشكان از حاصل كار راضي اند. بيش از ۵۰درصد بافتها از هم سوا شده است.
ساعت
۱۲ ظهر: پزشكان مي گويند شايد تا عصر سه شنبه مغز دوخواهر كاملاً از يكديگر سوا شده باشد. نشانه اي از خطر ديده نمي شود. رگ مصنوعي كارگذاري شده در مغز لادن خوب كار مي كند وگردش خون در بدن هردو طبيعي است. ۸۰درصد از كار جداسازي مغز آنان پايان يافته است.
ساعت
۱۴:۳۰ دقيقه بعدازظهر به وقت سنگاپور ، ۱۱ به وقت تهران : جدايي صددرصد صورت گرفته وپس از خاتمه ، لادن بيژني به علت فشار خون بالا وكمبود خون درگذشت .
دو ساعت و نيم بعد: لاله نيز به لادن پيوست.