|
|
|
صفحه
شخصي مظفر
شريعتي پايگاهي
علمي ،
فرهنگي و
ادبي تقديم به
روان پاك
همسر
نازنينم افسانه |
|
|
|||||||||||||||
|
|
|
|
|
||||||||||||||||
صندوق
نيكوكاري
افسانه شريعتي

افسانه
پرستارمهربا
ني كه در
هنگام وضعيت
قرمز ، عمدا ، با كفش
هاي صدادار در
بخش خود در
بيمارستان
سيناي تهران قدم
ميزد ، تا
بيماراني كه
قادر به رفتن
به پناهگاه
نبود ند ،
بدانند كه پرستارشان
همچنان در
كنارشان است .
قبل از آنكه چهل و
دومين بهار
زندگي را
تجربه كند ،در
پي نبردي ده
ماهه با
بيماري سرطان
از پاي در آمد .
در
طول دوران
بيماري شرايط
سخت بيماران كم
بضاعت مبتلا
به اين بيماري
، چون خود
بيماري او را
رنج ميداد . در
هر بار ملاقات
او در
بيمارستان ،
قبل از آنكه
در مورد خودش
خواسته اي
داشته باشد
،مايل به رفع
مشكلات
بيماران ديگر
بود .
به همين دليل اين
صندوق به
سفارش او ، در
اين راه قدم
گذاشت اميد كه
بتواند
گوشه اي از
خواست
اين پرستار
نيكوكار را به
انجام
برساند
. همچنين جهت ارائه
اطلاعات
عمومي مورد
نياز پزشك
بويژه در زمينه
سرطان
پايگاه
اينترنتي www.medinfo.ir به
زبان فارسي ايجاد
و در حال
تكميل ميباشد .
تا غمت پيش
نيايد غم
مردم
نخوري
(سعدي)
دخترك
خردسال فقير
وقتي از پشت
ديوار اتاق شنيد
كه پدرش توان
تامين هزينه
درمان مادرش
را ندارد و
فقط يك معجزه
ميتواند
مادرش را نجات
دهد ، به
سرعت قلك
كوچكش را شكست
و سكه هاي آن
را به
داروخانه
برد و در حاليكه
اشك ميريخت
از دارو فروش
خواست كه يك
معجزه به او
بفروشد . دارو
فروش موضوع را
از دختر كوچك
فقير پرسيد
و وقتي كه
موضوع را
دانست ، در
حاليكه
بسيار متاسف
شده بود گفت
كه او معجزه
اي براي فروش
به او ندارد .
در همين هنگام
مرد ديگري كه
شاهد اين
ماجرا بود به
دخترك فقير
گفت كه "
ببينم چقدر
پول داري ؟ "
دخترك دو
دست كوچكش را
كه پر بود از
پول خرد به او
نشان داد . مرد
آنها را شمرد
و با لبخند گفت
اين پول كافي
است ، و او
حاضر است
معجزه اي را
به او بفروشد
. دخترك فقير
با خوشحالي بسيار
پولهايش را به
آن مرد داد .
فرداي
آن روز مادر
دخترك درمجهز
ترين بيمارستان
شهر عمل شد .
در برگه بستري
شدن مادر دخترك
نوشته شده بود
. هزينه عمل
قبلا دريافت
شده است . در
زير اين
نوشته
امضاي معروف
ترين جراح آن
شهر قرار داشت
.
معجزه
ميتواند حضور
بموقع شما در
صحنه باشد .
Rangin kaman