|
تقديم
به روان پاك
همسر
نازنينم |
||||||
زخم
هاي عشق :
كودك
با شادي در
كنار رودخانه
شنا ميكرد كه
ناگهان يك
تمساح به سوي
او حمله ميكند
. مادروحشت
زده به سوي
فرزندش ميرود
و در آخرين
لحظه در
حاليكه تمساح
پاي فرزندش را
به دهان گرفته
بود تا به
داخل رودخانه
ببرد ، دستان
فرزندش را
ميگيرد و
نبردي بين او
و تمساح در
ميگيرد . مادر
با قدرت تمام
دستان فرزندش
را گرفته بود
و ميكشيد . با
فرياد هاي آن
مادر و فرزندش
چند نفر به كمك
آنها مي آيند
و موفق ميشوند
تا كودك را از
چنگ تمساح
نجات دهند .
كودك زخمي
مدتها در بيمارستان
تحت درمان
قرار ميگيرد .
روي دستان
كودك نيز
آثاري از زخم
هايي وجود
داشت كه در
اثر فشار ناشي
از ناخن هاي
مادرش ايجاد
شده بود . در
اين ايام
خبرنگاري
براي مصاحبه
با آن كودك به
بيمارستان
ميرود . پسر
با ناراحتي
زخم هاي روي
پاهايش را به
خبر نگار نشان
ميدهد و
ميگويد اينها
جاي زخم هاي
آن تمساح است .
و سپس با
خوشحالي
زخمهاي روي
دستانش را نيز
به خبر نگار
نشان ميدهد و
ميگويد اين
زخم ها را
دوست دارم
زيرا اينها زخم
هاي عشق مادرم
ميباشند .