تقديم به روان پاك همسر نازنينم    

   افسانه

www.shariaty.com     

Connect me      English page

نجوم

    ا دبيات    

    تاريخ  

   فلسفه

پزشكي         

درباره من     /    تماس با من    پشتيباني

روان شناسي

رايانه

علوم و فناوري

گوناگون

كتابخانه  /  فرهنگ نامه

نوشته ها       عكس      كارهاي صوتي  

كارهاي تصويري

داستانهاي كوتاه

   سخنان كوتاه

عكس

مجموعه هاي انتخابي

 فيلمهاي مستند علمي

مشاهده آگهي توليدات

 

 

ميگويند  يك نفر  كنار نهري نشسته بود و داخل آب را نگاه ميكرد . شخصي به او رسيد و به شوخي  گفت  اين كار را نكن عقلت كم ميشود !

شخص پرسيد  عقل چيست ؟

گفت :

با شما نبودم !!

 

من شخصا  ضمن آنكه ميدانم عده زيادي نيز در مقابل پرسش هاي من ، به من نيز چنين خواهند گفت .   به كساني كه دماغشان را براي زيبايي  اضافي  عمل ميكنند و يا در سن چهل سالگي  از تماشاي  توپ بازي حرفه اي !  يك عده جوان !  دو متر به هوا ميپرند و يا غرق تماشاي سريال هاي كودكانه و موسيقي هاي  مبتذل  ميشوند  . و يا آدم شيك پوشي  كه  شيشه اتوموبيل آخرين مدل خودش را پايين ميكشد و پوست پرتقال يا جعبه بيسكويتش را بيرون مي اندازد و يا فرد  متخصص و صاحب فني كه با وجود تحصيلات و مهارتهاي فني براي كمر درد  خودش  و يا شما   نسخه دكتر علفي را پيشنهاد ميكند و ...  پاسخم در مقابل بسياري پرسشها تنها همين است كه :

 

با شما نيستم !

 

چرا كه تصور ميكنم يا من بايد دهها ، صدها ، هزاران و حتي ميليونها سال به عقب برگردم  و يا آنها به جلو حركت كنند . چرا كه در غير اينصورت سخني مشترك و قابل درك با هم نخواهيم داشت . (  به نظر من براي  خوردن ميوه و پرتاب كردن پوست آن  بايد ميليونها سال به عقب باز گرديم . يعني به زمان اجداد ماقبل از تاريخ خود .

 

 مظفر شريعتي

( نگارش اين مطلب در ارتباط با  مطلب تحت عنوان تجارب من  ميباشد )

 

باز گشت به صفحه اصلي