|
گزيده هاي
تصويري (
سينمايي و
خبري) |
||||||
دوک
کاونتری انگلیس زن
بسيار خوب و
محترمي داشت . اما او وقتی ظلم
شوهر و مالیات
سنگینی که باعث بدبختی
مردم شده بود،را
مشاهده کرد .
به شوهرش اصرار زیادی
کرد تا مالیات
ها را کم
كند ولی
شوهرش از این کار
سرباز می زد. بالاخره
شوهرش یه شرط
بسيار
ناجوانمردانه
و نيز بي
ادبانه گذاشت و
به او گفت
اگر برهنه دور
تا دور شهر بگردی
من مالیات ها
را کم می
کنم . گودیوا قبول
می كند ، اين
خبر به سرعت
در شهر
ميپيچد
. در روز موعود
، گودیوا سوار
یک اسب در حالی
که همه ی پوشش بدنش
موهای بلند
سرش بود كه بر
روي سینه
اش ريخته بود در شهر چرخید، اما مردم
شهر به احترامش
آن روز،
هیچکدوم از خانه
بیرون نیامدند
و تمام درها و پنجره
ها را هم
بستند.در تاریخ
انگلیس و کاونتری
بانو گودیوا به
عنوان یک زن نجیب
و شریف جایگاه
بسيار بالایی
داره و مجسمه اش
در کاونتری ساخته
شده است.
نميدانم
چرا
اين داستان
مرا به ياد
بازار بزرگ فروش
سي دي فيلمهاي
خصوصي مردم در
كشور
عزيز خودمان
مي اندازد !