|
تقديم به روان پاك همسر نازنينم افسانه www.shariaty.com
|
|||||
|
نوشته ها / كارهاي تصويري / كارهاي صوتي / عكس مجموعه هاي انتخابي پشتيباني |
فيلم ( ويدئو ) |
||||
ثروتمند
ترين مرد بابل : نوشته جورج كلاسون ترجمه مجرد زاده كرماني
اين كتاب هديه اي بود كه همسر نازنينم
در ابتداي زندگي مشتركمان به من داد. روانش شاد
دو نفر دوست كه وضع مالي بدي داشتند و در فقر زندگي ميكردند پس از مدتي درد دل
تصميم ميگيرند به ديدن دوست دوران جواني خود بروند كه اكنون ثروتمند ترين مرد بابل
بود و از او راهنمايي بخواهند . اين مرد آركاد نام داشت و به سخاوت و بخشش
نيز معروف بود و با اين وجود هر سال بر ثروتش افزوده ميشد .
آركاد به آنها ميگويد كه :
اگر شما در طي اين سالها كه از دوران جواني ما گذشته است بجز قوت لايموت نصيبي
نداشتيد علتش اين است كه حمع آوري مال قواعدي دارد كه يا آنها را نياموخته ايد و
يا اصلا متوجه نشده ايد . او ادامه ميدهد كه :
همانطور كه ميدانيد من فقير بودم و در خانواده پر جمعيتي بودم . نه نيروي فوق
العاده اي داشتم و نه هوش فوق العاده اي پس تصميم گرفتم كمي فكر و مطالعه
كنم . در مورد مطالعه اگر يادتان باشد معلم ما ميگفت علم بر دو قسم
است يكي علمي است كه باعث ميشود چيزهايي را كه نميدانيم ياد بگيريم و ديگر علمي كه
باعث ميشود بدانيم كه چه چيزهايي را نميدانيم . او ادامه ميدهد كه
بالاخره موفق ميشود به عنوان كاتب نزد يك تاجر معروف مشغول به كار شود . روزي كار
فوري و مهمي براي تاجر پيش مي آيد و به او ميگويد كه اگر نوشتن فلان مطلب را تا دو
روز انجام دهد دو سكه مسي به او انعام ميدهد . او مشغول ميشود اما نميتوان به موقع
كار را تمام كند . تاجر ناراحت ميشود اما او قول ميدهد كه شب را تاصبح كار كند و
كار او را انجام دهد به شط آنكه به او راهنمايي كند كه چگونه او هم ثروتمند
شود . تاجر قبول ميكند و فردا كه مي آيد ميبيند كار انجام شده است . و
او هم به قولش عمل ميكند و به او ميگويد :
رازي را كه از من خواستي به تو ميگويم زيرا كه من به سن پيري رسيده ام و افراد
مسن دوست دارند پر چانگي كنند ولي وقتي افراد جوان از آنها چيزي ميشنوند خيال
ميكنند كه دانش پيران فقط به درد گذشته ميخورند و براي آنها فايده اي ندارد.
اما يادت باشد كه خورشيدي كه امروز ميتابد همان خورشيدي است كه در هنگام
تولد پدر تو مي تابيد و همين همين خورشيد در هنگام مرگ آخرين نوه تو نيز خواهد
تابيد . افكار يك جوان مانند نور درخشاني است كه پيشاپيش او را روشن
ميكند همانطور كه تير شهاب آسمان را روشن ميكند . اما عقل پير همچون ثتاره ثابتي
است كه بدون تغيير نور ميدهد و به همين دليل دريانوردان براي يافتن راه خود فقط به
نور ستارگان اعتماد دارند . پس اكنون كلماتي را كه به تو ميگويم به دقت به
خاطر بسپار . او گفت من راه ثروتمند شدن را هنگامي يافتم
كه فهميدم بخشي از دارايي ام را بايد براي خودم كنار بگذارم
و . . .
خودتان اين كتاب را بخوانيد .