وقتي
20 سالش بود
به او گفتم
که دوستش دارم
...صورتش از شرم
قرمز
شد و سرش را رو به
زير انداخت و
لبخند زد .
وقتي
که 25 سالش بود
به او گفتم
که
دوستش دارم و
خواستم كه با
من ازدواج كند
.
سرش
را پايين
انداخت و
خنديد
.وقتي
که 30 سالش بود به
او گفتم که
دوستش دارم ..
صبحانه
ام را آماده
کرد وبرام
آورد ،
مرا بوسيد و
گفت ديرت
نشود .
وقتي
40 سالش شد به او
گفتم دوستش
دارم .گفت اگه
راست ميگويي زود بيا
خونه .و به درس و
مشق بچه ها
كمك كن
.
.
وقتي
که 50 سالش شد به او
گفتم که
دوستش دارم .
همانطور
که
بافتني مي
بافت لبخند
قشنگي زد
وقتي
كه 60 سالش شد به
او گفتم كه
دوستش دارم . آهي
كشيد .و سري
تكان داد .
وقتي
80 سالم بود روزي
روي صندلي
چرخدارم
نشسته بودم كه او هم به
من گفت كه
دوستم دارد . اشك در
چشمانم جمع شد
. و آن روز
بهترين روز
زندگي ام شد . چون كه
سرانجام او هم به
من گفت كه مرا
دوست دارد .
به
کسي که دوستش
داري بگو که
چقدر دوستش
داري
و
چقدر در
زندگي
براش ارزش
قائل هستي
چرا
كه اگر
زماني او را
از دست بدهي
مهم
نيست که چقدر
بلند
فرياد
بزني
چون
ديگر هرگز
صدايت
را نخواهد
شنيد .
باور
داشته باشيم
که گاه قلبها
به خاطر كلماتي
ميشكنند كه
هرگز بر زبان
جاري نميشوند.
باور
داشته باشيم
كه همواره کسانى
که صميمانه
دوستشان داريم
را با کلمات و
عبارات زيبا و
دوستانه ترک
گويم
زيرا
شايد آخرين
باري باشد كه آنها
را مىبينم.
و باور
داشته باشيم
كه دوست
داشتن و مورد
محبت قرار
گرفتن
بزرگترين لذت
دنيا است
.
آن را به
ديگران نيز
هديه كنيم.
بويژه آنها كه
در اهداي آن
به ما كوتاهي
نكرده اند .