ناصر خسرو
قرن چهارم
سفر نامه و زاد المسافرين از آثار معروف اوست .
اين شعر معروف او را نيز همه ميشناسند :
روزي ز سر سنگ عقابي به هوا خاست واندر طلب طعمه پرو بال بياراست
بر راستي بال نظر كرد و چنين گفت امروز همه روي زمين زير پر ماست
بر اوج فلک چون بپرم، از نظر تيز میبينم اگر ذرهای اندر ته درياست
گر بر سر خاشاک يکی پشه بجنبد جنبيدن آن پشه عيان در نظر ماست
بسيار منی کرد و ز تقدير نترسيد بنگر که ازين چرخ جفاپيشه چه برخاست
ناگه، ز کمينگاه يکی سخت کمانی تيری ز قضاو قدر انداخت بر او راست
بر بال عقاب آمد، آن تير جگر دوز وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست
بر خاک بيفتاد و بغلتيد چو ماهی وانگاه، پر خويش گشاد از چپ و از راست
گفتا عجبست اينکه ز چوبست و ز آهن اين تيزی و تندی و پريدنش کجا خاست؟
چون نیک نگهکرد، پر خويش بر او ديد گفتا ز که ناليم؟ که از ماست که بر ماست