تقديم به روان پاك همسر نازنينم    

   افسانه

www.shariaty.com     

Connect me      English page

نجوم

    ا دبيات    

    تاريخ  

   فلسفه

پزشكي         

درباره من     /    تماس با من    پشتيباني

روان شناسي

رايانه

علوم و فناوري

گوناگون

كتابخانه  /  فرهنگ نامه

نوشته ها       عكس      كارهاي صوتي  

كارهاي تصويري

داستانهاي كوتاه

   سخنان كوتاه

عكس

مجموعه هاي انتخابي

 فيلمهاي مستند علمي

مشاهده آگهي توليدات

 

 

گروهي از جوانا ن  تصميم ميگيرند كه با هم مسابقه داده  و به بالاي يك برج بلند بروند .وقتي مسابقه شروع ميشود مردمي كه اطراف برج جمع شده بودند  شروع ميكنند به سر و صدا كردن . آنها فكر نميكردند كه هيچكدام از جوانان بتوانند از عهده  اين كاربرآيند  و مرتب فرياد ميزدند كه اين كار شدني نيست وكاري  خطر ناك است . به تدريج كه جوانان بالا ميرفتند   سر و صداي مردم هم بيشتر ميشد و جوانان نيز   يكي پس از ديگري كار را رها كرده و پايين مي آمدند .

اما يكي از اين جوان ها  توانست خود را به بالاي برج برساند .

 وقتي خبرنگاران خواستند با اين جوان مصاحبه كنند  معلوم شد كه او اهل  كشور ديگري است و  زبان آنها را  نميداند  و به همين دليل فرياد هاي منفي جمعيت را تشويق آنها تصور ميكرده است .

 

 

 

 

 

باز گشت به صفحه اصلي