|
تقديم
به روان پاك
همسر
نازنينم |
||||||
به ياد
شادروان دكتر
علي مجابي
بيوشيميست
و استاد
بيوشيمي
دانشكده
دامپزشكي
دانشگاه
تهران

روزي
شادروان
مجابي براي من
از يك
تصفيه لوازم
شخصي اش در
دوران جواني
گفت . او
گفت :
روزي
ميخواستم
وسائل شخصي ام
را تصفيه و
جمع و جور كنم
، هر چه سعي
كردم ديدم همه
آنها برايم عزيز هستند و
قدرت ندارم
هيچكدام را به
دور بريزم . تا
عاقبت تصميم
گرفتم كه
عزيزترين
آنها را كه يك
نامه بود پاره
كنم .
اين كار را
كردم و آن
نامه را به
دور ريختم . پس
از آن
ديگر هيچيك
از لوازم باقي
مانده برايم
در مقابل آن
عزيزترين كه
دور ريخته
بودم ارزشي
نداشتند و
بنابراين همه
آنها را نيز
دور ريختم .
همچنين
به خاطر دارم
در دوران نوجواني
وقتي كه تازه
دوران دبستان
را تمام كرده
بودم علاقه
زيادي به
فيلمهاي
وسترن داشتم و
تقريبا اغلب
پول تو جيبي و
پس انداز من
صرف خريد تفنگ
و هفت تير و
اين قبيل
اسباب بازيها
ميشد و معمولا
هنگام
تماشاي
فيلمها و
مجموعه هاي
تلويزيوني
وسترن مانند
مجموعه هاي
غرب وحشي وحشي
و يا سيمارون
و ... اين وسائل
را نيز در دست
داشتم . يك روز
شادروان
مجابي به من
جمله اي گفت
كه باعث شد
براي هميشه
اينگونه
وسائل و بازيها
را كنار
بگذارم .
او از من
پرسيد كه آيا
ميداني فرق تو
با هنرپيشه
اين فيلمها چيست
؟ من
گفتم
نه . و
او به من گفت :
هر دوي
شما هفت تير
ميبنديد اما او
پول ميگيرد و
اين كار را
ميكند و تو
همه پولت را
ميدهي و اين
كار را ميكني .
روانش
شاد و يادش
گرامي