تقديم به روان پاك همسر نازنينم    

   افسانه

www.shariaty.com     

Connect me      English page

نجوم

    ا دبيات    

    تاريخ  

   فلسفه

پزشكي         

درباره من     /    تماس با من    پشتيباني

روان شناسي

رايانه

علوم و فناوري

گوناگون

كتابخانه  /  فرهنگ نامه

نوشته ها       عكس      كارهاي صوتي  

كارهاي تصويري

داستانهاي كوتاه

   سخنان كوتاه

عكس

مجموعه هاي انتخابي

 فيلمهاي مستند علمي

مشاهده آگهي توليدات

 

قير و قيف و مامور

 

ميگويند در آن جهان  و در رستوران  دوزخ ،  سه نفر از آمريكا و انگليس و ايران نشسته بودند و صحبت ميكردند .گويا در دوزخ هم ساكنان را دسته بندي كرده بودند .  از آمريكايي پرسيدند اوضاع منطقه شما چگونه است . آمركايي گفت  خدا نصيبتان نكند  هر روز صبح سه نفر مي آيند  و دو تاي آنها دستهاي مرا ميگيرند و قيفي در دهانم ميگذارند و نفر سوم هم قير مذاب را در دهان من ميريزد و اين كار هر  روز ساعت 8 صبح تكرار ميشود .  انگليسي گفت  مال ما هم همينطور است فقط گاهي ساعت 8 مي آيند و گاهي ساعت 10 صبح . نوبت به ايراني رسيد . گفت :

ما هم داستانمان همين است  اما يك روز مامور هست قير نيست !  يك روز قير هست ، مامور نيست ! يك روز مامور و قير هستند اما قيف نيست ! خلاصه تا حالا كه بلايي سرمان نيامده است !!

 

 

باز گشت به صفحه اصلي