تقديم  به  روان پاك  همسر  نازنينم    افسانه www.shariaty.com              

Connect me      English page

نجوم

    ا دبيات    

    تاريخ  

   فلسفه

پزشكي         

درباره من    /     تماس با من  /   نظر شما

روان شناسي  

   رايانه     

علوم و فناوري  

گوناگون   

كتابخانه

  نوشته ها   /  كارهاي تصويري   /  كارهاي صوتي    /   عكس    مجموعه هاي انتخابي      پشتيباني

داستانهاي كوتاه 

   سخنان كوتاه

عكس

        فيلم  ( ويدئو )

 فيلمهاي مستند علمي

 

گزيده اي از كتاب  حافظ ناشنيده پند ( برگي چند از دفتر خاطرات محمد گلندام )     چاپ اول      ايرج پزشكزاد   نشر قطره 1383 

توجه داشته باشيد كه اين كتاب مستند نبوده و داستاني است .

 

چند ماهي است كه فرمانرواي تازه اي بر فارس  ما حكومت ميكند . امير مبارزالدين محمد مظفر ، شيراز بعد از محاصره اي طولاني درماه شوال گذشته فتح شد و سلطان سابق ، شيخ ابو اسحق اينجو از شهر فرار كرد .

با سلطه امير مبارز بر شهر ما ، دوران نا امني و بي ثباتي آغاز شده كه در آن هيچكس به فرداي خود اطمينان ندارد . بعد از قتل و غارت مرسوم لشكريان فاتح ، جستجو و تعقيب همكاران سابق سلطان فراري همراه با طغيان كينه هاي ديرين مردم، موجب تسويه حسابهاي خونيني شده است . البته اين آشفتگي براي ما اهالي فارس زياد تازگي ندارد . از آغاز قرن حاضر بخصوص پس از در گذشت ابوسعيد ، آخرين پادشاه ايلخاني،كه در هر شهري حاكمي علم استقلال و سلطنت بلند كرده ، شيراز ما بارها و غالبا با همين كشت و كشتار دست به دست گشته است  من كه امروز 23 سال عمر دارم تا آنجا كه حافظه ام ياري ميكند ، امير مبارزالدين  پنجمين سلطاني است كه بر اريكه سلطنت فارس ديده ام .

اما اين بار مشكل تازه اي بر مصيبت هاي معمول كشور گشايي افزوده شده است .  امير مبارز كه  اكنون بر فارس و يزد و كرمان حكم ميراند ، جون داعيه سلطنت تمام ايران وسيع ايلخاني را دارد ، براي نيل به مقصود تدابيري انديشيده است . اولا با خليفه عباسي مصر المعتضد بيعت كرده و به نام خليفه عباسي سكه ميزند  و خطبه ميخواند و خود را نايب خليفه ميداند . بيعتي كه اگر به زور و تهديد او به تاييد بعضي بزرگان و علماي فارس رسيده ، مخالفت و خشم جمعي ديگر را بر انگيخته است . زيرا همه ميدانند كه خلفاي عباسي مصر بعد از انقراض عباسيان اصلي وضعي و قدرتي ندارند و زير دست امراي ترك و عرب خلافتي اسمي دارند .

ثانيا از آنجا كه بعد از عمري فسق و فجور و آلودگي در دوران حكومت يزد دو سال پيش براي  دو مين بار ظاهرا توبه كرده براي اينكه بر سابقه بسيار زشت و توبه شكني گذشته پرده فراموشي بكشد . با تظاهر شديد به دين داري به عنوان مبارزه با محرمات تعليم و تعلم طب و فلسفه و هيئت و هندسه را ممنوع كرده و مدرسان صاحب شان آنها را پراكنده كرده است .ضمن آنكه به شستن و سوزاندن كتابها مربوط به اين مباحث به عنوان محرمه الا نتفاع  فرمان داده است . كه به علت بي تميزي ماموران بي دانش ، كتاب هاي نفيس منحصر به فردي از ميان رفته است . عمل زشت تاثير انگيزي كه به قول شمس الدين – جنايتي در حق بشريت است .

از طرف ديگر براي خوش آمد خليفه عباسي ، در چند ماهه تسلط بر شيراز ده ها نفر يهودي و مسيحي و زرتشتي و مسلمان شيعه را به بهانه هاي مختلف به اتهام بد ديني به دست خود گردن زده است .  يك بار من و شمس الدين در ميان جمعيت به تماشاي عبور او كه براي تظاهر به تقوي با پاي پياده به مسجد ميرفت ايستاديم و او را كه از ميان دو صف جانداران شمشير كشيده اش ميگذشت ديديم . مردي قوي هيكل و زور مند بود . چهره اي پر آبله و قيافه اي ترسناك و به قول شمس الدين اهريمني  داشت . ميگويند بسيار بد زبان و فحاش  است و وقتي خشمگين ميشود دشنام هايي ميدهد كه حتي استر بانان از گفتن آنها شرم ميكنند .

به علت تظاهرات رياكارانه سلطان و حال و هواي تازه ، رجال و بزرگان شهر هم كه در گذشته به پيروي از پادشاه سبكسر عياش ، از هيچ فسق و فجوري رو گردان نبودند .به تقليد سلطان و براي خوشايند او و حفظ منافع مادي خود ، از امروز به فردا به ظاهر چنان مومن و متقي شده اند  كه شناخته نميشوند . از طرفي در حاليكه تا ديروز اينجا و آنجا در دعا و ثناي مكارم و فضايل شاه شيخ ابو اسحق حلقوم مي دريدند ، امروز  ضمن لعن و طعن او ، امير مبارز تازه مومن  را به عنوان سلطان مومنان مي ستايند .

به دنبال بزرگان و ثروتمندان ، مرمان عادي نيز  كه بر اثر جنگ هاي پي در پي  و قتل و غارت ها در نهايت تنگدستي زندگي امروز را به فردا ميبرند .براي ادامه حيات فارغ از قيد و بند اخلاقي به هر كاري دست ميزنند . در نتيجه نوعي فضاي بي ثباتي و نا امني بر شيراز ما حاكم شده است كه با آن بهشتي كه سعدي ميگفت بسيار فاصله دارد .

در چنين حال و هوايي شمس الدين نه تنها توصيه هاي بعضي از آشنايان دائر بر سر بر آستان سلطان جديد سائيدن به خاطر حفظ موقعيت را به چيزي نگرفته است و از دربار او سخت دوري ميكند .كه اينجا و آنجا بي توجه به گوش مراقبان سخن چين ، به توبه مصلحتي و زهد ريايي بزرگان طعنه هاي  مهلكي مي زدند كه در واقع بيش از همه به خود امير مبارز بر ميخورد .

.....  از همان يك سال و چندي پيش كه به وسيله مولانا عبيد زاكاني به در بار و مجلس شاه شيخ ابو اسحق راه پيدا كرد آنچنان حسادت و بغض بعض شاعران درباري را تحريك كرده كه همگي به خونش تشنه هستند .

.....  از اوايل سلطه امير مبارز الدين بر فارس،  شيرازي ها به  انتقام سختگيري هاي خونبارش به او لقب محتسب دادند و شمس الدين براي گشوده شدن عقده دل از علم ستيزي او ، با استفاده از اين لقب در نهايت بي احتياطي توبه بعد از فسق و فجورش را در غزلي عنوان كرد :

 

محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد      قصه ماست كه در هر سر بازار  بماند

 

روزي كه براي اولين بار اين بيت را در جمع مردم خوانده بود من در شهر نبودم وقتي برگشتم اين را شنيدم كه مردم هم به سرعت آن را حفظ كرده بودند .    چند ماه طول كشيد تا من موفق شدم آن را رفع و رجوع كنم .

... باري من و ديگر دوستان  شمس الدين كه از اين بي احتياطي هاي او سخت  نگران بوديم و ملامتش ميكريم  .. تا سر انجام شمس الدين حاضر شد آن بيت را بدين صورت تغيير دهد :

 

خرقه پوشان دگر مست گذشتند و گذشت           قصه ماست كه در هر سر بازار بماند

 

و بعد آنقدر اين غزل اصلاح شده را اينجا و آنجا خوانديم تا ياد آن  قبلي را از ذهن مردم زدوديم .

هنوز چيزي نگذشته بود كه ماجراي گردن زدم خدمتكار خاصه امير مبارز كه اربابش را در حال مستي ديده بود و زبانش را نگه نداشت بود پيش  آمد و سينه به سينه در شهر پيچيد . و چند روز بعد شمس الدين اين بيت را سرود كه به سرعت بر سر زبانها افتاد :

اي دل طريق رندي از محتسب بياموز        مست است و در حق او كس اين گمان ندارد

 

اين بيت را هم به خواهش و تمناي دوستان  خير خواه و بر اثر فشار مولانا عبيد از غزل خذف كرد .

از آن طرف هم نگران انتشار غزلي ديگر بودم كه شمس الدين فقط براي من و دو تن از دوستان ديگر خوانده بود اما ميترسيدم كه به زودي سر از مجالس و محافل شهر در آورد . آنچه بيشتر از سفاكي و خون ريزي سلطان جديد براي شمس الدين گران مي امد  رياكاري او بود . كه به نظر او پست ترين رذايل اخلاقي و اوج فرو مايگي و ناكسي است . و از آنجا كه امير مبارزالدين به شهادت برخي محارمش به رغم توبه ظاهري هنوز ميگساري پنهاني دارد ، رياكارانه حكم به بستن مي خانه ها داده است .و آن را مهمترين اقدام خود براي تصفيه و تنزيه جامعه معرفي ميكند . شمس الدين به قصد افشاي تزوير و رياي او در بيتي چنين گفت :

در ميخانه ببستند خدايا مپسند     كه در خانه تزوير و ريا بگشايند .

... در گذشته اگر غزلي به  اين دليل سر و صدايي بر پا ميكرد به مقابله بر ميخواستيم و ياد آوري ميكرديم كه اشارت به مي و ميخانه استعاره و مجاز است و اگر لازم هم ميشد لفظي يا عبارتي را به تحريف مغرضين نسبت ميداديم .  شمس الدين اين عيب يا حسن را دارد كه از غزل هاي خود نسخه اي به دست غريبه نميدهد زيرا كه شعر خود را هيچ گاه تمام شده  و كامل  و يا به قول خودش آراسته و پيراسته نميدند و در نتيجه امكان چون و چرا و ادعاي تحريف از سوي دشمنان باقي ميماند .  

 

مطالعه اين كتاب را به علاقمندان اشعار حافظ سفارش ميكنم .

 

باز گشت به صفحه اصلي