|
|
|
صفحه
شخصي مظفر
شريعتي پايگاهي
علمي ،
فرهنگي و
ادبي تقديم به
روان پاك
همسر
نازنينم افسانه |
|
|
|||||||||||||||
|
|
|
|
|
||||||||||||||||
صندوق
نيكوكاري
افسانه شريعتي
افراد
نيكوكاري كه
اين صندوق را
ياري ميكنند از
طريق بخش اعضا
قادر به
مشاهده اسناد
دريافت و
پرداخت اين
صندوق
ميباشند .
(
حداقل ميزان
كمك مالي كه باعث
عضويت و
دريافت كد
اعضا
ميگردد مبلغ پنجاه
هزار تومان
ميباشد )


قسمتي از
فيلم رنگين
كمان در
يادبود
همسر
نازنينم افسانه
افسانه
پرستارمهربا
ني كه در
هنگام وضعيت
قرمز ، عمدا ، با كفش
هاي صدادار در
بخش خود در
بيمارستان
سيناي تهران قدم
ميزد ، تا
بيماراني كه
قادر به رفتن
به پناهگاه
نبود ند ،
بدانند كه
پرستارشان همچنان
در كنارشان
است . قبل از
آنكه چهل و
دومين بهار
زندگي را
تجربه كند ،در
پي نبردي ده
ماهه با
بيماري سرطان
از پاي در آمد .
در
طول دوران
بيماري شرايط
سخت بيماران كم
بضاعت مبتلا
به اين بيماري
، چون خود
بيماري او را
رنج ميداد . در
هر بار ملاقات
او در بيمارستان
، قبل از آنكه
در مورد خودش
خواسته اي داشته
باشد ،مايل
به
رفع مشكلات
بيماران ديگر
بود .
به همين دليل اين
صندوق به
سفارش او ، در
اين راه قدم
گذاشت اميد كه
بتواند
گوشه اي از
خواست
اين پرستار
نيكوكار را به
انجام برساند .
همچنين
جهت
ارائه
اطلاعات عمومي
مورد نياز
پزشكي در زمينه
سرطان
پايگاه
اينترنتي www.medinfo.ir به
زبان فارسي ايجاد
و در حال
تكميل ميباشد .
مجموعه
هاي
روانشناسي و
بهداشتي اين
پايگاه
نيز
به اين عزيز تقديم
شده است و 20% از فروش
آنها و نيز
بخشي از منافع
احتمالي حاصل
از آنها ( پس از
كسر هزينه هاي
توليد )
از طريق همين
صندوق به مصرف
كمك به
بيماران
سرطاني
نيازمند خواهد
رسيد .
عزيزاني
كه اينگونه
محصولات
فرهنگي را با
قيمت
داوطلبانه
بيشتري
خريداري
نمايند .
اضافه پرداخت
آنها به نام
خود آنها در
اين صندوق
قرار خواهد
گرفت
تا غمت پيش
نيايد غم
مردم
نخوري
(سعدي)
دخترك
خردسال فقير
وقتي از پشت
ديوار اتاق شنيد
كه پدرش توان
تامين هزينه
درمان مادرش
را ندارد و
فقط يك معجزه
ميتواند
مادرش را نجات
دهد ، به
سرعت قلك
كوچكش را شكست
و سكه هاي آن
را به داروخانه
برد و در
حاليكه اشك
ميريخت از
دارو فروش
خواست كه يك
معجزه به او
بفروشد . دارو
فروش موضوع را
از دختر كوچك
فقير پرسيد
و وقتي كه
موضوع را
دانست ، در
حاليكه
بسيار متاسف
شده بود گفت
كه او معجزه
اي براي فروش
به او ندارد .
در همين هنگام
مرد ديگري كه
شاهد اين
ماجرا بود به
دخترك فقير
گفت كه "
ببينم چقدر
پول داري ؟ "
دخترك دو
دست كوچكش را
كه پر بود از
پول خرد به او
نشان داد . مرد
آنها را شمرد
و با لبخند
گفت اين پول
كافي است ، و
او حاضر است
معجزه اي را
به او بفروشد
. دخترك فقير
با خوشحالي
بسيار
پولهايش را به
آن مرد داد .
فرداي
آن روز مادر
دخترك درمجهز
ترين بيمارستان
شهر عمل شد .
در برگه بستري
شدن مادر دخترك
نوشته شده بود
. هزينه عمل
قبلا دريافت
شده است . در
زير اين
نوشته
امضاي معروف
ترين جراح آن
شهر قرار داشت
.
معجزه
ميتواند حضور
بموقع شما در
صحنه باشد .
هميشه وقتي
دو فرانک خرج
مي کني ، با
خود بگو : " دومين
سکه مال من
نيست . اين مال
يک فرد گمنام
باشد که امشب
يک فرانک نياز
دارد .
از
نامه چارلي
چاپلين براي
دخترش و
سفارش افسانه
به من
افراد
نيكوكاري كه
اين صندوق را
ياري ميكنند از
طريق بخش اعضا
قادر به
مشاهده اسناد
دريافت و
پرداخت اين
صندوق
ميباشند .