|
|
|
صفحه
شخصي مظفر
شريعتي پايگاهي
علمي ،
فرهنگي و
ادبي تقديم
به روان پاك
همسر
نازنينم افسانه |
|
|
|||||||||||||||
|
|
|
|
|
||||||||||||||||
در اتاق
باز شد . مردي
با لباس سفيد
و چهره اي كه در
زير مواد
آرايشي سفيد و
نوراني به نظر
ميرسيد وارد
سالن شد .فضا
طوري طراحي
شده بود كه
ناخودآگاه بر
حاضران تاثير
زيادي
ميگذاشت . مرد
قدم زد و از
ارتباطش با
بزرگان دين
ميگفت تا
اينكه در مقابل
يكي از حاضران
ايستاد و به
او گفت " تو مرتكب
گناهي شده اي
و از زندگي
خيري نخواهي
ديد " مرد
نگران از
جايش بلند شد
و با التماس
از او خواست
كه هر كاري از
دستش بر مي
آيد بكند .
مرد پير به او
گفت بايد سي
ميليون تومان
بدهي تا من
بتوانم وساطت
تو را بكنم .
مرد پذيرفت .
بعد از او نيز
چندين نفر
ديگر در حالي
كه دچار
اضطراب شده
بودند پذيرفتند
كه مبالغ
هنگفتي براي
گذشت از
گناهانشان
بپردازند .....
در مواردي
زنان و دختران
طلا و جواهرات
خود را در
اختيار او
ميگذاشتند تا
او وساطتشان
را بكند تا
گناهشان
بخشيده شود .
از
خبر دستگيري
كلاهبردار 800
ميليون
توماني در
اصفهان
همشهري 16
مرداد 85 ص 22