تقديم به روان پاك همسر نازنينم    

   افسانه

www.shariaty.com     

Connect me      English page

نجوم

    ا دبيات    

    تاريخ  

   فلسفه

پزشكي         

درباره من     /    تماس با من    پشتيباني

روان شناسي

رايانه

علوم و فناوري

گوناگون

كتابخانه  /  فرهنگ نامه

نوشته ها       عكس      كارهاي صوتي  

كارهاي تصويري

داستانهاي كوتاه

   سخنان كوتاه

عكس

مجموعه هاي انتخابي

 فيلمهاي مستند علمي

مشاهده آگهي توليدات

 

نخستين گام

 

پادشاهي مي خواست نخست وزيرش را انتخاب كند . چهار انديشمند بزرگ را فرا خواند  . آنان را در چهار  اتاق جداگانه  قرار دادند و پادشاه به آنان گفت كه:

«در اتاق به روي شما بسته خواهد شد و قفل اتاق،  كه قفلي معمولي نيست فقط  با پاسخ صحيح به يك جدول باز خواهد شد، تا زماني كه آن جدول را حل نكنيد نخواهيد توانست قفل را باز كنيد. اگر توانستيد از اتاق خارج شويد من شما را انتخاب خواهم كرد »...

 

پادشاه بيرون رفت و در را بست...

 

چند لحظه بعد  يكي از درها باز شد و يكي از آن افراد از اتاق خود خارج شد . اما از سه اتاق ديگر تا مدتها خبري نشد  تا در آخر  پادشاه دستور داد در ها  را باز كرده  و آنها را خارج كنند .

 

سه نفري كه در اين آزمون شكست خورده بودند  از آنكه به سرعت آن را باز كرده بود  راز اين معما را پرسيدند .

 

او پاسخ داد . من تصميم گرفتم ابتدا صورت مسئله را آزمايش كنم و ببينم اساسا صحت دارد يا نه به همين جهت اولين كارم اين بود كه دستگيره در را حركت دادم  و در باز شد  !و من بيرون آمدم  ! بنابراين اصلا مسئله اي به عنوان قفل بودن در وجود نداشت كه شما آنهمه روي حل آن كار كرديد .!!

 

تغيير داده شده   و مختصر شده  داستاني كه يكي از دوستان ( ف – ش )  از آدرس زير برايم فرستاد.

 

 

myadytum. blogfa.com

 

بازگشت به صفحه اصلي