درباره من

 

تماس با من

صفحه شخصي مظفر شريعتي

پايگاهي علمي ، فرهنگي و ادبي

تقديم به روان پاك همسر نازنينم افسانه

www.shariaty.com

 

همكاري با اين پايگاه

 

صندوق نيكوكاري

 

 

نوشته هاي من

 

ساخته ها

 

افسانه شريعتي

 

اعضاء

نجوم

ادبيات

تاريخ

فلسفه

پزشكي

روان شناسي

رايانه

گوناگون

سخنان كوتاه

داستانهاي كوتاه

كتابخانه

  عكس

موسيقي

فيلم

شادي

بازارچه

فيزيك 

شيمي

رياضي

آمار

زيست شناسي

جغرافي

الكترونيك

نانو تكنولوژي

 طبيعت

حيوانات

بخش     گوناگون  

 

 در اتاق باز شد . مردي با لباس سفيد و چهره اي كه در زير مواد آرايشي سفيد و نوراني به نظر ميرسيد وارد سالن شد .فضا طوري طراحي شده بود كه ناخودآگاه بر  حاضران تاثير زيادي ميگذاشت . مرد قدم زد و از ارتباطش با بزرگان دين ميگفت تا اينكه در مقابل يكي از حاضران ايستاد و به او گفت " تو مرتكب گناهي شده اي و از زندگي خيري نخواهي ديد " مرد نگران از جايش  بلند شد و با التماس از او خواست كه هر كاري از دستش بر مي آيد بكند .  مرد پير به او گفت بايد سي ميليون تومان بدهي تا من بتوانم وساطت تو را بكنم . مرد پذيرفت . بعد  از او نيز چندين نفر ديگر در حالي كه دچار اضطراب شده بودند پذيرفتند كه مبالغ هنگفتي براي گذشت از گناهانشان بپردازند  ..... در مواردي زنان و دختران طلا و جواهرات خود را در اختيار او ميگذاشتند تا او وساطتشان را بكند تا گناهشان بخشيده شود .

 

از خبر دستگيري كلاهبردار 800 ميليون توماني در اصفهان   همشهري  16 مرداد 85 ص 22

 

باز گشت به صفحه اصلي