درباره من

 

تماس با من

صفحه شخصي مظفر شريعتي

پايگاهي علمي ، فرهنگي و ادبي

تقديم به روان پاك همسر نازنينم افسانه

www.shariaty.com

 

همكاري با اين پايگاه

 

صندوق نيكوكاري

 

 

نوشته هاي من

 

ساخته ها

 

افسانه شريعتي

 

اعضاء

نجوم

ادبيات

تاريخ

فلسفه

پزشكي

روان شناسي

رايانه

گوناگون

سخنان كوتاه

داستانهاي كوتاه

كتابخانه

  عكس

موسيقي

فيلم

شادي

بازارچه

فيزيك 

شيمي

رياضي

آمار

زيست شناسي

جغرافي

الكترونيك

نانو تكنولوژي

 طبيعت

حيوانات

بخش     گوناگون  

 

همان پوپک که برایش می مردند!

      jour4peace@yahoo. Com منبع  :     

 

رفته بودیم برای تدفین استاد «بابک بیات»، در بهشت زهرا. مایی که طاقت شلوغی و داد و فغان دم غسالخانه را نداشتیم، جلوجلو رفتیم به محوطه قطعه هنرمندان. عده دیگری هم آمده بودند.

بعضی ها با تماشای گور تازه، خانه ابدی آن آهنگساز مرحوم، خودشان را مشغول کردند. خیلی های دیگر هم مثل ما این سو و آن سو، پی سنگ هنرمندان مختلف می گشتیم تا فاتحه ای بفرستیم.

از جمله تازه درگذشته ها، «منوچهر نوذری» و «پوپک گلدره» را می شود نام برد که به فاصله یک گور، کنار هم خفته اند. اولین بار بود سنگ این دو را می دیدیم.

وقتی پیکر استاد بیات را آوردند و گورستان شلوغ تر شد، همه نگاه ها به سوی او برگشت و دیگر کمتر کسی زیر پایش را نگاه می کرد تا بداند روی قبر چه کسی ایستاده است.

سنگ پوپک به خاطر نزدیکی با گور تازه، یکی از آن سنگ ها بود که جماعت حاضر مرتب رویش قدم می زدند و حتی می ایستادند و سیگاری دود می کردند!

سنگ سیاه پوپک پوشیده از جاپاهای گلی، بی توجه افتاده بود؛ همان پوپکی که چندی پیش با مرگ تراژیکش که نه، با پخش سریال «نرگس» تا مقام یک قدیس بالا رفت و مردم برایش جان می دادند!

. راستی که ملت عجیبی هستیم ما ایرانی ها، ما مردم جوگیر و احساساتی...

 

      

 

 باز گشت به صفحه اصلي