تقديم به روان پاك همسر نازنينم    

   افسانه

www.shariaty.com     

Connect me      English page

نجوم

    ا دبيات    

    تاريخ  

   فلسفه

پزشكي         

درباره من     /    تماس با من    پشتيباني

روان شناسي

رايانه

علوم و فناوري

گوناگون

كتابخانه  /  فرهنگ نامه

نوشته ها       عكس      كارهاي صوتي  

كارهاي تصويري

داستانهاي كوتاه

   سخنان كوتاه

عكس

مجموعه هاي انتخابي

 فيلمهاي مستند علمي

مشاهده آگهي توليدات

 

 

 

به ياد شادروان دكتر علي مجابي

 

بيوشيميست و استاد بيوشيمي دانشكده دامپزشكي  دانشگاه تهران

 

mojabi2.jpg

 

روزي شادروان مجابي براي من از يك  تصفيه لوازم شخصي اش در دوران جواني گفت .   او گفت :

روزي ميخواستم وسائل شخصي ام را تصفيه و جمع و جور كنم ، هر چه سعي كردم ديدم همه آنها برايم عزيز  هستند و قدرت ندارم هيچكدام را به دور بريزم . تا عاقبت تصميم گرفتم كه عزيزترين آنها را كه يك نامه بود پاره كنم .  اين كار را كردم و آن نامه را به دور ريختم . پس از آن  ديگر هيچيك از لوازم باقي مانده برايم در مقابل آن عزيزترين كه دور ريخته بودم ارزشي نداشتند و بنابراين  همه آنها را نيز دور ريختم .

 

 همچنين به خاطر دارم در دوران  نوجواني وقتي كه تازه دوران دبستان را تمام كرده بودم علاقه زيادي به فيلمهاي وسترن داشتم و تقريبا اغلب پول تو جيبي و پس انداز من صرف خريد تفنگ و هفت تير و اين قبيل اسباب بازيها ميشد و معمولا هنگام  تماشاي فيلمها و مجموعه هاي تلويزيوني وسترن مانند مجموعه هاي غرب وحشي وحشي و يا سيمارون و ... اين وسائل را نيز در دست داشتم . يك روز شادروان مجابي به من جمله اي گفت كه باعث شد براي هميشه اينگونه وسائل و بازيها را كنار بگذارم .  او از من پرسيد كه آيا ميداني فرق تو با هنرپيشه اين فيلمها چيست ؟   من گفتم  نه .   و او به من گفت :

 

هر دوي شما هفت تير ميبنديد  اما او پول ميگيرد و اين كار را ميكند و تو همه پولت را ميدهي و اين كار را ميكني .

 

روانش شاد و يادش گرامي

 

 

 

باز گشت به صفحه اصلي