روزی
مردی داخل
چاله ای افتاد و
فريادش در
آمد .
یک
روحانی از
آنجا ميگذشت
بر سر چاه آمد
و گفت "
حتما گناهی
انجام داده ای ،اگر
هم گناهكار
نيستي خدا
ميخواهد
امتحانت كند و
برايش دعا
كرد ! .
كمي بعد یک
محقق
عمق
چاله و رطوبت
خاک آن را
اندازه
گرفت
! یک
روزنامه نگار در
مورد دردهایش
با او
مصاحبه کرد ! یک
مربي يوگا به او گفت : این
چاله و همچنين
دردي كه حس
ميكني
فقط
در ذهن تو
هستند
و در واقعيت
وجود ندارند!
یک
پزشک برای او دو قرص
آسپرین پایين
انداخت! و
یک پرستار
مدتي
کنار
چاله ایستاد
و براي او گریه
کرد!
یک
روانشناس تلاش
كرد تا با
برسي كودكي او
خطاي
پدر و مادرش
، كه
باعث شده بود
امروز
او به
داخل چاله بيفتد
را
پيدا کند!
یک تقویت کننده
ذهن او
را نصيحت کرد
که مطابق
قانون جذب خواستن
توانستن است!
یک فرد خوشبين
و مثبت انديش به او گفت
: خدارا
شكر كن
ممکن بود
الان مرده
باشي !
....
و
دست آخر
كودك
خردسالي كه از
آن سوي ميگذشت
يك جعبه خالي
ميوه به او
داد تا زير
پايش بگذارد ، دست او
را گرفت
و او را از
چاله بيرون
آورد...!
فرستنده
مطلب N .Arabi
(
البته متن كمي
تغيير داده
شده است )