تقديم به روان پاك همسر نازنينم    

   افسانه

www.shariaty.com     

Connect me      English page

نجوم

    ا دبيات    

    تاريخ  

   فلسفه

پزشكي         

درباره من     /    تماس با من    

روان شناسي  

   رايانه     

علوم و فناوري  

گوناگون   

كتابخانه  /  فرهنگ نامه

  نوشته ها                  پشتيباني

داستانهاي كوتاه 

   سخنان كوتاه

عكس

        فيلم  ( ويدئو )

 فيلمهاي مستند علمي

نظر  شما

عكس

كارهاي تصويري 

كارهاي صوتي  

مجموعه هاي انتخابي

آگهي توليدات

 

 فرهنگ نامه   ( دائره المعارف )

 

 امانوئل كانت

فيلسوف و دانشمند آلماني

1724 الي  1804

 

 انديشه هاي امانوئل كانت  و  فلسفه اش حاكم بر قرن نوزدهم ميلادي بود . او پس از شصت سال عزلت و سكوت اروپا را از خواب دلبستگي به اص.ل مسلمه بيدار كرد . و در سال 1781 كتاب مشهور خود  : نقد عقل محض " را منتشر كرد .

در آن زمان  ايمانهاي مذهبي مردم كه در صدهزار محراب و معبد اروپا طنين انداز بود ، در موسسات اجتماعي و دلهاي مردم چنان ريشه دوانده بود كه به اين زودي ها تسليم حمله حصمانه عقل نميشد . . ديويد هيوم كه در حمله روشنفكري به حصار دين نقش مهمي داشت ميگفت " اگر عقل بر ضد شخصي باشد ، آن شخص بيدرنگ بر ضد عقل قيام ميكند ".

اكنون ضروري بود كه اين داور يعني عقل نيز صلاحيتش به آزمايش گذاشته شود . يعني اين عقلي كه ميخواست ايمان هزاران ساله مردمي را متزلزل سازد آيا مبرا از خطا بود ؟و اكنون ميبايست خود اين قاضي را هم به محكمه بكشند . و اين قاضي انقلابي خيره سر را كه به اين فراواني حكم مرگ تمام اميدهاي كهن را صادر ميكند به آزمايش گذارند و يا دوران انتقاد از عقل فرا رسيده بود .

كانت سعي كرد حدود و امكانات عقل را تعيين كند .  و عقل محض را عبارت از معلوماتي  ميداند كه از راه حواس حاصل نميشوند. بلكه از هر حس و تجربه اي مستقل است و به طبيعت و فطرت و ساختمان ذهن ما مربوط است .   تجربه به هيچ وجه تنها راه درك علم نيست. تجربه فقط ما را به آنچه كه هست راهنمايي ميكند .نه به" آنچه بايد چنين باشد " و " جز اين نميتواند باشد" .

رياضيات تنها حقايق ضروري و مطلق هستند و به هيچ وجه نميتوان تصور كرد كه روزي اين حقايق مبدل به اوهام شوند . . كانت ميپرسد اين صفت و خاصيت اطلاق و ضرورت از كجا حاصل ميشود ؟ مسلما از تجربه حاصل نميشود .زيرا تجربه چيزي جز حوادث منفصل و مجزا از هم بدست نميدهد و ممكن است روزي توالي اين حوادث به هم بخورد . صفت ضرورت در اين حقايق مربوط به ساختمان ذاتي ذهن ماست .و مربوط به عمل طبيعي و ناگزيري است كه اذهان ما بايد انجام دهند . زيرا ذهن انسان مانند موم ساده نقش پذيري نيست كه حوادث و تجربيات و محسوسات به دلخواه و هوس خود  در آن اثر خود را  ترسيم كنند ( نظر اصلي كانت همين است )

 

كانت هرگز در وجود ماده شك نميكند ولي اضافه ميكندكه ما از اين جهان خارج چيزي به يقين نميدانيم و فقط انچه به بقين ميدانيم وجود آن است . معلومات تفضيلي ما در باره ظ.اهر و پديده هاي آن است   يعني احساسي كه از آن ميكنيم .  كانت ميگويد موضوعات ديني و روح و وجود خداوند را نميتوان از راه عقل ثابت كرد .جاي شگفتي نبود كه كشيشان آلماني كه از اين نتايج سخت بر آشفته شده بودند نام سگان خود را كانت ميگذاشتند .  به ق.ل يك استاد دانشگاه به نام هاينه كانت  عاليترين استدلالاث فلسفه كلام را كشت .  فيلس.في كه همشهريانش از روي به گردشس رفتن او در سر ساعت معييني  ساعت خود را تنظيم ميكردند . پس دين و ايمان را اگر بر پايه علم  و الهيات نميتوان بتا كرد  بر پايه چه چيز بايد بنا كرد ؟دين و ايمان بايد وراي قلمرو عقل باشد ئلي اصئل اخلاقي دين بايد مطلق باشد و وابسنه مسائل قابل اعتراض حس و تجربه  يا استنباطات موقتي نباشد .يعني اصولي براي اخلاق پيدا كرد كه مانند اصول رياضي مطلق باشند .   ما از راه احساس شهودي مستقيم خويش و نه از راه استدلال و قياس  ميدانيم كه بايد از اعمالي كه در صورت تعميم و انتشار زندگي اجتماعي را غير ممكن ميسازند خودداري كنيم . ميخواهيم دروغ بگوييم اما با دروغ هيچ پيمان و وعده اي در جهان صورت نخواهد گرفت لذا اين احساس در من ايجاد ميشود كه نبايد دروغ گفت . اگرچه به نفع خودمان باشد .  گفته بزگ  كانت اين بود كه  ما عالم خارج را فقط از راه حواس درك ميكنيم و ذهن فقط يك لوح ساده منفعل و ناتوان در برابر محسوسات نيست بلكه عامل مثبتي است كه تجارب . آزمابشات را بر ميگزيند و از نو ميسازد .

جزميون كتاب نقد عقل محض را افدام شخص شكاكي ميداندكه ميخواهد قطعييت و يقيني بودن معلومات را از بين ببرد . شكاكان آن را اقدام مغرورانه و خود خواهانه اي ميدانند كه ميخواهد بر پايه اصول كهن بناي فلسفه جزمي را به پا كند . طرفداران ماورا ء اطبيعه آن را حيله اي ميدانند براي تغيير دادن مباني تاريخي اديان . طبيعيون  آن را تكيه گاه نويي براي فلسفه متزلزل دين ميدانند و ماديون آن را نقض ايده آليستي حقيقت ماده . روحي يون  ميگ.يند فلسفه كانت ميخواهد تمام حقايق را به عالم ماده و جسم محدود كند . عظمت كتاب كانت در حقيقت اين است كه كه تمام اين نظريه هاي مختلف را منظور داشته است .

 

 

برگرفته از  كتاب تاريخ فلسفه  نوشته ويل دورانت   ترجمه دكتر عباس زرياب خويي   1357

 

 

 

باز گشت به صفحه اصلي