www.shariaty.com

درباره من     /    تماس با من     

نجوم

ا دبيات

تاريخ

فلسفه

پزشكي

نوشته ها      عضويت      پشتيباني

روان شناسي

رايانه

طبيعت و حيوانات

علوم و فناوري

گوناگون

         افسانه           توليدات

داستانهاي كوتاه

سخنان كوتاه

عكس

كتابخانه

 توليدات       

شنيدن كارهاي صوتي

مشاهده مستقيم  كارهاي  تصويري

    گزيده  هاي تصويري  ( سينمايي   و    خبري)

فهرست مطالب جديد

 

دوک کاونتری انگلیس  زن بسيار خوب و محترمي داشت   . اما او   وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگینی که  باعث بدبختی مردم شده بود،را مشاهده کرد . به شوهرش  اصرار زیادی کرد تا مالیات ها را  کم كند  ولی شوهرش از این کار سرباز می زد. بالاخره شوهرش یه شرط بسيار ناجوانمردانه و نيز بي ادبانه  گذاشت و به او  گفت اگر برهنه دور تا دور شهر بگردی من مالیات ها را  کم می کنم . گودیوا قبول می كند ، اين خبر به سرعت در شهر ميپيچد   . در روز موعود ، گودیوا سوار یک اسب در حالی که همه ی پوشش بدنش موهای بلند سرش بود كه بر روي   سینه اش ريخته بود  در شهر چرخید،  اما مردم شهر به احترامش آن  روز، هیچکدوم از خانه بیرون نیامدند و تمام درها و پنجره ها را  هم بستند.در تاریخ انگلیس و کاونتری بانو گودیوا به عنوان یک زن نجیب و شریف جایگاه بسيار  بالایی داره و مجسمه اش در کاونتری ساخته شده است.

نميدانم چرا  اين داستان مرا به ياد بازار بزرگ  فروش سي دي فيلمهاي خصوصي مردم  در كشور  عزيز خودمان مي اندازد !  

 

~باز گشت به صفحه اول