صفحه
شخصي مظفر
شريعتي
m_shariaty@yahoo.com
تقديم
به روان پاك
همسر نازنينم
افسانه
= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =
اسپينوزا
:
1632 ميلادي
او زبان
لاتين را فرا
گرفت تا
بتواند آثار و
افكار
قديميان را
بخوبي دريابد
. عقايد سقراط
و افلاطون و
ارسطو را
خواند و
بالاخره با
انديشه هاي
دكارت آشنا شد
. دكارت ميل
داشت تمام
عالم را بجز
خدا و روح با
قوانين رياضي
و مكانيك
تفسير كند .
اصل اين عقيده
از لئو نارد
داوينچي و
گاليله بود
. اسپينوزا
توسط دادگاه
كنيسه تكفير و
محكوم شد و او
را لعنت كردند
. متن لعنت
نامه او چنين
است :
بنا به حكم
فرشتگان و
دستور اولياي
دين ما اعضاي
مجمع
روحانيون در
حضور كتاب
مقدسي كه
ششصدو سيزده
حكم دارد روح
اسپينوزا را
لعن و تكفير و
تفسيق ميكنيم
و او را به همان
نحو لعنت
ميكنيم كه
اليشع
فرزندان را
كرد . و تمام
نفرين هاي
مذكور در سفر
احكام را در
حق او جاري
ميسازيم. لعنت
و نفرين باد بر
او در شب و در
روز . در خواب و
در بيداري . در
حال دخولو
خروج . خدا
هرگز او را
نپذيرد و
نبخشد ، آتش
خشم و غضب خدا
بر او باد . و
تمام نفرين
هاي مذكور در
سفر احكام را
بر او نازل
ميكنيم . نام او
را از آسمانها
بزدايد . خدا
او را به علت
اعمال زشتش از
تمام طوايف
اسرائيل
براند و نفرين
سماوات را كه
در سفر احكام
مذكور است بر
او براند .و
تمام كساني كه
به خدا ايمان
آورده اند
آمرزيده شوند
. به اين
وسيله به
اطلاع
ميرسانيم كه
هيچكس نبايد با
او گفتگو كند
و. كسي حق
ندارد با او
مكاتبه كند .
هيچكس نبايد
به او خدمتي
كند . هيچكس
نبايد با او
زير يك سقف
باشد . كسي
نبايد بيشتر
از چهار ذراع
به او نزديك
شود و هيچكس نبايد
نوشته هاي او
را بخواند .
روزييك نفر
قصد داشت او
را به خاطر
نزديك شدن به
خدا بكشد .
اسپينوزا
وانست در
حاليكه زخمي شود
فرار كند . او
گوشه گير شد و
به مطالعه
پرداخت كه
حاصل آ چند
كتاب بزرگ
فلسفي بود .
كسي او را
نصيحت كرد كه
بهتر است به
وحي بيشتر از
عقل ايمان
بياورد .
اسپينوزا
مانند بيكن
ميگويد . قبل
از هر چيز
بايد وسيله
اي براي اصلاح
و جلاي قوه
ادراكمان
پيدا كنيم .
دكارت عقيده
داشت فلسفه
وقتي صحيح است
كه مانند
رياضي ثابت
شود. اسپينوزا
با داشتن يك ذهن
رياضي فكر
دكارت را
تعقيب ميكرد
.و تحت تاثير
اكتشافات
كپرنيك و كپلر
و گاليه قرار
داشت . و
ميخواست هرج و
مرج غير قابل
اغماض جهان را
به وحدن و نظم
مبدل كند .
اسپينوزا در
مورد خدا ميگفت
" خدا آن علت
جاوداني و
لايزال اشياء
است كه بيرون
اشياء نيست .
او ميگفت همه
چيز در خداست .
زندگي و جنبش
همه در خداست .
او ميگويد
اراده الهي با
قوانين طبيعت
امر واحدي است
در دو عبارت
مختلف.
دكارت مكانيك
را تنها در
مواد و اجسام
ميديد و
اسپينوزا آن
را در خدا و
روح هم ميديد
. او ميگفت
چون ما بشر
هستيم خيال
ميكنيم همه
چيز به خاطر
بشر آفريده
شده است ولي
اين خيالي بيش
نيست و ناشي
از اين است كه
بشر خود را در
مركز عالم امكان
ميداند و اغلب
افكار ما بر
پايه همين افكار
خام است . خير
و شر احكام
نادرستي است
كه با حقيقت
سازگار
نميباشد .
حقيقت اين است
كه عمل جهان
از روي طبيعت
لايتناهي است و
نه بر وفق
تصورات خاص
انسان .
در مورد
اختيار و
آزادي انسان
اسپينوزا
عقيده دارد
" مردم از
آنجهت خود را
آزاد و مختار
فرض ميكنند كه
از اميال و
اراده هاي خود
آگاهند، اما
از علل اين
اميال و
ارادهد ها بي
خبرند ." و
ميگفت اگر
سنگي را به
هوا پرتاب
كنيد . اگر اين سنگ
فكر داشت خودش
را در مسيري
كه ميرفت و
مقصدي كه
ميرسيد مختار
ميديد . اما
نبايد تصور كرد
كهكسي مسئول
اعمال خودش
نيستو جامعه
بايدقوانين
داشته باشد .
او ميگويد
آزاد مرد كسي
است كه توجهي
به مرگ نداشته
باشد و افكار
او به سوي
زندگي باشد و
نه مرگ . و
فلسفه او توجه
به زندگي است
.
برگرفته
از
كتاب تاريخ
فلسفه
نوشته ويل
دورانت
ترجمه دكتر
عباس زرياب
خويي 1357
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|