تقديم  به  روان پاك  همسر  نازنينم    افسانه www.shariaty.com              

Connect me      English page

نجوم

    ا دبيات    

    تاريخ  

   فلسفه

پزشكي         

درباره من    /     تماس با من  /   نظر شما

روان شناسي  

   رايانه     

علوم و فناوري  

گوناگون   

كتابخانه

  نوشته ها   /  كارهاي تصويري   /  كارهاي صوتي    /   عكس    مجموعه هاي انتخابي      پشتيباني

داستانهاي كوتاه 

   سخنان كوتاه

عكس

        فيلم  ( ويدئو )

 فيلمهاي مستند علمي

اقوام سامي

قدمت اعراب- فنيقيان- بازرگاني جهاني ايشان- كشتيراني آنان برگرد افريقا- مستعمرات- صور وصيدا- خدايان- انتشار الفبا- سوريه- عشتاروت- مرگ و رستاخيز آدونيس- قرباني كردن كودكان

اگر بر آن شويم كه براي كاستن از درجة اختلاف و پريشاني زبانها در خاور نزديك، اكثريت اقوام ساكن در شمال اين ناحيه را هند و اروپايي، اكثريت ساكنان قسمتهاي مركزي و جنوبي آن را، كه از آشور تا جزيرة‌العرب امتداد پيدا مي‌كند، از نژاد سامي1 بدانيم، بايد متوجه اين نكته باشيم كه واقع امر چنان محدود و مشخص نيست كه با اين تقسيمبنديي كه براي آساني بحث مي‌كنيم مطابقت كامل داشته باشد. منكر آن نيستيم كه خاور نزديك به وسيلة كوهها و بيابانها به قسمتهايي منقسم شده بود كه طبيعتاً از يكديگر دور افتاده بودند و زبان مكالمه و عادات و سنن متفاوتي داشتند، ولي تجارت در راههاي اصلي بازرگاني (مانند راه درازي كه در كنار دو نهر بزرگ دجله و فرات از نينوا و كركميش تا خليج فارس امتداد داشت) به آميختن زبان و آداب و عادات و هنرهاي ايشان در يكديگر كمك مي‌كرد؛ از اين گذشته، مهاجرت اقوام و كوچاندن اجباري جمعيتهاي زياد، كه به منظورهاي استعماري صورت مي‌گرفت، خود، سبب آن بود كه نژادها و زبانهاي مختلف چنان با يكديگر آميخته شود كه پيوسته، در كنار عدم تجانس خون و نژاد، يك تجانس فرهنگي وجود پيدا كند. وقتي كه اصطلاح «هند و اروپايي» را به كار مي‌بريم منظور آن است كه در قومي جنبة هند و اروپايي غلبه دارد؛ و به همين ترتيب هرجا غلبه با عنصر سامي است اصطلاح «سامي» را به كار مي‌بريم.حقيقت آن است كه هيچ نژادي صاف و پاك و خالص باقي نمانده، و هيچ فرهنگ و تمدني نيست كه از فرهنگ و تمدن همسايگان يا دشمنان خود متأثر نشده باشد. به اين قسمت از جهان بايد همچون سرزمين پهناوري نظر داشته باشيم كه صحنة نوسانات نژادي گوناگون بوده، و در آن گاهي نژاد هند و اروپايي و زماني نژاد سامي غلبه داشته، و نتيجة اين غلبه فقط آن بوده است كه نژاد غالب خصال فرهنگي عمومي مشترك ميان همه را پيدا كند. حموربي و داريوش اول، از حيث خون و دين، با يكديگر تفاوت داشتند، و زماني كه ميان آن دو فاصله بود تقريباً

به اندازة زماني است كه ما را از ميلاد مسيح جدا مي‌كند؛ با وجود اين، چون زندگي آن دو پادشاه بزرگ را مطالعه مي‌كنيم، اين مطلب دستگيرمي‌شود كه شباهتهاي اساسي بسيار عميقي با يكديگر داشته‌اند.

گاهواره و پرورشگاه نژاد سامي، شبه‌جزيرة عربستان است. از اين سرزمين خشك و بيحاصل، كه «نهال آدمي» ميوه‌هاي نيرومند و سخت‌جان به بار مي‌آورد، و هر گياه ديگري به سختي دوام و نمو پيدا مي‌كند، با مهاجرتهاي پياپي، موجهايي از مردم قانع و مصمم و بي‌پروا نسبت به حوادث برخاسته، كه چون دريافته بودند آنچه در صحرا و واحه‌ها به دست مي‌آيد سد رمقشان نمي‌كند، خود را ناچار از آن مي‌ديدند كه با زور بازوي خود جاي پرنعمت و سايه‌داري پيدا كنند و از رنج زندگي بياسايند. آنان كه در سرزمين خود باقي ماندند، تمدن اعراب و بدويان را بنيان نهادند، كه اساس آن پدرشاهي، يعني تسلط كامل پدر بر خانواده و اصول اخلاقي خشك فرمانبرداري، و، در نتيجة محيط خشك و زندگي سخت، معتقد شدن به جبر و قضا و قدر، و دليري احمقانة كشتن دختران به عنوان قرباني براي خدايان بوده است. با وجود اين، بايد دانست كه آن بدويان، تا زمان ظهور اسلام، دين را امري جدي تلقي نمي‌كردند و از هنر و خوشيهاي زندگي غافل بودند و اين گونه چيزها را شايستة زنان و از اسباب و عوامل ضعف و انحطاط مي‌دانستند. مدت زماني بازرگاني خاور دور در اختيار ايشان قرار گرفت و بنادر كنه و عدن از كالاهاي هندي انباشته بود؛ كاروانهاي صبور عرب اين كالاها را از راههاي ناامن خشكي به بابل و فنيقيه حمل مي‌كردند. در داخل شبه‌جزيرة وسيع خود شهرها و كاخها و معابد ساخته بودند، ولي بيگانگان را اجازه نمي‌دادند كه به سرزمين ايشان درآيند و اين گونه چيزها را ببينند. اقوام عرب هزاران سال با روش خاص خويش زندگي كرده و به عادات و اخلاق و آراي مخصوص به خود پابند مانده‌اند؛ هم‌امروز نيز چنان به سر مي‌برند كه به روزگار خئوپس و گودآ چنان مي‌زيسته‌اند؛ ديده‌اند كه صدها دولت و مملكت در اطراف ايشان پيدا شده و پس از آن از ميان رفته است، ولي آنان هنوز زمين خود را در ملكيت دارند و با كمال سختي از آن نگاهداري مي‌كنند و نمي‌گذارند كه پاي ناپاك يا چشم بيگانه‌اي بر آن بيفتد.

اكنون موقع آن است كه پرسيده شود: فنيقيان، كه اين همه از آنها در صفحات كتاب ياد شده و با كشتيهاي خود به همة درياها رفته و كالاهاي خود را در همة بنادر خالي كرده‌اند، چه كسان بوده‌اند؟ هر وقت پرسشي از اصل و ريشة ملتي در ميان آيد، مورخ نمي‌داند چه جواب گويد؛ ناچار اعتراف مي‌كند كه از بحث دربارة آغاز كار و تاريخ متأخر اين ملت، كه در همه جا پراكنده است و چون مي‌خواهيم آن را نگاه داريم و از سرگذشتش آگاه شويم از چنگ ما مي‌گريزد، عاجز است. نمي‌دانيم كه فينقيان از كجا و چه وقت آمده‌اند؛ اين مطلب

بر ما روشن و يقيني نيست كه آن مردم از نژاد سامي بوده باشند.1 دربارة تاريخ رسيدن آنها به سواحل درياي مديترانه نمي‌توانيم گفتة دانشمندان بندر صور را انكار كنيم كه براي هرودوت نقل كرده و گفته بودند كه اجدادشان از خليج فارس به آن سرزمين آمده و شهر صور را در زماني بنا كرده‌اند كه ما اكنون به نام قرن بيست و هشتم قبل از ميلاد مسيح مي‌خوانيم. حتي اسم اين قوم، خود، حالت معمايي دارد؛ كلمة «فوينيكس»، كه يونانيان اسم فنيقيه را از آن مشتق كرده‌اند، ممكن است به معني رنگ سرخي باشد كه بازرگانان صوري آن را مي‌فروختند؛ نيز ممكن است مقصود از آن درخت خرمايي باشد كه بر سواحل فنيقيه رشد مي‌كرده است. اين ساحل، كه زمين باريكي به طول صدو شصت و به عرض شانزده كيلومتر بوده و ميان سوريه و درياي مديترانه قرار داشت، تقريباً تمام سرزمين فنيقيه را شامل مي‌باشد؛ ساكنان اين سرزمين هرگز به فكر آن نبودند كه از تپه‌هاي لبنان بگذرند و در پشت آن سكونت اختيار كنند، يا اين ناحية كوهستاني را به تصرف خويش درآورند، بلكه از آن خرسند بودند كه اين سنگر طبيعي خجسته آنان را از شر اقوام جنگجويي كه خود ايشان كالاهاي آن اقوام را از راههاي دريايي عبور مي‌دادند در امان نگاه مي‌دارد.

 

باز گشت به صفحه اول