|
تقديم
به روان پاك
همسر
نازنينم |
||||||
|
فيلم ( ويدئو ) |
||||||
فرهنگ
نامه ( دائره
المعارف )
ارسطو
فيلسوف
و متفكر
يوناني 384
قبل از ميلاد
ارسطو
متولد
374 قبل از مسيح
دريكي از شهر
هاي مقدونيه
در شمال آتن
او
شاگرد
افلاطون بود
اما معروف است
توافق آن دو
مانند توافق
ديناميت با
آتش است . يعني
باهم
همعقيده
نبودند .او
فرد مقتدر و
بسيار معروفي
بود و توانست
بودجه زيادي
را از بيت
المال در راه
كسب دانش خرج
كند . البته او
از همه ابزار
مورد نياز
براي كارهاي
علمي فقط يك
خطكش و پرگار
داشت . نه
ساعتي براي
اندازه گيري
زمان داشت و
نه دوربيني
براي ديدن
آسمان و نه
ميكروسكوپي
براي ديدن
ذرات . اما او
با ذهن كنجكاو
خود در همه
اين موارد تفكر
ميكرد . اما
طبعا در موارد
زيادي عقايدش
تنها به
خيالبافي
هايي كودكانه
شباهت داشت (
از نظر دانش
ما انسانهاي
كنوني ). ابزار
تجربي هنوز
ساخته نشده
بودند و ارسطو
خيلي كم به
تجربه
ميپرداخت .
اما با اين
وجود مطالبي
كه او عنوان
ميكرد تا مدت
دو هزار سال
اصول
لايتغيير
علمي را تشكيل
ميداد . او
صدها كتاب و
رساله دارد .
رساله ارغنون
، طبيعيات در
مورد آسمانو
عالم و تاريخ
طبيعي ،
حيوانات و ... كتاب
صناعييات و
ماورائ
الطبيعه و ..
در آثار او در
مورد هر مسئله
اي كه به
ذهنتان برسد
سخني آورده
شده به همين
دليل نيز
اشتباهات و
توهمات ارسطو
نيز از هر
فيلسوف ديگري
بيشتر ميباشد
. امروزه در
هر علمي كه
وارد شويم با
اصطلاحاتي كه
ارسطو ايجاد
كرده است سر و
كار خواهيم
داشت مانند
انرژي .
ارسطو
را ميتوان
واضع علم منطق
دانست . ارنست
رنان ميگويد
سقراط به بشر
فلسفه آموخت و
ارسطو علم . و
گرچه هر دوي
اينها قبل از
ارسطو و سقراط
هم بودند اما
پيشرفت بشر بر
روي پايه هايي
بود كه اين دو
ساختند .
ارسطودر
علم نجوم نسبت
به پيشينيان
خود خيلي ضعيف
بود . او نظريه
فيثاغورث را
كه خورشيد را مركز
منظومه شمسي
ميدانست كنار
انداخت و زمين
را مركز
منظومه شمسي
دانست . او در
زمينه زيست شناسي
معتقد بود
انواع بي
پايان
موجودات زنده
را ميتوان در
يك سلسله
متوالي جا داد
كه تشخيص هر
حلقه از حلقه
ديگر بسيار
مشكل است و در
همه موجودات
يك سير تدريجي
و نامرئي از
ارتقا ء
مشاهده ميشود
. در پايين
ترين اين پله به
سختي ميتوان
موجود زنده را
از غير زنده
تشخيص داد .
سير تدريجي
طبيعت از
اقليم جماد به
منطقه حيات به
نحوي صورت
گرفته است كه
خط مرزي ميان
آن دو مبهم و
مشكوك است .
اما عجيب اين
است كه اين
معلومات
نتوانست او را
به سوي نظريه
تطور هدايت
كند . در
حاليكه در زمان
ارسطو هنوز
تشريح بدن
انسان صورت
نگرفته بود و
او از عمل
اعضا بدن بي
خبر بود . او
تصور ميكرد
عمل مغز خنك
كردن خون است .
او ميگفت
انسان در هر
پهلوي خود هشت
دنده دارد و
يا ميكفت
دندان هاي زن
كمتر از مرد
است . ( عجيب
است كه اين
مرد بي نظير
حتي يك بار هم
سعي نكرده
بوده است
دندان هاي
حتي زن خودش
را بشمارد ! )
اما
با اينحال او
پدر علم زيست
شناسي بود و
اين علم را
بسيار به جلو
راند . او
مشاهده كرده
بود كه مرغان
و خرندگان در
ساختمان به هم
نزديكند . و
ميمون از حيث
شكل واسطه
چهار پايان و
انسان است و
دليرانه اعلام
كرد انسان از
طبقه
حيواناني است
كه بچه زنده
ميزايند .
ارسطو قانون
مشهور ون بير Von
Bear را
پيش بيني كرده
بود . به موجب
اين قانون در
مرحله نمو و
پيشرفت اعضا
صفات خاص جنس
جلوتر از صفات
خاص نوع و شخص
قرار ميگيرند
. همچنين او دو
هزار سال قبل
از اسپنسر
فهميده بود كه
تشخيص با
توالد و تناسل
رابطه عكس دارد
. يعني هر قدر
پيشرفت و
خصوصيات يك
نوع يا فرد
بيشتر و عالي
تر باشد .
تعداد نسل آن
موجود كمتر
خواهد بود . و
بالخره ارسطو
واضع علم جنين
شناسي بود .
بقراط متولد 460 قبل
از ميلاد از
بزرگترين
اطباي يونان
بود و از
روشهاي تجربي
استفاده
ميكرد . او
پوست تخم هاي
مرغ را در
مراحل مختلف
ميشكست و
مطالعه ميكرد
. ارسطو راه او
را دنبال كرد .
گفته اي ارسطو
در باره نمو
جوجه هنوز
مورد تحسين
جنين شناسان امروزي
ميباشد . او در
زمينه توالد و
تناسل هم
مطالعاتي
كرده بود زيرا
اين نظريه را
كه جنس كودك
مربوط به
اسپرم بيضه چپ
يا راست دارد
را رد كرده
بود . او بعضي
از مباحث علم وراثت
كنوني را مطرح
ساخته بود .
مثلا زني از اهالي
راليس با يك
سياه پوست
ازدواج ميكند
اما فرزندان
او همه سفيد
بودند . اما در
نسل بعد
فرزندان سياه
هم ظاهر
ميشوند. ارسطو
ميپرسد :
سياهي در نسل
ميانه در كجا
پنهان شده
بوده است ؟
توجه كنيد كه
دانستن اينكه
چگونه بايد سوال
كرد خود
رسيدن به نيمه
راه دانش است .
كارهاي
ارسطو در
زمينه زيست
شناسي با همه
اشتباهاتش
بزرگترين كار
علمي است كه
تا كنون كسي
توانسته است
انجام دهد .
در زمينه
ماورا ء
الطبيعه
نظريات ارسطو
بر پايه
نظريات زيست
شناسي او قرار
دارد . در
درون همه
اشياء عالم يك
نيرويفشار
دهنده وجود
دارد تا او را
بزرگتر از
آنچه هست كند
. از نظر او مشيت
الهي با علل و
اسباب طبيعي
موافق و مطابق
است . او معتقد
است كه اگر
نخواهيم گرفتار
تسلسل ملال
انگيز
بلانهايت
شويم بايد
ناچار يك محرك
اوليه غير
محرك را به
عنوان اصل
بپذيريم . اين
موجود مكان
ندارد ، جنس
ندارد ، عواطف
و احساسات
ندارد ،و كامل
و ازلي است . خدا
آفريننده
نيست بلكه
محرك عالم است
. خداي ارسطو
شبيهپادشاهاني
است كه سلطنت
ميكنند نه
حكومت . ( شايد
براي همين
انگليسي ها ارسطو
را خيلي دوست
دارند چون
پادشاه آنان
خيلي شبيه
خداي ارسطو
است )
او نسبت
زن به مرد را
مثل نسبت غلام
به صاحب خود و
بدن به روح
ميداند . زن
مرد ناقصي است
كه در مرحله پايين
تري رشد ميكند
. نر حاكم و
ماده محكوم
است . ارسطو با
نظر استاد خود
افلاطون
مخالف است و ميگويد
زنان نبايد
مانند مردان
تربيت شوند .
وقتي كه
رصد كنندگان
مسلح به
تلسكوپ جهل
بشر را در
باره آسمان ها
از ين ردند و
افسانه هاي حيوانات
جاي خود را به
علم زيست شناسي
داد و به همان
اندازه كه علم
پيشرفت ميكرد
ترس بشر از
ميان ميرفت .
ديگر كسي
مجهول را پرستش
نميكرد
.بلكهسعي
ميكرد بر آن
چيره شود . روح
جديدي در مردم
دميده شده بود
.اكنون به جاي آنكه
بگويند جلو تر
نرو ميگويند
باز هم جلوتر .
و در اين
شرايط
متفكران
جديدي با
فلسفه هاي
جديد ظهور
كردند .
برگرفته
از
كتاب تاريخ
فلسفه
نوشته ويل
دورانت
ترجمه دكتر
عباس زرياب
خويي 1357