دانشمندان
تعدادي
ميمون را در
قفسي قرار
دادند. در وسط
قفس يك نردبان
و بالاي نردبان
دسته ای موز
گذاشتند. اما هر
وقت كه
ميموني برلي
برداشتن موز
بالاي نردبان
ميرفت ،
دانشمندان بر
روي ساير
ميمونها آب
سرد ميپاشيدند
تا آنها را
اذيت كنند . پس
از مدتي، هر وقت
كه ميموني
ميخواست بالاي
نردبان برود سايرين
او را كتك ميزدند.
مدتی بعد هيچ
ميموني با
وجود گرسنگي و
علاقه به موز
جرات بالا
رفتن از
نردبان را به
خود نميداد.
مدتي بعد
دانشمندان يكي از
ميمونها را از قفس
خارج كرده و
ميمون ديگري از
محلي ديگر به
اينجا آورد .
ميمون تازه
وارد از همه
جا بي خبر
بلافاصله
ميرفت سراغ
نرده بان تا
برود سراغ
موزها ، اما
ساير ميمون ها
از ترس آب سرد به جان
او مي افتادند
و حسابي كتكش
ميزدند .
مدتي بعد
محققان ميمون
ديگري را هم
از ميمونهاي
قديمي عوض
كردند و ميمون
جديدي به جاي
او در قفس قرار
دادند و همين
اتفاق افتاد
يعني ميمون
جديد خواست
برود سراغ
موزها كه همه
ميمونها حتي
آنكه جديد
آمده بد به او
حمله كرده و
كتكش زدند . به مرور
دانشمندان ميمون
ها را يكي يكي
با ميمونهاي
ديگري عوض
كردند به طوري
كه پس
از مدتي همه
آن ميمونها
عوض شده
بودند .
اما آن پديده
و اتفاق عوض
نشد
يعني
حتي وقتي كه
همه ميمونها
نيز عوض شده بودند
و هيچ ميموني
در قفس نبود
كه واقعه آب
پاشيدن را
ديده باشد اما هر كس از
نرده بان بالا
ميرفت كتك ميخورد
. مسلما
هيچكدام از
ميمون ها ديگر
نميدانستند
كه چرا چنين
رفتاري در
آنها وجود دارد اما به
قول معروف بلد
شده بودند و يا رسمشان
شده
بود كه اين
كار را بكنند !
اين
اتفاق در
بسياري زمينه
ها و امور
اجتماع مشاهده
ميشود . و برخي
آن را به
عنوان مثالي
از يك پارادايم
بكار ميبرند .
برخي
حتي در جهان
علم و دانش
نيز بدان
اشاره ميكنند
كه البته شخصا
با اين نحو
نگريستن به
جهان علم م
خالف هستم
زيرا آنچه در
جهان علم
بويژه علوم
تجربي و بويژه
دانش فيزيك و
رياضي
چهارچوبهاي
پذيرفته شده
علمي را تعيين
ميكند ، ترس
از كتك خوردن
نيست و يا
عادت به يك
مسئله نيست . –
گرچه در موارد
زيادي
نيز بوده است
- بلكه در جهان
علم و دانش
بويژه
در عصر حاصر
، يك چهار چوب
علمي
تا زمانيكه
چهارچوب
بهتري به جاي
آن برقرار و
پذيرفته نشده
باشد ،
مورد
استفاده قرار
ميگيرد و
زماني جاي خود
را به چهار چوب
ديگري ميدهد
كه پيشرفتي در
آن
مورد صورت
گرفته باشد .
بنابراين به نظر
من اين مورد
را به جهان
علم و دانش
نميتوان نسبت
داد . اما در هر
صورت برخي حتي
در جهان علم نيز
چنين
ميگويند ( توماس كوهن 1962)كه
پارادايم يك
علم تا مدتي
ثابت است و
تغيير
نميكند
و دانشمندان
در آن چهار
چوب كار
ميكنند اما
بعد بحراني
پيش آمده و آن
پارادايم
شكسته و انقلابي
در علم رخ
ميدهد كه خود
به پارادايم
جديدي تبديل
خواهد شد .
اما
در هر صورت در
بسياري مسائل
ما انسانها
رفتارمان بي
شباهت به
ميمونهاي اين
آزمايش نيست .
اگر
منصف باشيم در
بسياري از
افكار و عقايد
و سنت ها و رفتارمان
كارهايي
انجام ميدهيم
كه هيچ
دليل موجهي
براي آنها
نداريم . بلكه
فقط اسير
تابوهايي
شده ايم كه به
ما ارث رسيده
است .