|
تقديم
به روان پاك
همسر
نازنينم |
||||||
گروهي
از جوانا ن
تصميم
ميگيرند كه با
هم مسابقه
داده و به
بالاي يك برج
بلند بروند
.وقتي مسابقه
شروع ميشود
مردمي كه اطراف
برج جمع شده
بودند شروع
ميكنند به سر
و صدا كردن .
آنها فكر
نميكردند كه
هيچكدام از
جوانان
بتوانند از
عهده اين
كاربرآيند و
مرتب فرياد
ميزدند كه اين
كار شدني نيست
وكاري خطر ناك
است . به تدريج
كه جوانان
بالا ميرفتند
سر و صداي
مردم هم بيشتر
ميشد و جوانان
نيز يكي پس
از ديگري كار
را رها كرده و
پايين مي
آمدند .
اما يكي
از اين جوان
ها توانست
خود را به
بالاي برج
برساند .
وقتي
خبرنگاران
خواستند با
اين جوان
مصاحبه كنند
معلوم شد كه
او اهل كشور
ديگري است و زبان
آنها را
نميداند و به
همين دليل
فرياد هاي منفي
جمعيت را
تشويق آنها
تصور ميكرده
است .