|
تقديم به روان پاك همسر نازنينم افسانه www.shariaty.com
|
|||||
|
نوشته ها / كارهاي تصويري / كارهاي صوتي / عكس مجموعه هاي انتخابي پشتيباني |
فيلم ( ويدئو ) |
||||
افسانه هاي هزار و يكشب
مسعودي در كتاب مروج الذهب در سال 336
هجري قمري اين كتاب را يك كتاب ايراني مبداند . داستانهاي اين كتاب از
داستانهاي قديم ايران و هند ، داستانهاي زمان هارون الرشيد و وزير ايراني اش
جعفر برمكي و نيز افسانه هايي از كشور مصر قديم ميباشد .
در سال 1704 يك فرانسوي به نام گالان Galand اين كتاب را از عربي به فارسي
ترجمه كرد . اين كتاب در آثار ادبي اروپا تاثير بسياري گذاشت و دزر نزد اروپائيان
اين كتاب همطراز ايلياد و اديسه هومر ميباشد .
پادشاهي جفا پيشه و ستمگر هر شب به
اجبار يكي از دختران ديارش را به كاخش ميخواند و پس از آن آن شب را با او
ميگذراند قبل از سپيده صبح فرمان قتل او را صادر ميكند . مدتي ميگذرد . از
قضا وزير پادشاه نيز دو دختر زيبا دارد كه يكي از آنها شهرزاد نام دارد . روزي
شهرزاد از پدرش ميخواهد كه او را در اختيار پادشاه قرار دهد . پدر شهرزاد از
اين درخواست دخترش متعجب ميشود اما با پافشاري يحد دخترش ناچار به اين
كار تن ميدهد و دخترش را به كاخ شاه ميفرستد و ميداند كه قبل از طلوع آفتاب بايد
به دست خود، دخترش را به فرمان پادشاه ستمگر بكشد . شهرزاد قبل از
رفتن به اتاق پادشاه با خواهرش قرار ميگذارد كه كاري ميكند كه او را هم به اتاق
پادشاه بياورند و از او ميخواهد كه ساعتي مانده به سپيده دم از شهرزاد بخواهد كه
براي آخرين بار قبل از مرگش دوباره قصه اي برايش تعريف كند . شهرزاد
رابه نزد پادشاه ستمگر ميبرند . شهرزاد كه بسيار زيبا نيز بود از پادشاه ميخواهد كه
اجازه بدهد خواهر او نيز امشب را پيش آنها بماند . و شاه كه نميتواندددر مقابل
زيبايي شهرزاد مقاومت كند اجازه ميدهد . خواهر شهرزاددر قسمت ديگري از اتق منتظر
ميماند تا مطابق قرارش با شهرزاد ساعتي به سپيده دم مانده از او بخواهد تا براي
آخرين بار قصه ا برايش تعريف كند . و چنين ميشود و شهرزاد از شاه ميخواهد كه اجازه
دهد تا قبل از مرگش براي آخرين بار قصه اي براي خواهرش تعريف كند و پادشاه اجازه
ميدهد و خود نيز گوش به قصه ميدهد و بدين ترتيب شهرزاد قصه هايش را شروع ميكند
. مرد بازرگان و جن يكي بود يكي نبود . . . اما هنوز قصه
ادامه داشت كه سپيده صبح سر ميزند . اما پادشاه كه مشتاق شنيدن دنباله اين قصه
زيبا شده بود مرگ شهرزاد را تا فرداشب به تاخير مي اندازد و قرار ميشود تا
شهرزاد دنباله داستانش را فردا شب تعريف كند و به همين ترتيب شهرزاد قصه گو
موفق ميشود از مرگ هزاران دختر جوان جلو گيري كند .
مرد ماهيگير، شوهر وطوطي ، شاه جوان و
جزيره سياه ، سند باد بحري ، سه دانه سيب ، مرد خياط ، علي با با و چهل دزد
بغداد و .....از قصه هاي معروف اين كتاب ميباشند . يادشان گرامي
باد !
م
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40
41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60
61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80
81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100
101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120
121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131
132 133 134 135 136 137 138 139 140
141 142 143 144 145 146 147 148 149 150