|
تقديم به روان پاك همسر نازنينم افسانه www.shariaty.com |
|||||
|
نوشته ها / كارهاي تصويري / كارهاي صوتي / عكس مجموعه هاي انتخابي پشتيباني |
فيلم ( ويدئو ) |
||||
تمدن شوش- چرخ كوزهگري- چرخ ارابه
چون خواننده به نقشة جغرافياي پارس مراجعه كند و انگشت خود را از مصب رود دجله بر خليج فارس تا شهر عراقيالعمارة حركت دهد و، هنگامي كه به اين شهر رسيد انگشت خود را، در امتداد مشرق، از مرز عراق بگذراند و به شهر شوش كنوني برساند، به اين ترتيب حدود كشور شهر شوش قديم را يافته است؛ اين شهر مركز ناحيهاي است كه يهوديان آن را عيلام، يعني زمين بلند، ميناميدهاند. در اين سرزمين كم وسعت، كه از طرف باختر با مردابها و از طرف خاور با كوههاي كنار فلات بزرگ ايران محدود و حفاظت ميشده، ملتي ميزيسته است كه نژاد و منشأ آن را نميدانيم، و يكي از مدنيتهاي تاريخي به دست همين مردم ايجاد شده است. در همين ناحيه، به اندازة زمان يك نسل پيش از اين، باستانشناسان فرانسوي به آثاري انساني دست يافتهاند كه تاريخ آنها به 20,000 سال قبل ميرسد؛ نيز شواهد و اسنادي از فرهنگ و تمدن پيشرفتهاي پيدا كردهاند كه قدمت آن تا 4500 سال قبل از ميلاد بالا ميرود.1
ظاهراً چنان به نظر ميرسد كه، در آن زمان، مردم عيلام تازه از زندگي بيابانگردي و شكار و ماهيگيري بيرون آمده بودند؛ ولي در همان زمان سلاح و افزارهاي مسي داشتند، زمين را ميكاشتند، حيوانات را اهلي ميكردند، با خطنويسي ديني و اسناد بازرگاني آشنا بودند، آينه و جواهرات را ميشناختند، و بازرگاني آنان از مصر تا هند امتداد داشت. در كنار افزارهاي سنگ چخماقي صاف شده، كه ما را به عصر سنگ جديد ميرساند، گلدانهاي خوش ساخت گردي ميبينيم كه بر آنها نقشهاي هندسي با تصاوير زيباي حيوانات و گياهان رسم شده، و پارهاي از آنها چنان است كه در شمار بهترين آثار هنري ساخت دست بشر به شمار ميرود. در همين جاست كه نه تنها نخستين چرخ كوزهگري آشكار ميشود، بلكه نخستين چرخ ارابه نيز به نظر ميرسد. اين افزار ظاهراً ساده و كم اهميت، كه در حقيقت براي انسان بسيار حياتي و سودمند است، بعدها در بابل، و بسيار ديرتر از آن در مصر، روي كارآمده است. مردم عيلام از آن زندگي مقدماتي پيچ در پيچ خود، به زندگي جنگ و كشورگشايي پردردسر پرداختند و سومر و بابل را گرفتند؛ پس از آن، وضع دگرگون شد و اين هر دو دولت، يكي پس از ديگري، عيلام را در تصرف خود گرفت. كشور شهر شوش شش هزار سال بزيست، و در اين مدت، شاهد اوج عظمت سومر، بابل، مصر، آشور، پارس،
و يونان و روم بود و، به نام شوش، با كمال جلال، تا قرن چهاردهم ميلادي پابرجاي ماند. در طول اين تاريخ دراز دورههاي مختلف بر شوش گذشت و ثروت آن گاهي بياندازه زياد بود؛ در آن هنگام كه آسور بانيپال بر شوش مسلط شد و آن را غارت كرد (646 ق م)، وقايعنگاران شاه فهرستي از طلا و نقره و سنگهاي گرانبها و زينتآلات سلطنتي و جامههاي
فاخر و اثاثه عالي و ارابههايي كه فاتحان با خود به نينوا بردهاند، ثبت كردهاند. تاريخ دورة تناوب غمانگيز خود، ميان پيشرفت هنر و جنگ، را به اين ترتيب آغاز كرده است.