|
تقديم
به روان پاك
همسر
نازنينم |
||||||
دو
بيمار
در
يکي از
اتاقهاي
بيمارستاني
دو مرد که هر
دو حال وخيمي
داشتند بستري
بودند. تخت
يكي از آنها
در كنار پنجره
قرار داشت .
بيمار اين تخت
اغلب به حالت
درازكش بود اما
گاهي يكي دو
ساعت
ميتوانست
بنشيند و
بيرون را
تماشا كند .
در طول اين
مدت او براي
بيمار ديگر هم
اتاق خود كه
قادر به بلند
شدن نبود آنچه
را كه از پنجره
ميديد تعريف
ميكرد . پس از
اين مدت در
تمام مدتي كه
او روي تخت خود
خوابيده بود .
مرد ديگر
مشتاقانه
انتظار ميكشيد
كه دو باره
فردا شود و او
بتواند مدتي نشسته
و مجددا مناظر
بيرون پنجره
را براي او باز
گو كند .
درياچه اي
طبيعي که چند
قو و اردک در
آن شنا مي كردند
و بچه ها نيز
قايق هاي
اسباب بازي
خود را در آب
شناور کرده و
مشغول بازي
هستند .چند
زوج جوان دست
در دست هم از
ميان گل هاي
زيبا و
رنگارنگ عبور
مي کنند
.منظره زيباي
شهر زير آسمان
آبي در دور دست
به چشم مي
خورد و........
در تمام
مدتي که مرد
کنار پنجره
اين مناظر را توصيف
مي کرد؛ مرد
ديگر با چشمان
بسته در ذهن
خود همه آن
طبيعت زيبا
را تجسم
مي کرد.
مدتي
بعد يك روز
صبح زماني که
پرستار وارد
اتاق آنها شد
، متوجه ميشود
كه مردي كه در
كنار پنجره
قرار داشت به
خواب عميقي
فرو رفته است .
تلاش او براي
بيدار كردن آن
مرد بيفايده
بود زيرا او
اينك به يك
خواب ابدي فرو
رفته بود . وقتي
كه جنازه آن
مرد را از
اتاق خارج
كردند . مردي
كه روي تخت ديگر
بستري بود از
پرستاران
تقاضا كرد تا
تخت او را به
كنار پنجره
منتقل كنند تا
او هم بتواند
منظره بيرون
را ببيند . و
پرستاران هم
با اين كار
موافقت كردند
و تخت او را به
كنار پنجره
آوردند . وقتي مرد
بيمار تلاش
كرد تا كمي
بلند شده و
بيرون را
تماشا كند
ناگهان متوجه
شد كه در
مقابل پنجره
تنها يك ديوار
سيماني بلند
قرار دارد .
او پرستار را
صدا كرده و
گفت ، پس آن
منظره هاي زيبا
چه شد ؟!
پرستار با
تعجب پرسيد
كدام منظره
؟ مرد پاسخ
داد همان
منظره هاي
زيباي كه او
تا كنون
برايم تعريف
ميكرد
درياچه ، قو
ها ، درخت
ها !
پرستار با
تعجب به مرد
بيمار نگاه
كرد و گفت
آخر او چگونه
ميتوانست
اينها را
ببيند ؟ مرد
گفت اما او
خودش همه
اينها را براي
من تعريف كرده
بود . و
پرستار به مرد
بيمار گفت :
اما
او كور بود !
موهبت
عظيمي است که
بتوانيم به
ديگران شادي ببخشيم
عليرغم اين که
خودمان در
زندگي رنج ها
و سختي هاي
زيادي را تحمل
مي کنيم.در
ميان گذاشتن
مشکلات زندگي
با ديگران
شايد کمي از
رنج ما بکاهد
اما زماني که شادي
ها تقسيم
شوند.اثري
مضاعف را
خواهد داشت.
اگر
مي خواهي
احساس
ثروتمند بودن
و توانگري کني
؛چيزهايي را
به خاطر بياور
که
پول
قادر به خريد
آن ها نيست.
ضرب
المثلي چيني
ميگويد :
با پول
ميتواني
همسري زيبا
داشته باشي
اما عشق واقعي
را هرگز
با پول
ميتواني خانه
اي مجلل
داشته باشي
اما آسايش را
هرگز
با پول
ميتواني
کتابخانه اي
مجهز داشته
باشي ولي
استعداد
ومعلومات را
هرگز
با
پول ميتواني
زيباترين
تختخواب را
داشته باشي
اما خواب راحت
را هرگز
و
با پول
ميتواني مقام
داشته باشي
اما احترام را
هرگز