تقديم به روان پاك همسر نازنينم    

   افسانه

www.shariaty.com     

Connect me      English page

نجوم

    ا دبيات    

    تاريخ  

   فلسفه

پزشكي         

درباره من     /    تماس با من    پشتيباني

روان شناسي

رايانه

علوم و فناوري

گوناگون

كتابخانه  /  فرهنگ نامه

نوشته ها       عكس      كارهاي صوتي  

كارهاي تصويري

داستانهاي كوتاه

   سخنان كوتاه

عكس

مجموعه هاي انتخابي

 فيلمهاي مستند علمي

مشاهده آگهي توليدات

 

 

كوهنورد ي كه سقوط كرد

 

كوهنوردي كه همواره تنها سعود ميكرد  شبي تاريك در زمستاني سرد ، در هنگام بالارفتن از كوه پايش ميلغزد و از ارتفاع بسيار بالايي سقوط ميكند . در زماني كه در هوا معلق بود و با سرعت به سوي زمين سقوط ميكرد  . در همين هنگام ناگهان طناب كوله پشتي اش به محلي گير ميكند و در هوا آويزان ميشود . همه جا را تاريكي مطلقي فرا گرفته بود و تمام بدن كوهنورد از وحشت ميلرزيد . با تمام وجود خدا را به كمك ميخواند. صداي ميشنود كه به او ميگويد  آيا اطمينان داري كه من  ميتوانم  كمكت كند ؟ كوهنورد ميگويد بله . صدا ميپرسد آيا  واقعا اطمينان داري ؟ كوهنورد ميگويد بله مطمئن هستم . صدا ميگويد  پس طناب كوله پشتي ات را با چاقو قطع كن !   كوهنورد بر وحشتش افزوده ميشود و با تمام قدرت طناب را نگاه ميدارد . 

وقتي كه هوا روشن ميشود . كوهنوردان در  پايين كوه ، جنازه كوهنوردي را پيدا ميكنند كه در فاصله بسيار كمي از زمين به طناب كوله پشتي اش آويزان در هوا معلق بوده  و از شدت سرما  يخ زده است .

 

 

 

 

 

باز گشت به صفحه اصلي