گزيده رباعيات عمر خيام

گزيده شاهنامه فردوسي

پايگاه علمي ، ادبي و فرهنگي

مظفر شريعتي

مكاني براي انديشيدن

تقديم به روان پاك همسر نازنينم افسانه

www-shariaty.com

شگفتيهاي جهان هستي

در فراق يار

از رودكي تا حافظ

جنگ  سخن   

جنگ شعر

درباره من  

نوشته هاي من

تماس  با من

پشتيباني

ساخته ها

صندوق نيكو كاري

افسانه شريعتي

English Page

نجوم

ادبيات

تاريخ

فلسفه

پزشكي

روان شناسي

رايانه

گوناگون

سخنان  كوتاه

داستانهاي كوتاه

كتابخانه

عكس

نمايش   پاورپوينت

فيلم

ديدنيها

شادي

تقويم

علوم تجربي

فن آوري

طبيعت

دانستنيهاي ضروري

 

مراسم تدفين " نميتوانم  "

 معلم  و شاگردان كلاس مشغول پر كردن  برگه هايي بودند از كارهايي كه نميتوانستند انجام دهند . تمامي پشت و روي كاغذهايي كه معلم به آنها داده بود پر شده بود از كارهايي كه آنها نميتوانستند انجام دهند .  مدتي بعد همگي با هم  از كلاس خارج شده و به زمين خالي پشت مدرسه رفتند  .   به درخواست معلم  توسط بيلي كه از قبل فراهم شده بود  گودالي حفر كردند  و سپس معلم از آنها خواست  همه كاغذهاي نميتوانم را در گودال ريخته و  آْنها را دفن كنند  .  در بالاي گور" نميتوانم ها "  معلم به شاگردانش گفت :

بچه ها  از اين پس يادمان باشد كه امروز و در اينجا همه نميتوانم هايمان را دفن كرده ايم  .

بر گرفته از كتاب فارسي اول راهنمايي

فرستنده  سرو ناز حجازي

بازگشت به صفحه اصلي